X
تبلیغات
رایتل
Untitled Document
X
تبلیغات
رایتل
https://telegram.me/deklamehayepirbadian .کانال تلگرام

دکلمه های رضا پیربادیان

Email: pirbadian@gmail.com
پنج‌شنبه 15 فروردین‌ماه سال 1392

در فراسوی مرزهای تنت تو را دوست میدارم-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان

در فراسوی مرزهای تنت تو را دوست میدارم.

آینه ها و شب پره های مشتاق را به من بده

روشنی و شراب را

آسمان بلند و کمان گشاده ی پل

پرنده ها و قوس و قزح را به من بده

و راه آخرین را

در پرده ای که می زنی مکرر کن.

در فراسوی مرزهای تن ام

تو را دوست می دارم.

در آن دور دست بعید

که رسالت اندامها پایان میپذیرد.

و شعله و شور تپش ها و خواهش ها

به تمامی

فرو می نشیند٬

و هر معنا قالب لفظ را وامیگذارد

چنان چون روحی

که جسد را در پایان سفر٬

تا به هجوم کرکس های پایانش وانهد...


در فراسوهای عشق٬

تو را دوست میدارم

در فراسوهای پرده و رنگ.

در فراسوهای پیکرهایمان

با من وعده ی دیداری بده...


شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان




دانلود دکلمه

برچسب‌ها: شاملو، شعر نو
دوشنبه 12 فروردین‌ماه سال 1392

ارغوان-سایه-دکلمه رضا پیربادیان

ارغوان

شاخه ی هم خون جدا مانده ی من

آسمان تو چه رنگ ست امروز ؟

آفتابی ست هوا ٬

یا گرفته ست هنوز ؟

من درین گوشه

که از دنیا بیرون ست ٬

آسمانی به سرم نیست

از بهاران خبرم نیست

آنچه میبینم

دیوار است

آه

این سخت سیاه

آنچنان نزدیک ست

که چو بر می کشم از سینه نفس

نفسم را بر می گرداند

ره چنان بسته

که پرواز نگه

در همین یک قدمی می ماند

کور سویی ز چراغی رنجور

قصه پرداز شب ظلمانی ست

نفسم میگیرد

که هوا هم اینجا زندانی ست

هر چه با من اینجا ست

رنگ رخ باخته است

آفتابی هرگز

گوشه ی چشمی هم

بر فراموشی این دخمه نیانداخته است

اندرین گوشه ی خاموش فراموش شده

کز دم سردش هر شمعی خاموش شده

یاد رنگینی در خاطر من

گریه می انگیزد

ارغوانم آنجاست

ارغوانم تنهاست

ارغوانم دارد می گرید

چون دل من که چنین خون آلود

هر دم از دیده فرو میریزد

ارغوان

این چه رازیست که هر بار بهار ٬

با عزای دل ما می آید ؟

که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است ؟

اینچنین بر جگر سوختگان

داغ بر داغ می افزاید

ارغوان پنجه ی خونین زمین

دامن صبح بگیر

وز سواران خرامنده ی خورشید بپرس

کی برین دره غم می گذرند ؟

ارغوان

خوشه ی خون

بامدادان که کبوترها

بر لب پنجره ی باز سحر

غلغله می آغازند

جان گلرنگ مرا

بر سر دست بگیر

به تماشا گه پرواز ببر

آه بشتاب

که هم پروازان

نگران غم هم پروازند

ارغوان

بیرق گلگون بهار

تو بر افراشته باش

شعر خون بار منی

یاد رنگین رفیقانم را

بر زبان داشته باش

تو بخوان نغمه نا خوانده ی من

ارغوان

شاخه ی هم خون جدا مانده من ......



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان
دانلود بازخوانی دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: سایه
شنبه 3 فروردین‌ماه سال 1392

مدامم مست میدارد نسیم جعد گیسویت-حافظ-دکلمه رضا پیربادیان

مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت
خرابم می کند هر دم فریب چشم جادویت
پس از چندین شکیبایی شبی یارب توان دیدن
که شمع دیده افروزیم در محراب ابرویت
سواد لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم
که جان را نسخه ای باشد ز لوح خال هندویت
تو گر خواهی که جاویدان جهان یکسر بیارایی
صبا را گو که بردارد زمانی برقع از رویت
و گر رسم فنا خواهی که از عالم براندازی
برافشان تا فرو ریزد هزاران جان ز هر مویت
من و باد صبا مسکین، دو سرگردان بی حاصل
من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت
زهی همت که حافظ راست از دنیا و از عقبی

نیاید هیچ در چشمش به جز خاک سرکویت



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

جمعه 2 فروردین‌ماه سال 1392

در میان من و تو فاصله هاست-حمید مصدق-دکلمه رضا پیربادیان

وای، باران؛

باران؛

شیشه پنجره را باران شست .

از دل من اما،

چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟



آسمان سربی رنگ،

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ .

می پرد مرغ نگاهم تا دور،

وای، باران،

باران،

پر مرغان نگاهم را شست .

----------------------------------






در میان من و تو فاصله هاست

گاه می اندیشم ،

- می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری !

تو توانایی بخشش داری

دستهای تو توانایی آن را دارد ،

- که مرا

زندگانی بخشد


چشم های تو به من می بخشد

شورِ عشق و مستی

و تو چون مصرعِ شعری زیبا ،

سطرِ برجسته ای از زندگی من هستی


دفتر عمر مرا


با وجود تو


شکوهی دیگر رونقی دیگر هست


می توانی تو به من زندگانی بخشی


یا بگیری از من آنچه را می بخشی



----------------------------------------------




گاه می اندیشم

خبر ِ مرگ ِ مرا با تو چه کس می گوید ؟

آن زمان که خبر ِ مرگ مرا

از کسی می شنوی ، روی تو را

کاشکی می دیدم

شانه بالا زدنت را ،

ــ بی قید ــ

و تکان دادن ِ دستت که ،

                       ــ مهم نیست زیاد ــ

و تکان دادن ِ سر را که ،

                       ــ عجیب ! عاقبت مُرد ؟

                                               ــ افسوس !

کاشکی می دیدم !



من به خود می گویم :

           « چه کسی باور کرد

           جنگل ِ جان ِ مرا

           آتش ِ عشق ِ تو خاکستر کرد ؟ »




شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


سه‌شنبه 29 اسفند‌ماه سال 1391

پاییزی ام بهار چه دارد برای من ؟-حسین منزوی-دکلمه رضا پیربادیان

پاییزی ام بهار چه دارد برای من ؟

عید تو را چه رابطه ای با عزای من؟

با صد بهار نیز گلی وا نمی شود

در ساقه های بی ثمر دست های من

آری بهار خود نه که نام بهار نیز

دیگر نمی زند در ویرانسرای من

جز رنج خستگی و شکنج شکستگی

چیزی نبود ماحصل و ماجرای من

¤¤¤

ای سنگ روزگار ! شکستی مرا ولی

انصاف را نبود شکستن سزای من



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

سه‌شنبه 29 اسفند‌ماه سال 1391

تو را بانو نامیده‌ام-پابلو نرودا-دکلمه رضا پیربادیان

تو را بانو نامیده‌ام
بسیارند از تو بلندتر، بلندتر.
بسیارند از تو زلال‌تر، زلال‌تر.
بسیارند از تو زیباتر، زیباتر.

اما بانو تویی.

از خیابان که می‌گذری
نگاه کسی را به دنبال نمی‌کشانی.
کسی تاج بلورینت را نمی‌بیند،
کسی بر فرشِ سرخِ زرینِ زیر پایت
نگاهی نمی‌افکند.

و زمانی که پدیدار می‌شوی
تمامی رودخانه‌ها به نغمه درمی‌آیند
در تن من،
زنگ‌ها آسمان را می‌لرزانند،
و سرودی جهان را پر می‌کند.

تنها تو و من،
تنها تو و من، عشق من،

به آن گوش می‌سپریم.


شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

یکشنبه 27 اسفند‌ماه سال 1391

عشق را ای کاش زبان سخن بود...-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان

آن‌که می‌گوید دوستت می‌دارم
خنیاگر غمگینی‌ست
که آوازش را از دست داده است
ای کاش عشق را زبان سخن بود

هزار کاکلی شاد در چشمان توست
هزار قناری خاموش در گلوی من
عشق را ای کاش زبان سخن بود

آن که می‌گوید دوستت می‌دارم
دلِ اندوهگین شبی‌ست
که مهتابش را می‌جوید
ای کاش عشق را
زبان سخن بود

هزار آفتاب خندان در خَرامِ توست
هزار ستاره‌ی گریان در تمنای من

عشق را ای کاش زبان سخن بود...


شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


سه‌شنبه 22 اسفند‌ماه سال 1391

مثل نسیمی لای مو پیچید ، برگشت -رویا باقری-دکلمه رضا پیربادیان


مثل نسیمی لای مو پیچید ، برگشت

انگار از عاشق شدن ترسید! برگشت


خوشبختی ام این بار می آمد بماند

یکدفعه از هم زندگی پاشید ، برگشت


مانند گنجشکی که از آدم بترسد

تا از کنارم دانه ای را چید ، برگشت


آن روز عزرائیل می آمد سراغم

دست تو را برگردنم تا دید برگشت!


اوهم فریب قاب عکسی کهنه را خورد

با شک می آمد گرچه بی تردید برگشت

بعد از تو شادی بازهم آمد به خانه

اما نبودی، از همین رنجید ، برگشت

مثل فقیر خسته و درمانده ای که

از لطف صاحب خانه ناامید برگشت

بعد از تو دیگر دشمنانم شاد بودند

اما غم من تازه از تبعید برگشت

بعد از تو هردفعه دلم هرجا که پر زد

مثل نسیمی لای مو پیچید ، برگشت!



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


چهارشنبه 16 اسفند‌ماه سال 1391

به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد-فاضل نظری-دکلمه رضا پیربادیان

به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد



که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد



لب تو میوه ی ممنوع ولی لب هایم



هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد



با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر



هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد



هر کسی در دل من جای خودش را دارد



جانشین تو در این سینه خداوند نشد



خواستند از تو بگویند شبی شاعرها


عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

چهارشنبه 16 اسفند‌ماه سال 1391

گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم-محمد علی بهمنی-دکلمه رضا پیربادیان

گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم


حتی اگر به دیده رویا ببینیم


من صورتم که به صورت شعرم شبیه نیست


بر این گمان مباش که زیبا ببینم


شاعر شنیدنی ست ولی میل توست


آماده ای که بشنوی ام یا ببینیم


این واژه ها صراحت تنهایی من اند


با این همه مخواه که تنها ببینیم


مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی


بی خویش در سماع غزل ها ببینیم


یک قطره ام و گاه چنان موج می زنم


در خود که ناگزیری دریا ببینیم


شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست

اما تو با چراغ بیا تا ببینیم



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


( تعداد کل: 547 )
صفحه قبلی    1       ...       40       41       42       43       44       ...       55    صفحه بعدی