X
تبلیغات
رایتل
Untitled Document
X
تبلیغات
رایتل
https://telegram.me/deklamehayepirbadian .کانال تلگرام

دکلمه های رضا پیربادیان

Email: pirbadian@gmail.com

عناوین یادداشت‌ها 

  • زنان عامی-آنجلا فیگرا ای مریش-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 19 خرداد‌ماه سال 1391 16:29)
    زنان در بازار آنجلا فیگرا ای مریش-شاعر اسپانیایی ترجمه:فریده حسن‏ زاده‏ منبع : کتاب شعر زنان جهان – موسسه ی اننتشارات نگاه زنان عامی همه ی عمر آمیزه ای از آهک و دوغابند، خشت های متراکم در قالب های آهنی زنگ زده. چشمانشان سرد وبی روح ، همچون برفاب و موهایشان پژولیده همچون علف های لگد مال شده در رگانشان خونی ترشیده جاری...
  • به تو ایمانی سرشار دارم-آنتونیا پوزی-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 3 خرداد‌ماه سال 1391 15:23)
    به تو ایمانی سرشار دارم آن تو نیا پوزی-شاعر ایتالیایی ترجمه:فریده حسن‏ زاده‏ منبع : کتاب شعر زنان جهان – موسسه ی اننتشارات نگاه به تو ایمانی سرشار دارم من بر این باروم که می‏ تو انم قرنهای قرن تاریکی را چشم انتظار صدای تو بمانم در سکوت محض. همچون خورشید بر همه اسرار واقفی: در تو این تو ان را می‏ یابم که در اعماق معادن...
  • تهران انار سرخ ندارد-پوریا سوری-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1391 12:07)
    تهران برای زندگی من هرگز انار سرخ ندارد باید کسی به عاطفه تو در این زمین درخت بکارد تهرانِ هم ترانه ی زندان، تهران خالی از تب انسان تهرانِ پایتخت بجز تو دیگر مگر چه جاذبه دارد؟ تهران برای من برهوتی پوشیده از سفیدی برف است باشد که ردپای تو اینجا همراه خود بهار بیارد هر شب میان ماندن و رفتن راهی بغیر خواب ندارم کی می...
  • پسر بابونه ها-فاطمه محسن زاده-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1391 12:39)
    نماز باران خواندم اما تو پسر خوب بابونه ها ! معجزه ی زمین بودی به وقت گندمزار میان هلهله ی باد عصر خورشید زلف افشانده بر سینه ی دشت آبی ... سبز...طلایی انگشت اشاره ات را گذاشتی روی مرگ لبخندت یک سطر از بهار بود گفتی مرگ را از آن سو بخوان گرم می شود! بازی خوب و قشنگی داشتیم قبل ازآن که دیوارهای صوتی بشکنند وتو را...
  • سوگواری برای مادرم-فریده مصطفوی-دکلمه رضا پیربادیان (پنج‌شنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1391 23:34)
    چگونه پیشگویی هواشناسی به حقیقت پیوست و تمامِ روز باران بارید! از کجا می دانست مادرم خواهد مرد امروز و آسمان خواهد گریست زار زار؟ شب اول قبر، خیس خیس شدی مادر! بی بارانی کهنه ات بی چتر گمشده و بی چکمه های ورم کرده ات. چقدر می ترسیدی از زلزله از زنده ماندن زیر آوار فراتر از آن چه وحشتی داشتی از مرگِ فرزند شانس آوردی...
  • پس دلم منتظر کیست -محمدحسین بهرامیان-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 18 اردیبهشت‌ماه سال 1391 12:00)
    گیرم اندوه تو خواب است و نگاه تو خیال پس دلم منتظر کیست عزیز این همه سال؟ پس دلم منتظر کیست که من بی خبرم؟ که من از آتش اندوه خودم شعله ورم؟ ماه یک پنجره وا شد به خیالم که تویی همه جا شور به پا شد به خیالم که تویی باز هم دختر همسایه همانی که تو نیست باز هم چشم من و او که نمی دانم کیست باز هم چلچله آغاز شد از سمت بهار...
