X
تبلیغات
رایتل
Untitled Document
X
تبلیغات
رایتل
https://telegram.me/deklamehayepirbadian .کانال تلگرام

دکلمه های رضا پیربادیان

Email: pirbadian@gmail.com
سه‌شنبه 30 خرداد‌ماه سال 1396

به رسم صبر ، باید مرد آهش را نگه دارد_سجاد سامانی_دکلمه رضا پیربادیان

به رسم صبر ، باید مَرد آهش را نگه دارد
اگر مرد است، بغض گاهگاهش را نگه دارد

پریشان است گیسویی در این باد و پریشان‌تر
مسلمانی که می‌خواهد نگاهش را نگه دارد

عصای دست من عشق است، عقل سنـگدل بـگذار
که این دیوانه تنها تکیه‌گاهش را نگه دارد

به روی صورتم گیسوی او مهمان شد و گفتم
خدا دلبستگان روسیاهش را نگه دارد

دلم را چشم‌هایش تیرباران کرد ، تسلیمم

بگویید آن کمان‌ابرو سپاهش را نگه دارد....!



دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان


سه‌شنبه 30 خرداد‌ماه سال 1396

من خواستم که خواب و خیال خودم شوی -مهدی فرجی-دکلمه رضا پیربادیان

من خواستم که خواب و خیال خودم شوی
رویا شوی امید محال خودم شوی

لرزید دستهایم و سرگیجه ام گرفت
آوردمت دلیل زوال خودم شوی

یا در دلم شناور یا بر تنم روان
ماهی و ماه حوض زلال خودم شوی

هر روز بیشتر به تو نزدیک می شوم
چیزی نمانده است که مال خودم شوی

حالا تو چشمهای منی ابر شو ببار
تا قطره قطره گریه به حال خودم شوی

عاشق نمی شوی سر این شرط بسته ام

نه ... حاضرم ببازم و مال خودم شوی




دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان

جمعه 19 خرداد‌ماه سال 1396

موج موج ِ خزر،از سوگ سیه پوشان اند-شفیعی کدکنی-دکلمه رضا پیربادیان

موج موج ِ خزر،از سوگ سیه پوشان اند
بیشه دلگیر و و گیاهان همه خاموشان اند.

بنگر آن جامه کبودان افق،صبح دمان
روح ِ باغ اند کزین گونه سیه پوشان اند.

چه بهاری است،خدا را!که درین دشت ملال
لاله ها آینه ی خون ِ سیاووشان اند.

آن فرو ریخته گل های پریشان در باد
کز می ِ جام شهادت همه مدهوشان اند.

نام شان زمزمه ی نیمه شب مستان باد
تا نگویند که از یاد فراموشان اند.

گرچه زین زهر سمومی که گذشت از سر ِ باغ
سرخ گل های بهاری همه مدهوشان اند،

باز در مقدم ِ خونین ِ تو ای روح بهار !

بیشه در بیشه،درختان،همه ،آغوشان اند.




دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان


سه‌شنبه 9 خرداد‌ماه سال 1396

کسانی از سرزمین‌مان سخن به میان آوردند- اکتاویو پاز-دکلمه رضا پیربادیان

کسانی از سرزمین‌مان سخن به میان آوردند
من اما به سرزمینی تهی‌دست می‌اندیشیدم
به مردمانی از خاک و نور
به خیابانی و دیواری
و به انسانی خاموش ــ ایستاده در برابر دیوار ــ
و به آن سنگ‌ها می‌اندیشیدم که برهنه بر پای ایستاده‌اند در آب رود
در سرزمین روشن و مرتفع آفتاب و نور.

به آن چیزهای از یاد رفته می‌اندیشیدم
که خاطره‌ام را زنده نگه می‌دارد،
به آن چیزهای بی‌ربط که هیچ کس‌شان فرا نمی‌خواند:
به خاطر آوردن رویاها ــ آن حضورهای نابه‌هنگام
که زمان از ورای آن‌ها به ما می‌گوید
که ما را موجودیتی نیست
و زمان تنها چیزی است که بازمی‌آفریند خاطره‌ها را
و در سر می‌پروراند رویاها را.
سرزمینی در کار نیست به جز خاک و به جز تصویرهایش:
خاک و
         نوری که در زمان می‌زید.

قافیه‌یی که با هر واژه می‌آمیزد:
آزادی
        که مرا به مرگ می‌خواند،
آزادی
        که فرمانش بر روسبیخانه روا است و بر زنی افسونگر
با گلوی جذام گرفته.
آزادی من به من لبخند زد
همچون گردابی که در آن
جز تصویر خویش چیزی باز نتوان دید.



آزادی به بال‌ها می‌ماند
به نسیمی که در میان برگ‌ها می‌وزد
و بر گلی ساده آرام می‌گیرد.
به خوابی می‌ماند که در آن
                                 ما خود
                                         رویای خویشتنیم.
به دندان فرو بردن در میوه‌ی ممنوع می‌ماند آزادی
به گشودن دروازه‌ی قدیمی متروک و
دست‌های زندانی.

آن سنگ به تکه نانی می‌ماند
آن کاغذهای سفید به مرغان دریایی
آن برگ‌ها به پرنده‌گان.
انگشتانت پرنده‌گان را ماند:

همه چیزی به پرواز درمی‌آید!






دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان

سه‌شنبه 9 خرداد‌ماه سال 1396

می کشتمت! وساطت ایمان اگر نبود-حسین جنتی-دکلمه رضا پیربادیان

می کشتمت! وساطت ایمان اگر نبود
پروای نان و پاس نمکدان اگر نبود

بی شانه ی تو سر به کجا می گذاشتم
ای نارفیق کوه و بیابان اگر نبود

پیراهنم به دادِ منِ تنگدل رسید،
خود سینه می شکافت، گریبان اگر نبود!

در رفته بود این جگر از کوره، بی گمان
همراهِ صبر، همتِ دندان اگر نبود!

از این جهان سفله به یک خیزش بلند،
رد می شدیم، تنگی دامان اگرنبود!

می گفتمت چه دیده ام و چیست در دلم،

این ترسِ خنده آورم از جان اگر نبود!






دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان

جمعه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1396

با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو-محمد علی بهمنی-دکلمه رضا پیربادیان

با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو
باشد که خستگی بشود شرمسار تو
در دفتر همیشه ی من ثبت می شود
این لحظه ها عزیزترین یادگار تو
از هر طرف نرفته به بن بست می رویم
لعنت به روزگار من و روزگار تو
تا دست هیچ کس نرسد تا ابد به من
می خواستم که گم بشوم در حصار تو
احساس می کنم که جدایم نموده اند
همچون شهاب سوخته ای از مدار تو
آن کوپه ی تهی منم آری که مانده ام
خالی تر از همیشه و در انتظار تو
این سوت آخر است و غریبانه می رود
تنهاترین مسافر تو از دیار تو
هر چند مثل اینه هر لحظه فاش تر
هشدار می دهد به خزانم بهار تو
اما در این زمانه عسرت مس مرا

ترسم که اشتباه بسنجد عیار تو





دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: محمد علی بهمنی
جمعه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1396

نمی گویم همین شبهای ابرآلود برگردی-محمدسعید میرزایی-دکلمه رضا پیربادیان

نمی گویم همین شبهای ابرآلود برگردی
تو فرصت داری اصلاً تا ابد...تا زود برگردی

تو فرصت داری از هر جای این تقویم بی تاریخ
بدون هیچ مرز، ای عشق نامحدود برگردی!

تو فرصت داری ای زیباترین فردای فرداها!...
سحرگاهی که خواهی ماند...خواهی بود...برگردی

به میعاد غزلهایی که کامل می شود با تو
تو باید ای زن کامل! زن موعود! برگردی

بیا موهات سمت باد را تغییر خواهد داد
تو دریایی تو باید بر خلاف رود برگردی

همین یک غنچه باقی مانده از این شاخۀ مریم

همین کافیست تا یک صبح خیلی زود برگردی!..



دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان


برچسب‌ها: محمدسعید میرزایی
پنج‌شنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1396

نگو دوستت دارم....-رضا ثروتی-دکلمه رضا پیربادیان

نگو دوستت دارم....
انسان این واژه را می شنود
واژه از پوستش رد می شود!
با نگاهی پایین می رود!
اسب های قلبش
شیهه می کشند!
تندتر می دوند!
بر سینه اش محکم تر سم می کوبند!!

نگو دوستت دارم
انسان باور می کند
افسارِ اسب وحشی را به دستت می دهد!
به تو تکیه می کند!
در آغوشت اشک می ریزد!
یال هایش را می دهد تو شانه کنی

انسان باور می کند

به انسان نگو دوستت ندارم..
ضربانش کند می شود
پای اسب هایش می شکند!
اسب ها بر زمین می افتند
درد می کشند!
انسان می باید حیوان را راحت کند !

انسان عرق می ریزد
اشکهایش در بالشت جمع می شود!
عطرِ موهایت را حبس می کند
نفس نمی کشد !
بالشت را روی سینه اش می گذارد
به قلبش گلوله می زند!
بخارِ گرم از گلوی اسب ها بالا می رود
از دهانشان بیرون می جوشد
سینه ی انسان سبک می شود!
اسب هابه سمتِ کوهستان دور می دوند
سم هایشان صدا ندارد !
یال هایشان
یخ بسته
عشق از دست می رود!

انسان گناه دارد
نگو دوستت دارم
انسان باور می کند

نگو دوستت ندارم!




دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان


یکشنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1396

بانو از خودت دست نکش ...

دکلمه شعر بانو از خودت دست نکش را چند وقت پیش از وبلاگ برداشتم  دلیل اش این است که شاعر شعر مشخص نیست  .این مشکلات متاسفانه در فضای مجازی زیاد اتفاق می افته .امیدوارم شاعر اصلی شعر پیدا بشه . چند تا شعر دیگه هم اعتراضاتی بابت شاعر اصلی شده بود که من معمولا اولین چیزی که بذهنم میرسه پاک کردن دکلمه از وبلاگ هست .اما امیدوارم راه دیگه ای پیدا بشه که شعر های ناشناس صاحب اصلیشون پیدا شه .

یکشنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1396

هر انسانی-ژئو بوگزا-دکلمه رضا پیربادیان

هر انسانی
که نمی‌توانم دوستش بدارم
سرچشمه‌ی اندوهی‌ست ژرف
برای من ...

هرانسانی
که روزی دوستش داشته‌ام
و دیگر نمی‌توانمش دوست بدارم
گامی‌ست به سوی مرگ
برای من !

آن روز که دیگر نتوانم
کسی را دوست بدارم
خواهم مرد !

آی شمایان
که می‌دانید
شایسته‌ی عشق من‌اید ...
مراقب باشید ، مراقب باشید
تا مرا نکشید...


برگردان: محسن عمادی



دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان

( تعداد کل: 524 )
صفحه قبلی    1       2       3       4       5       ...       53    صفحه بعدی