X
تبلیغات
رایتل
Untitled Document
X
تبلیغات
رایتل
https://telegram.me/deklamehayepirbadian .کانال تلگرام

دکلمه های رضا پیربادیان

Email: pirbadian@gmail.com
پنج‌شنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1396

نگو دوستت دارم....-رضا ثروتی-دکلمه رضا پیربادیان

نگو دوستت دارم....
انسان این واژه را می شنود
واژه از پوستش رد می شود!
با نگاهی پایین می رود!
اسب های قلبش
شیهه می کشند!
تندتر می دوند!
بر سینه اش محکم تر سم می کوبند!!

نگو دوستت دارم
انسان باور می کند
افسارِ اسب وحشی را به دستت می دهد!
به تو تکیه می کند!
در آغوشت اشک می ریزد!
یال هایش را می دهد تو شانه کنی

انسان باور می کند

به انسان نگو دوستت ندارم..
ضربانش کند می شود
پای اسب هایش می شکند!
اسب ها بر زمین می افتند
درد می کشند!
انسان می باید حیوان را راحت کند !

انسان عرق می ریزد
اشکهایش در بالشت جمع می شود!
عطرِ موهایت را حبس می کند
نفس نمی کشد !
بالشت را روی سینه اش می گذارد
به قلبش گلوله می زند!
بخارِ گرم از گلوی اسب ها بالا می رود
از دهانشان بیرون می جوشد
سینه ی انسان سبک می شود!
اسب هابه سمتِ کوهستان دور می دوند
سم هایشان صدا ندارد !
یال هایشان
یخ بسته
عشق از دست می رود!

انسان گناه دارد
نگو دوستت دارم
انسان باور می کند

نگو دوستت ندارم!




دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان


برچسب‌ها: رضا ثروتی
یکشنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1396

بانو از خودت دست نکش ...

دکلمه شعر بانو از خودت دست نکش را چند وقت پیش از وبلاگ برداشتم  دلیل اش این است که شاعر شعر مشخص نیست  .این مشکلات متاسفانه در فضای مجازی زیاد اتفاق می افته .امیدوارم شاعر اصلی شعر پیدا بشه . چند تا شعر دیگه هم اعتراضاتی بابت شاعر اصلی شده بود که من معمولا اولین چیزی که بذهنم میرسه پاک کردن دکلمه از وبلاگ هست .اما امیدوارم راه دیگه ای پیدا بشه که شعر های ناشناس صاحب اصلیشون پیدا شه .

یکشنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1396

هر انسانی-ژئو بوگزا-دکلمه رضا پیربادیان

هر انسانی
که نمی‌توانم دوستش بدارم
سرچشمه‌ی اندوهی‌ست ژرف
برای من ...

هرانسانی
که روزی دوستش داشته‌ام
و دیگر نمی‌توانمش دوست بدارم
گامی‌ست به سوی مرگ
برای من !

آن روز که دیگر نتوانم
کسی را دوست بدارم
خواهم مرد !

آی شمایان
که می‌دانید
شایسته‌ی عشق من‌اید ...
مراقب باشید ، مراقب باشید
تا مرا نکشید...


برگردان: محسن عمادی



دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان

سه‌شنبه 29 فروردین‌ماه سال 1396

از غم جدا مشو که غنا می دهد به دل-شهریار-دکلمه رضا پیربادیان

از غم جدا مشو که غنا می دهد به دل

اما چه غم غمی که خدا می دهد به دل

گریان فرشته ایست که در سینه های تنگ

از اشک چشم نشو و نما می دهد به دل

تا عهد دوست خواست فراموش دل شدن

غم می رسد به وقت و وفا می دهد به دل

دل پیشواز ناله رود ارغنون نواز

نازم غمی که ساز و نوا می دهد به دل

این غم غبار یار و خود از ابر این غبار

سر می کشد چو ماه و صلا می دهد به دل

ای اشک شوق آینه ام پاک کن ولی

زنگ غمم مبر که صفا می دهد به دل

غم صیقل خداست خدا یا ز مامگیر

این جوهر جلی که جلا می دهد به دل

قانع به استخوانم و از سایه تاجبخش

با همتی که بال هما می دهد به دل

تسلیم با قضا و قدر باش شهریار

وز غم جزع مکن که جزا می دهد به دل




دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: شهریار
یکشنبه 13 فروردین‌ماه سال 1396