  • چون درختی در زمستانم-اخوان ثالث-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 18 اردیبهشت‌ماه سال 1391 11:58)
    چون درختی در صمیم سرد و بی ابر زمستانی هر چه برگم بود و بارم بود هر چه از فر بلوغ گرم تابستان و میراث بهارم بود هر چه یاد و یادگارم بود ریخته ست چون درختی در زمستانم بی که پندارد بهاری بود و خواهد بود دیگر اکنون هیچ مرغ پیر یا کوری در چنین عریانی انبوهم آیا لانه خواهد بست ؟ دیگر آیا زخمه های هیچ پیرایش با امید روزهای...
  • عشق یعنی-احمد رضا زارعی-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1391 12:55)
    عشق یعنی می توان پروانه بود یک نگاه ساده را دیوانه بود عشق یعنی یک سبد یاس سپید نسترن هایی که دستان تو چید عشق یعنی باور رنگین کمان پرگرفتن در میان آسمان عشق یعنی ما شدن یعنی خروج قله این زندگی یعنی عروج عشق یعنی عالمی حرف و سکوت یک دل بشکسته هنگام قنوت عشق یعنی یک قدم آنسوی من روحی اندر کالبدهای دو تن عشق یعنی عهد...
  • هر عشق تازه ای-بلاگا دیمیتروا-فریده مصطفوی (سه‌شنبه 12 اردیبهشت‌ماه سال 1391 11:28)
    ترانه ی قدیمی با صدای تازه هر عشق تازه ای قاتل است! بی آن که دستش بلرزد همه ی عشق های پیشین را می کُشد... آه باچه لبخند معصومی خنجر فرود می رود بر پشت!! اولین و آخرین و یگانه ترین عشق. همه جا شریک جرم دارد: در اتوبوسی که دیر میرسد...در رگباری ناگهانی... و هزارگوشه و کنار دیگر... انگیزه ی جنایتش آزادی ست! این قرار...
  • نه تو را بر نتراشیده ام-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1391 23:43)
    نه تو را از حسرت های خویش بر نت را شیده ام : پاری نه تر از سنگ ترد تر از ساقه تازه روی یکی علف. تو را از خشم خویش بر نکشیده ام : ناتوانی خِرد از بر آمدن. گر کشیدن در مجمر بی تابی. تو را به وز نه اندوه خویش بر نسخته ام : پرّ کاهی در کفّه حرمان، کوه در سنجش بیهودگی. تو را بر گزیده ام رَغمار غم بیداد. گفتی دوستت می دارم...
  • این روزها که میگذرد-رضا کیاسالار-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1391 23:41)
    این روزها که می‌گذرد، جور دیگرم دیگر خیال و فکر تو افتاده از سرم دیگر دلم برای تو پرپر نمی‌زند دیگر کلاغ رفته به جلد کبوترم دیگر خودم برای خودم شام می‌پزم دیگر خودم برای خودم هدیه می‌خرم دیگر بلد شدم که خداحافظی کنم دیگر بلد شدم که بهانه نیاورم اسمت چه بود؟ آه از این پرتی حواس این روزها من اسم کسی را نمی‌برم این روزها...
  • پروانه ها در پیله -فرامرز عرب‌عامری-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1391 23:38)
    پروانه‌ها در پیله دنیا را نمی‌فهمند تقویم‌ها روز مبادا را نمی‌فهمند دریا برای مردم صحرانشین دریاست ساحل‌نشینان قدر دریا را نمی‌فهمند مثل همه، ما هم خیال زندگی داریم اما نمی‌دانم چرا ما را نمی‌فهمند هر روز سیبی در مسیر آب می‌آید دیگر نیا این شهر معنا را نمی‌فهمند این مردمان مانند اهل کوفه می‌مانند اندازه یک چاه مولا را...
