X
تبلیغات
رایتل
Untitled Document
X
تبلیغات
رایتل
https://telegram.me/deklamehayepirbadian .کانال تلگرام

دکلمه های رضا پیربادیان

Email: pirbadian@gmail.com

عناوین یادداشت‌ها 

  • دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست-منزوی-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 6 مهر‌ماه سال 1395 20:59)
    دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست آنجا که باید دل به دریا زد همین جاست در من طلوع آبی آن چشم روشن یاد آور صبح خیال انگیز دریاست ... گل کرده باغی از ستاره در نگاهت آنک چراغانی که در چشم تو برپاست بیهوده می کوشی که راز عاشقی را از من بپوشانی که در چشم تو پیداست ما هر دوان خاموش خاموشیم، اما چشمان ما را در خموشی گفتگوهاست...
  • کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد-حافظ-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 5 مهر‌ماه سال 1395 13:09)
    کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد جام می و خون دل هر یک به کسی دادند در...
  • نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟-منزوی-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 5 مهر‌ماه سال 1395 12:56)
    نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟ زخمی‌ام -زخمی سراپا- می‌‏شناسیدم؟ با شما طی‌‏کرده‌‏ام راه درازی را خسته هستم -خسته- آیا می‌‏شناسیدم؟ راه ششصدساله‌‏ای از دفتر حافظ تا غزل‌‏های شما، ها، می‌‏شناسیدم؟ این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده‌است من همان خورشیدم اما، می‌‏شناسیدم پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر اینک این افتاده از پا،...
  • بیداد رفت لاله بر باد رفته را-شهریار-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 5 مهر‌ماه سال 1395 12:51)
    بیداد رفت لاله بر باد رفته را یا رب خزان چه بود بهار شکفته را هر لاله ای که از دل این خاکدان دمید نو کرد داغ ماتم یاران رفته را جز در صفای اشک دلم وا نمی شود باران به دامن است هوای گرفته را وای ای مه دو هفته چه جای محاق بود آخر محاق نیست که ماه دو هفته را برخیز لاله بند گلوبند خود بتاب آورده ام به دیده گهرهای سفته را...
  • پاییز می‌رسد که مرا مبتلا کند-علیرضا بدیع-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 2 مهر‌ماه سال 1395 22:45)
    پاییز می رسد که مرا مبتلا کند با رنگ های تازه مرا آشنا کند پاییز می رسد که همانند سال پیش خود را دوباره در دل قالیچه، جا کند او می رسد که از پس نه ماه انتظار راز درخت باغچه را بر ملا کند او قول داده است که امسال از سفر اندوه های تازه بیارد ـ خدا کند ـ او می رسد که باز هم عاشق کند مرا او قول داده است به قولش وفا کند...
  • نامت‌ را در شبی‌ تار بر زبان‌ می‌آورم‌ -فدریکو گارسیا لورکا-دکلمه رضا پیربادیان (پنج‌شنبه 1 مهر‌ماه سال 1395 21:15)
    نامت‌ را در شبی‌ تار بر زبان‌ می‌آورم‌ ستارگان‌ برای‌ سرکشیدن‌ ماه‌ طلوع‌ می‌کنند و سایه‌های‌ مبهم‌ می‌خُسبند ! خود را تهی‌ از سازُ شعف‌ می‌بینم‌ ! (ساعتی‌ مجنون‌ که‌ لحظه‌های‌ مُرده‌ را زنگ‌ می‌زند( نامت‌ را در این‌ شب‌ تار بر زبان‌ می‌آورم‌ ! نامی‌ که‌ طنینی‌ همیشگی‌ دارد ! فراتر از تمام‌ِ ستارگان‌ُ پُرشکوه‌تر از...
  • لحظه دیدار نزدیک است-اخوان-دکلمه رضا پیربادیان (پنج‌شنبه 1 مهر‌ماه سال 1395 21:14)
    لحظه دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام، مستم باز می لرزد، دلم، دستم باز گویی در جهان دیگری هستم های ! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ ! های ! نپریشی صفای زلفکم را، دست! آبرویم را نریزی، دل ! ای نخورده مست ! لحظه دیدار نزدیک است . دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان
  • گفت و گو از پاک و ناپاک است-اخوان-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 24 شهریور‌ماه سال 1395 15:29)
    گفت و گو از پاک و ناپاک است وز کم وبیش زلال آب و آیینه وز سبوی گرم و پر خونی که هر ناپاک یا هر پاک دارد اندر پستوی سینه هر کسی پیمانه ای دارد که پرسد چند و چون از وی گوید این ناپاک و آن پاک است این بسان شبنم خورشید وان بسان لیسکی لولنده در خاک است نیز من پیمانه ای دارم با سبوی خویش ، کز آن می تراود زهر گفت و گو از...