مادل سپرده ایم به گریه برای هم-حسین منزوی-دکلمه رضا پیربادیان

مادل سپرده ایم به گریه برای هم
باران به جای من .من وباران به جای هم

 ابری گریست در من ودر وی گریستم
تادم زنیم دم زدنی در هوای هم

ماتاب خورده ایم که ما قد کشیده ایم
گهواره های چابک مان دست های هم

 باری به پایبندی هم پیر می شویم
تاپیرمی شوند درختان به پای هم

غم نیست نیستن که همه در تداومیم
چون ابتدای یک دگر از انتهای هم

تنها صداست انچه در این راه ماندنی است

خوش باد زنده ماندن مان در صدای هم






دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: حسین منزوی
یکشنبه 13 فروردین‌ماه سال 1396

قدر‌نشناس ِ عزیزم ، نیمه ی من نیستی-کاظم بهمنى-دکلمه رضا پیربادیان

قدر‌نشناس ِ عزیزم ، نیمه ی من نیستی
قلبمی اما سزاوار ِتپیدن نیستی !
مادر ِ این بوسه های چون مسیحایی ولی
مرده خیلی زنده کردی، پاکدامن نیستی
من غبارآلود ِ هجرانم تو اما مدتی ست
عهده دار ِ آن نگاه ِ لرزه افکن نیستی
یک چراغ از چلچراغ آرزوهایت شکست
بعد ِمن اندازه ی یک عشق روشن نیستی
لاف آزادی زدی؛ حالا که رنگت کرده فصل
از گزند ِ بادهای هرزه ایمن نیستی
چون قیاسش می کنی با من ، پس از من هرکسی
هرچه گوید عاشقم ، می‌گویی : " اصلا نیستی "
دست وقتی که تکان دادی عجب حالی شدم

اندکی برگشتم و دیدم که با من نیستی !





دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: کاظم بهمنى
سه‌شنبه 8 فروردین‌ماه سال 1396

این روز ها-منیره حسینی-دکلمه رضا پیربادیان

این روز ها
بى حواس ترین زن دنیا منم
که در گذر از میان مردم شهر
با هر عطرى به یاد تو
مست مى شوم
و در چهار خانه ی
هر پیراهنى شبیه تو
بیتوته مى کنم
این روز ها
هستى و نیستى
و میان بى حواسی هاى معلقم
قدم مى زنى
تو را مى گردم
در میان تمام کسانى که شبیه تو نیستند
و سراغ تو را
از شلوغ ترین خیابان هاى شهر مى گیرم
نیستى که نیستى
و من
بى حواس ترین زن دنیا
حواسم از تو

پرت نمى شود که نمى شود...




دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان


سه‌شنبه 8 فروردین‌ماه سال 1396

منتظر نباش که شبی بشنوی -یغما گلرویی-دکلمه رضا پیربادیان

منتظر نباش که شبی بشنوی ،
از این دلبستگی های ساده دل بریده ام !
که روسری تو را ،
در آن جامه دان ِ قدیمی جا گذاشته ام !
یا در آسمان ،
به ستاره ی دیگری سلام کرده ام !
توقعی از تو ندارم !
اگر دوست نداری ،
در همان دامنه دور ِ دریا بمان !
هر جور تو راحتی ! بی بی باران !
همین سوسوی تو
از آنسوی پرده دوری ،
برای روشن کردن ِ اتاق تنهائیم کافی ست !
من که اینجا کاری نمی کنم !
فقط, گهکاه
گمان آمدن ِ تو را در دفترم ثبت می کنم !
همین !
این کار هم که نور نمی خواهد !
می دانم که مثل ِ همیشه،
به این حرفهای من می خندی !
با چالهای مهربان ِ گونه ات ..
حالا، هنوز هم
وقتی به آن روزیهای زلالمان نزدیک می شوم،
باران می آید !

صدای باران را می شنوی ؟





دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: یغما گلرویی
دوشنبه 7 فروردین‌ماه سال 1396

باز باران با ترانه-گلچین گیلانی -دکلمه رضا پیربادیان

باز باران،
با ترانه،
با گهر های فراوان
می خورد بر بام خانه.

من به پشت شیشه تنها
ایستاده
در گذرها،
رودها راه اوفتاده.

شاد و خرم
یک دو سه گنجشک پر گو،
باز هر دم
می پرند، این سو و آن سو

می خورد بر شیشه و در
مشت و سیلی،
آسمان امروز دیگر
نیست نیلی.

یادم آرد روز باران:
گردش یک روز دیرین؛
خوب و شیرین
توی جنگل های گیلان.

کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک

از پرنده،
از خزنده،
از چرنده،
بود جنگل گرم و زنده.