  • نامه ای برای تو-شیبانی-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 2 اردیبهشت‌ماه سال 1391 13:16)
    با سلامی گرم با درودی پاک،می آغازم این پیغام روزگارت بی که با من بگذرد خوش باد ای طلایی رنگ ای ترا چشمان من دل تنگ راستی من از کدامین راز با تو پرده بر گیرم؟ منکه چونان کودکی دلباخته بازیچه اش را بی تو غمگینم تو بدانی آسمان دیدگانم را نه ابری جز به رویای تو آکنده چه خواهی کرد؟ قلبت آیا مهر با من هیچ خواهد داشت؟! چشمت...
  • آی عشق آی عشق-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 16 فروردین‌ماه سال 1391 16:17)
    همه لرزش دست و دلم از آن بود که عشق پناهی گردد پروازی نه گریزگاهی گردد آی عشق! آی عشق! چهره آبی ات پیدا نیست و خنکای مرحمی بر شعله ی زخمی نه شور شعله بر سرمای درون آی عشق! آی عشق! چهره سرخ ات پیدا نیست غبار تیره ی تسکینی بر حضور وهن دنج رهایی بر گریز حضور سیاهی بر آرامش آبی و سبزه برگچه بر ارغوان آی عشق! آی عشق! رنگ...
  • می ایستی که بیاستانیم-منزوی-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 9 فروردین‌ماه سال 1391 12:51)
    می ایستی که بایستانیم؟ نارفیق! در نیمراهم می نهی که بتنهایی ام؟ جوابم می کنی که آخرین سوالم را ندیده گرفته باشی؟؟ آه که چقدر بد است به این خوبی تمام کردن کسی که قرار بوده هنوزها تمام نشود چرا تقلب می کنی قلب من؟ چرا بی قرار قرارهایت می شوی؟ مگر بنا نبود فلسفه بخوانیم؟ تاریخ برانیم؟ عشق بشورانیم؟ حالا چه شده است که...
  • عشقت بمن آموخت-نزار قبانی-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 5 فروردین‌ماه سال 1391 13:44)
    عشقت‌ اندوه‌ را به‌ من‌ آموخت‌ وَ من‌ قرن‌ها در انتظارِ زنی‌ بودم‌ که‌ اندوهگینم‌ سازَد! زنی‌ که‌ میان‌ِ بازوانش‌ چونان‌ گُنجشکی‌ بگریم‌ُ او تکه‌ تکه‌هایم‌ را چون‌ پاره‌های‌ بلوری‌ شکسته‌ گِرد آوَرَد! عشقت‌ به‌ من‌ آموخت‌ که‌ خانه‌اَم‌ را تَرک‌ کنم‌، در پیاده‌روها پرسه‌ زَنَم‌ُ چهره‌اَت‌ را در قطرات‌ِ باران‌ُ نورِ...
  • در نظر بازی ما بیخبران-حافظ-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 2 فروردین‌ماه سال 1391 15:09)
    در نــظـــربـازی مــا بــیــخـــبـران حـیـرانـنـد من چُنـیـنـم که نـمـودم،دگـر ایـشان دانـنـد عاقـلان نـقـطـه ی پـرگـار وجـودنـد ، ولـــی عشـق دانـد که در ایـن دایـره سـرگـردانـنـد جـلوه گاه رخ او دی ـده ی من تـنـها نـیـسـت مـاه و خـورشیـد همیـن آیـنـه می گردانـنـد عهـد ما با لـب شیـریـن دهنان بـست خـدا مـا هـمـه...
  • صبحدم مرغ چمن-حافظ-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 2 فروردین‌ماه سال 1391 15:00)
    صبحدم مـرغ چمن با گـل نوخاسـته گفـت ناز کــم کن که در این باغ بســی چون تو شکفت گل بخندید که از راســــت نرنجــیم ولــی هیچ عاشـــق سـخن سخت به معشــوق نگـــفت گر طمع داری از آن جام مرصــع می لعــل ای بســـا در که به نوک مـــژه‌ات بـاید سفـــت تا ابـــد بوی محـبــت به مشــامـش نرسـد هر که خاک در میـــخانــه به...