  • چه بی تابانه می خواهمت-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 24 شهریور‌ماه سال 1395 15:26)
    چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری ! چه بی تابانه تو را طلب می کنم ! بر پشت سمندی گویی نوزین که قرارش نیست. و فاصله تجربه یی بیهوده است. بوی پیرهنت این جا و اکنون. کوه ها در فاصله سردند. دست در کوپه و بستر حضور مأنوس دست تو را می جوید . و به راه اندیشیدن یاس را رج می زند. بی نجوای انگشتانت فقط. و...
  • با رخ چون مشعله بر در ما کیست آن-مولوی-دکلمه رضا پیربادیان (یکشنبه 21 شهریور‌ماه سال 1395 19:59)
    با رخ چون مشعله بر در ما کیست آن هر طرفی موج خون نیم شبان چیست آن در کفن خویشتن رقص کنان مردگان نفخه صور است یا عیسی ثانی است آن سینه خود باز کن روزن دل درنگر کتش تو شعله زد نی خبر دی است آن آتش نو را ببین زود درآ چون خلیل گر چه به شکل آتش است باده صافی است آن یونس قدسی تویی در تن چون ماهیی بازشکاف و ببین کاین تن ماهی...
  • ز شبهای دگر دارم تب غم بیشتر امشب-وحشی بافقی-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 20 شهریور‌ماه سال 1395 00:11)
    ز شبهای دگر دارم تب غم بیشتر امشب وصیت می‌کنم باشید از من با خبر امشب مباشید ای رفیقان امشب ِدیگر ز من غافل که از بزم شما خواهیم بردن درد سر امشب مگر در من نشان مرگ ظاهر شد که می‌بینم رفیقان را نهانی آستین بر چشم تر امشب مکن دوری خدا را از سر بالینم ای همدم که من خود را نمی‌بینم چو شبهای دگر امشب شرر در جان وحشی زد غم...
  • از در درآمدی و من از خود به درشدم-سعدی-دکلمه رضا پیربادیان (پنج‌شنبه 18 شهریور‌ماه سال 1395 14:45)
    از در درآمدی و من از خود به درشدم گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم گوشم به راه ،تا که خبر می‌دهد ز دوست! صاحب خبر بیامد و من بی‌خبر شدم چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب مهرم به جان رسید و به عیوق برشدم گفتم ببینمش ،مگرم درد اشتیاق ساکن شود .بدیدم و مشتاقتر شدم دستم نداد قوت رفتن به پیش یار چندی به پای رفتم و چندی به سر...
  • باز هم نصف شب و تاب و تبی تکراری -عقیل پورجمالی-دکلمه رضا پیربادیان (پنج‌شنبه 18 شهریور‌ماه سال 1395 14:43)
    باز هم نصف شب و تاب و تبی تکراری دلبرم! همنفسم بازتو هم بیداری؟ گل شب بوی غزل ریز! مزاحم نشوم! وقت داری کمی از روی غمم برداری؟؟ میشود دست به بغضم بکشی؟ بی زحمت! میشود گوش به آهنگِ دلم بسْپاری؟ "یک نفر آدمم و چند نفر غمگینم" خسته ام،خسته از این زندگیِ اجباری! شده مخروبه بنایِ دلِ کج بنیادم! شاعری را چه به...
  • جهان را بنگر سراسر-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان (پنج‌شنبه 18 شهریور‌ماه سال 1395 14:40)
    جهان را بنگر سراسر که به رختِ رخوتِ خوابِ خرابِ خود از خویش بیگانه است. و ما را بنگر بیدار که هُشیوارانِ غمِ خویشیم. خشم‌آگین و پرخاشگر از اندوهِ تلخِ خویش پاسداری می‌کنیم، نگهبانِ عبوسِ رنجِ خویشیم تا از قابِ سیاهِ وظیفه‌یی که بر گِردِ آن کشیده‌ایم خطا نکند. و جهان را بنگر جهان را در رخوتِ معصومانه‌ی خوابش که از خویش...
  • بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست-سعدی-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1395 22:58)
    بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست بگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هست روا بود که چنین بی‌حساب دل ببری؟ مکن که مظلمه یِ خلق را جزایی هست توانگران را، عیبی نباشد ار وقتی نظر کنند که در کوی ما گدایی هست به کام دشمن و بیگانه رفت چندین روز ز دوستان نشنیدم که آشنایی هست کسی نماند که بر درد من نبخشاید کسی نگفت که بیرون از این...
  • گفتا که می بوسم تو را -سیمین بهبهانی-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 12 شهریور‌ماه سال 1395 14:41)
    گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام گفتم که من خود را در آن عریان تماشا...
  • می روم شاید کمی حال شما بهتر شود-شیرین خسروی-دکلمه رضا پیربادیان (پنج‌شنبه 11 شهریور‌ماه سال 1395 14:00)
    می روم شاید کمی حال شما بهتر شود می گذارم با خیالت روزگارم سر شود از چه می ترسی ؟ برو دیوانگی های مرا آن چنان فریاد کن، تا گوش عالم کر شود می روم، دیگر نمی خواهم برای هیچ کس حالت غمگین چشمانم ملال آور شود باید این بازنده هربار- جان عاشقم- تا به کی بازیچه این دست بازیگر شود؟ ماندنم بیهوده است، امکان ندارد هیچ وقت این...
  • در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم-فاضل نظری-دکلمه رضا پیربادیان (پنج‌شنبه 11 شهریور‌ماه سال 1395 13:58)
    در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا افتادم و باید بپذیرم که بمیرم یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم این کوزه ترک خورد ! چه جای نگرانی است من ساخته از خاک کویرم که بمیرم خاموش مکن آتش افروخته ام را بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم...
  • قصه ای ازجنس یک پرواز میخواهد دلم-شاعر ناشناس-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 8 شهریور‌ماه سال 1395 14:43)
    قصه ای ازجنس یک پرواز میخواهد دلم داستان کوچِ بی آغاز میخواهد دلم! رفتن و رفتن بدون لحظه ای صبرو درنگ پرکشیدن، بالهای باز میخواهد دلم تابه کی مُردن دراین مرداب وماندن ،در زمین آسمانی آبی و دلباز میخواهد دلم خوش به حال قاصدک، بی بال بالا میرود! همچو او رقصیدنی بی ساز میخواهد دلم زندگی درهاله یِ ابهام بود و ،فاش شد مرگ...
  • بگو که در حوالی دلم چه میکنی-شاعر ناشناس-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 8 شهریور‌ماه سال 1395 14:42)
    ﺑﮕﻮ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﻮﺍﻟﯽ ﺩﻟﻢ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﻮ ﺑﻪ ﻣﻮﯼ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﻣﻦ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ ﻧﻪ ﻋﺸﻖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﯼ ﻣﺮﺍ ﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ! ﺩﺭﻭﻥ ﺷﻌﺮﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ ﺗﻮ ﻗﺮﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﺩﻟﻢ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺍﯼ ﺩﺭﻭﻥ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ ﮔﺬﺷﺖ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺣﻮﺍﺩﺙ ﻗﺸﻨﮓ ﮐﻨﻮﻥ ﺩﺭﻭﻥ ﺳﯿﻨﻪ ﺍﻡ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ ﻭﺭﻭﺯﻫﺎﺳﺖ ﺑﺎ ﺧﯿﺎﻝ ﺗﻮ ﻧﺨﻔﺘﻪ ﺍﻡ ﻣﯿﺎﻥ ﺧﻮﺍﺑﻬﺎﯼ ﻣﻦ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ ﺷﺒﯽ ﺑﻪ ﺧﻠﻮﺕ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺍﻡ ﺳﺮﯼ ﺑﺰﻥ ﺑﺒﯿﻦ ﮐﻪ...
  • بگو چکار کنم؟-غلامرضا بروسان-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1395 02:35)
    بگو چکار کنم؟ بگو چکار کنم؟ با فلفلی که طعم فراق می دهد با دردی که فصل را نمی شناسد با خونی که بند نمی آید بگو چکار کنم؟ وقتی شادی به دم بادبادکی بند است و غم چو سنگی مرا در سراشیب یک دره دنبال می کند دلم شاخه شاتوتی که باد خونش را به در و دیوار پاشیده است دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان
  • مرا زیبا به یاد بیار-اورهان ولی-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 1 شهریور‌ماه سال 1395 22:07)
    مرا زیبا به یاد بیار این ها ، آخرین سطرهای من است فرض کن که من رویایی بودم که از زندگی تو گذر کردم و یا بارانی بودم که سیلاب شدم در کوچه های تان سپس خاک ، آب را کشید و من محو شدم شاید هم خوابی زیبا بودم تو بیدار شدی و من رفته بودم مرا زیبا به یاد بیار زیرا من تو را آن گونه که هستی دوست داشتم من، آخرین دوست تو آخرین...
