X
تبلیغات
رایتل
Untitled Document
X
تبلیغات
رایتل
https://telegram.me/deklamehayepirbadian .کانال تلگرام

دکلمه های رضا پیربادیان

Email: pirbadian@gmail.com
سه‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1391

ده سال بعد از حالِ این روزام -حسین غیاثی-دکلمه رضا پیربادیان


ده سال بعد از حالِ این روزام
با کافه های بی تو در گیرم
گفتم جهانِ بی تو ینی مرگ
ده ساله رفتی و نمیمرم

ده سال بعد از حال این روزام
تو ، توو آغوشه یکی خوابی
من گفتم و دکتر موافق نیست!
تو بهتر از قرصای اعصابی

ده سال بعد از حال این روزام
من چهل سالم میشه و تنهام
با حوصله قرمز سفید آبی
رنگین کمون میسازم از قرصام

میترسم از هرچی که جا مونده
از ریمل با گریه هات جاری
از سایه روشن های بعد از من
از شوهری که دوستش داری

گرمِ هماغوشی و لبخندی
توو بستر بی تابتون تا صبح
تکلیف تنهاییم روشن بود
مثله چراغ خوابتوون تا صبح

یه عمر بعد از حال این روزام
یه پیرمردم توی یه کافه
بارون دلم میخواد هوا اما
مثه موهای دخترت صافه


شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


دانلود مستقیم



سه‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1391

شاعر شده­ ام اوج در اوهام-محمد حسین ملکیان-دکلمه رضا پیربادیان

شاعر شده­ ام اوج در اوهام بگیرم

هی رقص کنی از تنت الهام بگیرم

 

شاعر شده ­ام صبرکنم باد بیاید

تا یک غزل از روسری ­ات وام بگیرم

 

هی جام پس از جام پس از جام بیاری

هی جام پس از جام پس از جام بگیرم

 

آشوب شوی در دلم آشوب بیفتد

آرام شوی در دلت آرام بگیرم

 

سهمم اگر افتادن  از این بام بیفتم

سهمم اگر اوج است از این بام بگیرم

 

سنگی زدم و پنجره ­ات باز...ببخشید

پیغام فرستادم پیغام بگیرم

شاعر شدم اقرار کنم وصف تو سخت است

شاعر شدم از دست تو سرسام بگیرم


شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

پنج‌شنبه 21 دی‌ماه سال 1391

کوچه آشتی کنان-احمد شاملو-دکلمه رضا پیربادیان

پیش می‌آید و پیش می‌آید
به ضرب‌ْآهنگِ طبلی از درون پنداری،
خیره در چشمانت
بی‌پروای تو
که راه بر او بربسته‌ای انگاری.
 
در تو می‌رسد از تو برمی‌گذرد بی‌آنکه واپس نگرد
در گذرگاهِ بی‌پرهیزِ آشتی‌کُنان پنداری،
بی‌آنکه به‌راستی بگذرد
چرا که عبورش تکراری‌ست بی‌پایان انگاری.
 
یکی بیش نیست
گرچه صفی بی‌انتها را مانَد
ــ تداومِ انعکاسی در آیینه‌های رودررو پنداری ــ
و به هر اصطکاکِ ناملموس اما
چیزی از تو می‌کاهد در تو
بی‌اینکه تو خود دریابی
                           انگاری.
 
چهره‌درچهره بازش نمی‌شناسی
چنان است که رهگذری بیگانه، پنداری،
اما چندان که واپس نگری
در شگفت با خود می‌گویی:
ــ سخت آشنا می‌نماید

دیروز است انگاری.