  • ری را صدا میاید-نیما یوشیج-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 2 فروردین‌ماه سال 1391 14:25)
    ری را ... صدا می‌آید امشب از پشت کاچ که بندآب برق سیاهِ تابشِ تصویری از خ را ب در چشم می‌کشاند. گویا کسی‌ست که می‌خواند... اما صدای آدمی این نیست. با نظم هوش‌ربایی من آوازهای آدمیان را شنیده‌ام در گردش شبانی سنگین زاندوههای من سنگینتر وآوازهای آدمیان را یکسر من دارم از بر. یک‌شب در ون قایقِ دل‌ تنگ خواندند آنچنان که...
  • صدا کن مرا-سهراب سپهری-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 2 فروردین‌ماه سال 1391 14:19)
    صداکن مرا. صدای تو خوب است. صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می روید. درابعاد این عصرخاموش من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم. بیا تا برایت بگویم چه انداره تنهایی من بزرگ است. وتنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد. وخاصیت عشق اینست. کسی نیست، بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت میان دو...
  • غریب آمدی آشنا رفتی- صالحی-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 2 فروردین‌ماه سال 1391 14:13)
    غریب آمدی و آشنا رفتی اما من که خوب میشناسمت ری را....... من بارها... تو را بارها در انتهای رویایی غریب دیده بودم تو را درخانه ، در خواب آب ، در خیابان ، در انعکاس رخسار دختران ماه... در صف خاموش مردمان، اتوبوس ، ایستگاه ، و سایه سار مه آلود آسمان..... چه احترام غریبی دارد این خواب این خاطره این همه دیده که دریا... ری...
  • زهره و منوچهر-ایرج میرزا-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 24 اسفند‌ماه سال 1390 14:36)
    صبح نتابیده هنوز آفتاب وا نشده دیده نرگس ز خواب تازه گُل آتشی مُشک بوی شسته ز شبنم به چمن دستو روی منتظر حوله باد سحر تا که کند خشک بدان روی تر ماه رخی چشم و چراغ سپاه نائب اول به وجاهت چو ماه صاحب شمشیر و نشان در جمال بنده مهمیز ظریفش هلال نجم فلک عاشق سر دوشی اش زهره طلبکار هم آغوشی اش نیّر رخشان چو شبه چکمه اش خفته...
  • دیوانه جان-حسین منزوی-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 16 اسفند‌ماه سال 1390 15:29)
    دیوانگی زین بیشتری ؟ زین بیشتر ، دیوانه جان با ما ، سر دیوانگی داری اگر ، دیوانه جان در اولین دیدار هم بوی جنون آمد ز تو وقتی نشستی اندکی نزدیک تر دیوانه جان چون می نشستی پیش من گفتم که اینک خویش من ای آشنا در چشم من با یک نظر دیوانه جان گفتیم تا پایان بریم این عشق را با یک سفر عشقی که هم آغاز شد با یک سفر دیوانه جان...
  • فرانسوی (سه‌شنبه 16 اسفند‌ماه سال 1390 15:28)
    ( Violeta Para) ویولتا پارا نیایش ترجمه ی فریده حسن زاد ه - مصطفوی از کتاب شعر آمریکای لاتین ؛ نشر ثالث سپاس بی کران ، زندگی را به خاطر مواهب سرشارش او مرا دو چشم بینا بخشیده است که چون آن ها را می گشایم به روشنی باز می شناسم سپید را از سیاه ژرفاهای ستاره باران عرش اعلا را از زمین و مردی را که دوست می دارم از مردم...
