X
تبلیغات
رایتل
Untitled Document
X
تبلیغات
رایتل
https://telegram.me/deklamehayepirbadian .کانال تلگرام

دکلمه های رضا پیربادیان

Email: pirbadian@gmail.com
دوشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1390

یکشب هوای گریه-منزوی-دکلمه رضا پیربادیان

یکشب هوای گریه
یکشب هوای فریاد
امشب دلم هوای تو کرده است

*

فوج اثیری درناها
                        در باران
شعر مهاجری است
                        که می گذرد
و آن صدای زمزمه وار
که لحظه لحظه
                  به من
                          نزدیک
                                 می شود
آهنگ بال بال شعرم
شعرم هوای نشستن دارد

*

شب را
           تا صبح
مهمان کوچه های بارانی
                                 خواهد بود
و برگ برگ دفتر غمگینم را،
                                  در باران
                                           خواهد شست

آنگاه شعر تازه ام را
که شعر شعرهایم خواهد بود
با دست های شاعرانه ی تو
بر دفتری که خالی ست
                               خواهم نوشت
ای نام تو تغزل دیرینم در بازان!
یکشب هوای گریه
یکشب هوای باران
امشب دلم هوای تو کرده است



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

دوشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1390

تو را گم می کنم-بهمنی-دکلمه رضا پیربادیان

تو را گم می کنم هر روز و پیدا میکنم هر شب

بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب

 
تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه

 
چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب

 
تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من

 
که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب

 
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست

 
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب

 
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو

 
که این یخ کرده را از بی کسی  ها می کنم هرشب


تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب

 
حضورم را ز چشم شهرحاشا می کنم هر شب

 
دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش


چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب

 
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟


که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب


شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

یکشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1390

خسته‌ام از آرزوها-قیصر امین پور -دکلمه رضا پیربادیان

خسته‌ام از آرزوها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری


لحظه‌های کاغذی را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی، زندگیهای اداری

 

آفتاب زرد و غمگین، پله‌های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین، آسمانهای اجاری


با نگاهی سرشکسته، چشمهایی پینه‌بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم‌انتظاری


صندلیهای خمیده، میزهای صف‌کشیده
خنده‌های لب پریده، گریه‌های اختیاری


عصر جدولهای خالی، پارکهای این حوالی
پرسه‌های بی‌خیالی، صندلیهای خماری


سرنوشت روزها را روی هم سنجاق کردم
شنبه‌های بی‌پناهی، جمعه‌های بی‌قراری


عاقبت پرونده‌ام را با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری


روی میز خالی من، صفحه‌ی باز حوادث:
در ستون تسلیت‌ها نامی از ما یادگاری

 


شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

یکشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1390

می‌خواهمت-قیصر امین پور -دکلمه رضا پیربادیان

می‌خواهمت چنان که شب خسته خواب را
می‌جویمت چنان که لب تشنه آب را

محو توام چنان که ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده‌دمان آفتاب را

بی‌تابم آنچنان که درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را

بایسته‌ای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بال پریدن عقاب را

حتی اگر نباشی، می‌آفرینمت
چونانکه التهاب بیابان سراب را

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان



یکشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1390

وقتی تو نیستی-قیصر امین پور-دکلمه رضا پیربادیان

حرف‌های ما هنوز ناتمام ....

تا نگاه می‌کنی :
وقت رفتن است


باز هم همان حکایت همیشگی!

پیش از آن‌که با خبر شوی
لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌ شود

آی .....
ای دریغ و حسرت همیشگی



ناگهان
چقدر زود

دیر می‌شود!



وقتی تو نیستی
نه هست های ما

چونانکه بایدند

نه بایدها...

مثل همیشه آخر حرفم

وحرف آخرم را
با بغض می خورم

عمری است

لبخندهای لاغر خود را

دردل ذخیره می کنم:

باشد برای روز مبادا!

اما

در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هرچه باشد

روزی شبیه دیروز

روزی شبیه فردا

روزی درستمثل همین روزهای ماست

اما کسی چه می داند؟

شاید

امروزنیز روزمبادا

باشد!

وقتی تونیستی

نه هست های ما

چوانکه بایدند

نه بایدها...

هرروز بی تو

روز مباداست!


شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

یکشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1390

جهان را بنگر -شاملو -دکلمه رضا پیربادیان

جهان را بنگر
سراسر
که به رخت رخوت خواب خراب خویش
از خود بیگانه است
وما را بنگر
بیدار
که هشیواران غم خویشیم .
خشماگین وپرخاشگر
از اندوه تلخ خویش پاسداری می کنیم ،
نگهبان عبوس رنج خویشتنیم
تا از قاب سیاه وظیفه ئی
که بر گرد آن کشیده ایم
خطا نکند . وجهان را بنگر
جهان را
در رخوت معصو مانه خوابش
که از خود چه بیگانه است ! ماه میگذرد
در انتهای مدار سردش .
ما مانده ایم و
روز

نمی آید .




شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

یکشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1390

در آرزوی لبانت-پابلو نرودا-دکلمه رضا پیربادیان

نه دوباره ای دارم
نه همیشه ای
مردی فقیر در اشتیاق دوست داشتن
نمی دانم کیستی اما
دوستت دارم .
من "هرگز "ندارم
زان رو که متفاوت بوده ام
و به نام "عشق همیشه در تغییر "
اعلام خلوص می کنم .
دوستت دارم
و خوشبختی را به روی لب های تو می بوسم .
اکنون، بیا هیزم جمع کنیم
و آتش را در کوهستان
به نظاره بنشینیم .






در آرزوی لبانت

صدایت
و گیسوانت
آرام و گرسنه
به کمین تو در خیابان ها پرسه می زنم .
نان مرا سیر نمی کند ای صبحانه خورشید .
من در پی شکار
شکار میزان وضوح گام های توام .
من در پی شکار
در اشتیاق لبخند ساده تو
در اشتیاق سرانگشتانت
که یکی بوسه از آن
از مَنَش، جاودانه ای خواهد ساخت .
دلم می خواهد تنت را به تمامی
چون بادامی کامل
با لب و زبانم لمس کنم
می خواهم پرتو آفتاب را گاز بگیرم
آنگاه که بر اندام تو می گسترد
و آن بینی سربالای چهره مغرور تو را
آه ...
می خواهم طعم شلاق هایت را بچشم .
پس گرسنه
در گرگ و میش کوچه ات
سنگفرش خیابانت
قدم می زنم
در پی شکار تو و قلب داغت
چونان یوزپلنگی در سرزمینی لم یزرع

در کوئی تراتو .




شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


یکشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1390

کوچه-فریدون مشیری-دکلمه رضا پیربادیان



بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

 

در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

 

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

 

یادم آید تو به من گفتی : از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب ، آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن

 

با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم

سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

 

تو به من سنگ زدی ! من نه رمیدم نه گسستم

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم. سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم

 

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم ، نرمیدم

 

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه کنی از آن کوچه گذر هم

 

 بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم




شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


یکشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1390

در این سرای بی کسی-سایه -دکلمه رضا پیربادیان


در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند



یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند



نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند


دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
که خنجر غمت از این خراب تر نمی زند



گذر گهی است پر ستم که اندرو به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند


چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند



نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


جمعه 30 دی‌ماه سال 1390

میان خورشیدهای همیشه-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان


میان خورشیدهای همیشه

زیبایی تو

لنگری ‌ست ــ

خورشیدی که

از سپیده‌دم همه ستارگان

بی‌ نیازم می‌کند.

 

نگاهت

شکستِ ستمگری ‌ست ــ

نگاهی که عریانیِ روحِ مرا

از مِهر

جامه‌یی کرد

بدان سان که کنونم

شبِ بی‌روزنِ هرگز

چنان نماید که کنایتی طنزآلود بوده است

 

و چشمانت با من گفتند

که فردا

روز دیگری ‌ست ــ

 

آنک چشمانی که خمیرْمایه‌ی مِهر است !

وینک مِهرِ تو:

نبردْافزاری

تا با تقدیرِ خویش پنجه در پنجه کنم

 

 

آفتاب را در فراسوهای افق پنداشته بودم.

به جز عزیمت نا به هنگامم گزیری نبود

چنین انگاشته بودم

 

آیدا فسخ عزیمت جاودانه بود

 

 

 

میان آفتاب‌های همیشه

زیبایی تو

لنگری‌ست ــ

نگاهت

شکست ستم‌گری‌ ست ــ

و چشمانت با من گفتند

که فردا

روز دیگری‌ ست




شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

( تعداد کل: 468 )
صفحه قبلی    1       ...       43       44       45       46       47    صفحه بعدی