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1391

پر کن پیاله را-فریدون مشیری-دکلمه رضا پیربادیان

پرکن پیاله را
که این آب آتشین
دیری است ره به حال خرابم نمی برد
این جامها
که در پیم می شود تهی
دریای آتش است که ریزم به کام خویش
گرداب می رباید و آبم نمی برد
من با سمند سرکش و جادویی شراب
تا بیکران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستاره اندیشه های ژرف
تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی
تا کوچه باغ خاطره های گریز پا
تا شهر یادها
دیگر شرابم جز تا کنار بستر خوابم نمی برد

هان
ای عقاب عشق
از اوج قله های مه آلوده دور دست
پرواز کن
به دشت غم انگیز عمر من
آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد
آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد
در راه زندگی
با این همه تلاش و تقلا و تشنگی
با این که ناله میکشم از دل
که آب
آب
دیگر فریب هم به سرابم نمی برد

پر کن پیاله را


شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

دوشنبه 11 دی‌ماه سال 1391

پرواز با خورشید-فریدون مشیری-دکلمه رضا پیربادیان

بگذار که بر شاخه ی این صبح دلاویز

بنشینم و از عشق سرودی بسرایم

آنگاه به صد شوق چو مرغان سبکبال

پرگیرم ازاین بام و به سوی تو بیایم

خورشید از آن دور از آن قله ی پربرف

آغوش کند باز،همه مهر،همه ناز

سیمرغ طلایی پرو بالی است که چون من

از لانه برون آمده دارد سر پرواز

پرواز به آنجا که نشاط است و امید است

پرواز به آنجا که سرور است و سرود است

آنجا که سراپای تو در روشنی صبح

رؤیای شرابی است که در جام بلورست

آنجا که سحر گونه ی گلگون تو در خواب

از بوسه ی خورشید چو برگ گل ناز است

آنجا که من از روزن هر اختر شبگرد

چشمم به تماشا و تمنای تو باز است

من نیز چو خورشید دلم زنده به عشق است

راه دل خود را نتوانم که نپویم

هر صبح در آئینه ی جادویی خورشید

چون می نگرم او همه من ،من همه اویم

او روشنی و گرمی بازار وجوداست

در سینه ی من نیز دلی گرمتر ازاوست

او یک سر آسوده به بالین ننهاده است

من نیز به سر می دوم اندر طلب دوست

ما هردو دراین صبح طربناک بهاری

ازخلوت و خاموشی شب پا به فراریم

ما هر دو در آغوش پر از مهر طبیعت

با دیده ی جان محو تماشای بهاریم

ما آتش افتاده به نی زار ملالیم

ما عاشق نوریم و سروریم و صفاییم

بگذار که سرمست و غزلخوان من و خورشید

بالی بگشاییم و به سوی تو بیاییم



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

جمعه 8 دی‌ماه سال 1391

در این غربت بی کرانه-ریکاردا هوخ-دکلمه رضا پیربادیان

در این غربت بی کرانه

ریکاردا هوخ-شاعر آلمانی

ترجمه:فریده حسن‏ زاده‏

منبع : کتاب شعر زنان جهان – موسسه ی اننتشارات نگاه



نوای موسیقی

دلم را سرشار می کند از هوای تو.


ابر،کوه و ستاره

دلم را سرشار می کند از تمنای تو.


چیزها هر چه شگفت تر،هرچه غریب تر

دلم را سرشارتر می کند از دلتنگیها برای تو.


نقاشی های پر شکوه نگارخانه ها

زنده می کند داغ رویاهای نقش بر آبم را برای تو.


بیت بیت ترانه های عاشقانه

عاشق تر می کند گام های بی قرارم را در جستجوی تو.


در این غربت بی کرانه

درد آشنا و ماًنوس جلوه می دهد همه چیزو همه جا را

هرلحظه از یاد تو.


شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


پنج‌شنبه 7 دی‌ماه سال 1391

باران گرفته ام بــه هوای شکفتنت-امیر سنجوری-دکلمه رضا پیربادیان

باران گرفته ام بــه هوای شکفتنت

جاری در امتداد ترک خورده ی تنت

با اشک های ریخته بر پای گونه هات

با دست های حلقه شده دور گردنت

من متهم بـه رابطه با واژه ی "تو" ام

مظنون به دستکاری گل های دامنت

افسوس ...تاب صــاعـقه ام را نداشتــی

افسوس... با نوازش من سوخت خرمنت

این گرگ و میش پلک طلوع است یا غروب

در چشـــم های آبـــی ِ مایل بـه روشنت؟



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

یکشنبه 3 دی‌ماه سال 1391

گیرم اندوه تو خواب است و نگاه تو -بهرامیان-دکلمه رضا پیربادیان


گیرم اندوه تو خواب است و نگاه تو خیال
پس دلم منتظر کیست عزیز این همه سال؟

پس دلم منتظر کیست که من بی خبرم؟
که من از آتش اندوه خودم شعله ورم؟

ماه یک پنجره وا شد به خیالم که تویی
همه جا شور به پا شد به خیالم که تویی

باز هم دختر همسایه همانی که تو نیست
باز هم چشم من و او که نمی دانم کیست

باز هم چلچله آغاز شد از سمت بهار
کوچه یک عالمه آواز شد از سمت بهار

پیرهن پاره گل جمله تبسم شده است
یوسف کیست که در خنده ی او گم شده است؟

این چه رازی است که در چشم تو باید گم شد
باید انگشت نمای تو و این مردم شد

به گمانم دل من باز شقایق شده ای
کار از کار گذشته است تو عاشق شده ای

یال کوب عطش است این که کنون می آید
این که با هیمنه از سمت جنون می آید

بی تو، بی تو، چه زمستانی ام ایلاتی من!
چِقَدَر سردم و بارانی ام ایلاتی من!

تو کجایی و منِ ساده ی درویش کجا؟
تو کجایی و منِ بی خبر از خویش کجا؟

دل خزانسوز بهاری است، بهاری است که نیست
روز و شب منتظر اسب و سواری است که نیست

در دلم این عطش کیست خدا می داند
عاشقم دست خودم نیست خدا می داند

عاشق چشم تو هستیم و ز ما بی خبری
خوش به حالت که هنوز از همه جا بی خبری




شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


چهارشنبه 15 آذر‌ماه سال 1391

اصلا قرار نیست که سرخم بیاورم-فریبا عباسی-دکلمه رضا پیربادیان

اصلا قرار نیست که سرخم بیاورم

حالا که سهم من نشدی کم بیاورم

دیشب تمام شهر تو را پرسه میزدم

تا روی زخمهای تو مرهم بیاورم

میخواستم که چشم تو را شاعری کنم

امّا نشد که شعر مجسم بیاورم

دستم نمی رسد به خودت کاش لااقل

می شد تو را دوباره به شعرم بیاورم

یادت که هست پای قراری که هیچ وقت.....

میخواستم برای تو مریم بیاورم؟

حتی قرار بود که من ابر باشم و

باران عاشقانه ی نم نم بیاورم

کلّی قرار با تو ولی بی قرار من

اصلا بعید نیست که کم هم بیاورم

                 ......

اما همیشه ترسم از این است٬ مردنم

باعث شود به زندگیت غم بیاورم

حوّای من تو باشی اگر٬ قول میدهم

عمراً دوباره رو به جهنّم بیاورم

خود را عوض کنم و برایت به هر طریق

از زیر سنگ هم شده٬ آدم بیاورم

بگذار تا خلاصه کنم٬ دوست دارمت

یا باز هم بهانه ی محکم بیاورم


شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


دوشنبه 13 آذر‌ماه سال 1391

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست- بهمنی-دکلمه رضا پیربادیان

دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست

 تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست

 

 قانعم بیشتر از این چه بخواهم از تو؟ 

 گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست

 

 گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

 گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست

 

 آسمانی تو ! در آن گستره خورشیدی کن

 من همین قدر که گرم است زمینم کافیست

 

 من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

 برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیست

 

 فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

 که همین شوق ٬ مرا خوب ترینم ! کافیست


شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان



دانلود مستقیم

( تعداد کل: 534 )
صفحه قبلی    1       ...       41       42       43       44       45       ...       54    صفحه بعدی