  • تنها نگاه کن-رعد عبدالغدیر-دکلمه رضا پیربادیان (یکشنبه 14 اسفند‌ماه سال 1390 21:28)
    نگاه کن ! تنها نگاه کن در زیبائی پیرامونت. بپذیر شیشه ی عطر کوچکی را که خاک به تو پیشکش می کند . دریاب در کف دستانت غبار و بذر روینده را که قلبت عزیز می دارد. پیش گیر این راه منتهی به نیکبختی را ، جدا از جاده ی افسانه ها و احادیث. به کوی شاهان گذر مکن . به راه خود برو بی هیچ حسرتی بر گذشته ها و رفته ها. بگذار وطن تو...
  • تا آخرش همین است-نزار قبانی-دکلمه رضا پیربادیان (یکشنبه 14 اسفند‌ماه سال 1390 14:06)
    هیچ‌وقت تو را ترک نمی‌کنم حتا اگر توی این دنیا نباشم بانوی من هر وقت به دوست داشتن فکر می‌کنم ابدیت و تمامی شب‌ها با نام تو بر سینه‌ام سنجاق می‌شود می‌دانی ؟ می‌دانی از وقتی دلبسته‌ات شده‌ام همه جا بوی پرتقال و بهشت می‌دهد ؟ هرچه می‌کنم چهار خط برای تو بنویسم می‌بینم واژه‌ها خاک بر سر شده‌اند هرچه می‌کنم چهار قدم...
  • بوسه بر آن پیشانی-مارینا سوه تایوا-دکلمه رضا پیربادیان (پنج‌شنبه 4 اسفند‌ماه سال 1390 14:38)
    برگزیده ی اشعار مارینا تسوه تایوا مترجم: فریده حسن زاده-مصطفوی ناشر : نسیم دانش بوسه بر آن پیشانی، شوربختی را می‌زداید. می‌بوسم آن پیشانی‌ات را. بوسه بر آن چشمها، بی‌خوابی را می‌رَمانَد. می‌بوسم چشمانت را. بوسه بر آن لبها، عمیق ترین عطش‌ها را فرو می‌نشاند. می‌بوسم لبانت را. بوسه بر آن پیشانی، خاطرات را از ذهن...
  • گفتی غزل بگو-قیصر امین پور-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 28 بهمن‌ماه سال 1390 18:22)
    گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟ شیرین من، بر ای غزل شور و حال کو؟ پر می‌زند دلم به هو ای غزل، ولی گیرم هو ای پر زدنم هست، بال کو؟ گیرم به فال نیک بگیرم بهار را چشم و دلی بر ای تماشا و فال کو؟ تقویم چارفصل دلم را ورق زدم آن برگ‌ه ای سبزِِ سرآغاز سال کو؟ رفتیم و پرسش دل ما بی‌جواب ماند حال سؤال و حوصله‌‌ی قیل و قال...
  • ای عشق-قیصر امین پور-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 28 بهمن‌ماه سال 1390 18:15)
    ای عشق ، ای ترنم نامت ترانه ها معشوق آشنای همه عاشقانه ها ای معنی جمال به هر صورتی که هست مضمون و محتوای تمام ترانه ها با هر نسیم ،دست تکان می دهد گلی هر نامه ای ز نام تو دارد نشانه ها هر کس زبان حال خودش را ترانه گفت: گل با شکوفه ،خوشه گندم به دانه ها شبنم به شرم و صبح به لبخند و شب به راز دریا به موج و موج به ریگ...
  • در اینجا چهار زندان ست-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 24 بهمن‌ماه سال 1390 00:47)
    در اینجا چهار زندان ست. به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندین حجره، در هر حجره چندین مرد در زنجیر... از این زنجیریان یک تن زنش را در تب تاریک بهتانی به ضرب دشنه ای کشته ست. از این مردان، یکی در ظهر تابستان سوزان، نان فرزندان خود را بر سر برزن، به خون نان فروش سخت دندان گرد آغشته ست. از اینان چند کس در خلوت یک روز...
( تعداد کل: 515 )
صفحه قبلی    1       ...       14       15       16       17       18    صفحه بعدی