آسمان آبی، چو دریا
یک دو ابر، اینجا و آنجا
چون دل من،
روز روشن.

بوی جنگل،
تازه و تر
همچو می مستی دهنده.
بر درختان میزدی پر،
هر کجا زیبا پرنده.

برکه ها آرام و آبی؛
برگ و گل هر جا نمایان،
چتر نیلوفر درخشان؛
آفتابی.

سنگ ها از آب جسته،
از خزه پوشیده تن را؛
بس وزغ آنجا نشسته،
دم به دم در شور و غوغا.

رودخانه،
با دو صد زیبا ترانه؛
زیر پاهای درختان
چرخ میزد، چرخ میزد، همچو مستان.

چشمه ها چون شیشه های آفتابی،
نرم و خوش در جوش و لرزه؛
توی آنها سنگ ریزه،
سرخ و سبز و زرد و آبی.

با دو پای کودکانه
می دویدم همچو آهو،
می پریدم از لب جو،
دور میگشتم ز خانه.

می کشانیدم به پایین،
شاخه های بید مشکی
دست من می گشت رنگین،
از تمشک سرخ و مشکی.

می شندیم از پرنده،
داستانهای نهانی،
از لب باد وزنده،
رازهای زندگانی

هر چه می دیدم در آنجا
بود دلکش، بود زیبا؛
شاد بودم
می سرودم
“روز، ای روز دلارا!
داده ات خورشید رخشان
این چنین رخسار زیبا؛
ورنه بودی زشت و بیجان.

این درختان،
با همه سبزی و خوبی
گو چه می بودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان؟

روز، ای روز دلارا!
گر دلارایی ست، از خورشید باشد.
ای درخت سبز و زیبا!
هر چه زیبایی ست از خورشید باشد.”

اندک اندک، رفته رفته، ابر ها گشتند چیره.
آسمان گردید تیره،
بسته شد رخساره ی خورشید رخشان
ریخت باران، ریخت باران.

جنگل از باد گریزان
چرخ ها می زد چو دریا
دانه ها ی [ گرد] باران
پهن میگشتند هر جا.

برق چون شمشیر بران
پاره میکرد ابر ها را
تندر دیوانه غران
مشت میزد ابر ها را.

روی برکه مرغ آبی،
از میانه، از کرانه،
با شتابی چرخ میزد بی شماره.

گیسوی سیمین مه را
شانه میزد دست باران
باد ها، با فوت، خوانا
می نمودندش پریشان.

سبزه در زیر درختان
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگل وارونه پیدا.

بس دلارا بود جنگل،
به، چه زیبا بود جنگل!
بس فسانه، بس ترانه،
بس ترانه، بس فسانه.

بس گوارا بود باران
به، چه زیبا بود باران!
می شنیدم اندر این گوهر فشانی
رازهای جاودانی، پند های آسمانی؛

“بشنو از من، کودک من
پیش چشم مرد فردا،
زندگانی – خواه تیره، خواه روشن -

هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا.”





دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: گلچین گیلانی
شنبه 5 فروردین‌ماه سال 1396

شکوفه های هلو رستــه روی پیرهنت-حسین منزوی-دکلمه رضا پیربادیان

شکوفه های هلو رستــه روی پیرهنت

دوباره صورتـــی ِ صورتی است باغ تنت

دوباره خواب مــرا مــی برد کــــه تا ببرد

به روز صورتی ات - رنگ مهربان شدنت

چه روزی ، آه چه روزی! که هر نسیم وزید

گلـــی سپرد بــــه من پیش رنگ پیــرهنت

چه روزی ، آه چه روزی! که هر پرنده رسید

نُکــی بــــه پنـــــــجره زد پیش بـــاز در زدنت

تـــــو آمدی و بهار آمد و درخت هلو

شکوفه کرد دوباره به شوق آمدنت

درخت شکل تو بـود و تو مثل آینه اش

شکوفه های هلو رسته روی پیرهنت

و از بهشت ترین شاخه روی گونه ی چپ

شکوفــــه ای زده بودی به موی پرشکنت

پرنده ای کــه پرید از دهان بوسه ی من

نشست زمزمه گر روی بوسه ی دهنت

شکفتــه بودی و بــی اختیار گفتـم :آه

چه قدر صورتی ِ صورتی است باغ تنت






دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: حسین منزوی
( تعداد کل: 547 )
صفحه قبلی    1       ...       5       6       7       8       9       ...       55    صفحه بعدی