  • هیچ چیز مدید نمی‌پاید- کنستانتین کاوافی-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 30 مرداد‌ماه سال 1395 13:49)
    هر چند طولانی ، به یقین هیچ چیز مدید نمی‌پاید بوضوح نشان می‌دهد این را سالیانی که آزموده‌ام . گسیخته است ساعت و _ زمان گریخته آن دم که سرنوشت _ به ناگهانی ِ اندکی، تقدیر می‌کند بر شگفتی ِحیات _ پایان را _ بِقوّت عطرهای تندی که مست‌مان می‌کرد به شکوه تختی که بران آرمیدیم به لذتی که با بدن‌هامان چشیدیم . پژواک ِ روزهای...
  • زیبا هوای حوصله ابری است-محمدرضا عبدالملکیان-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1395 11:56)
    زیبا زیبا هوای حوصله ابری است چشمی از عشق ببخشایم تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا زیبا هنوز عشق در حول و حوش چشم تو می چرخد از من مگیر چشم دست مرا بگیر و کوچه های محبت را با من بگرد یادم بده چگونه بخوانم تا عشق در تمامی دل ها معنا شود یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت در تندباد عشق نلرزد زیبا آنگونه عاشقم که حرمت...
  • یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد-حافظ-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 26 مرداد‌ماه سال 1395 23:05)
    یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد به وداعی دل غمدیده ی ما شاد نکرد آن جوان بخت که میزد رقم خیر و قبول بنده ی پیر ندانم ز چه آزاد نکرد کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک ره نمونیم به پای علم دار نکرد دل به امید صدایی که مگر در تو رسد ناله ها کرد دراین کوه که فرهاد نکرد سایه تا باز گرفتی زسحر مرغ سحر آشیان در شکن طره ی...
  • دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارم-شاعر ناشناس-دکلمه رضا پیربادیان (پنج‌شنبه 21 مرداد‌ماه سال 1395 13:59)
    دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارم به من آهسته میگویی " عزیزم دوسـتت دارم " سرم بر شانه ات ، باور ندارم پیش من باشـی تورا در خواب میبینم بگو یا این که بیدارم ؟ نوازش می کنی با مهربـانی گونه هایم را چه رقصی دارد انگشتت به روی بغض تب دارم کنار لحظه های تو دو فنجان قهوه می ریزم اگرچه تلخ ، شیرین است با...
  • دوستت دارم پریشان-مهدی فرجی-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 18 مرداد‌ماه سال 1395 14:03)
    دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟ دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟ تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌ ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟ مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟ مثل من آواره شو از چاردیواری درآ! در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟...
  • من مرده ام-گروس عبدالملکیان-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 13 مرداد‌ماه سال 1395 02:13)
    من مرده ام و این را فقط من می دانم و تو که چای را تنها در استکان خودت می ریزی خسته تر از آنم که بنشینم به خیابان می روم با دوستانم دست می دهم انگار هیچ اتفافی نیفتاده است گیرم کلید را در قفل در بچرخانى دلت باز نخواهد شد! من مرده ام و این را فقط من می دانم و تو که دیگر روزنامه را با صدای بلند نمی خوانی نمی خوانی وُ این...
  • تمومِ حس تاریخو توی برقِ چشات داری-یغما گلرویی-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 4 مرداد‌ماه سال 1395 14:38)
    تمومِ حس تاریخو توی برقِ چشات داری شبیهِ دخترک های رو قلیون های قاجاری شکوهِ دوره ی مادی، غمِ تاراجِ تیموری! چه قدر نزدیکِ نزدیکی، چه قدر از دیگرون دوری... شبیه بوی بارون تو غروبِ تخته جمشیدی یه خورشیدی که از مغرب به این ویرونه تابیدی مرمت کن منو از نو! نذار خالی شم از رؤیا نگاهم کن اگه حتا تمومه این سفر فردا... هزار...
  • یک تابستان دیگر هم گذشت-ناشناس-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 1 مرداد‌ماه سال 1395 12:40)
    حواست هست... یک تابستان دیگر هم گذشت و هیچ معجزه ای نشد، حالا باید دوباره دل خوش کنیم به آمدن پاییز، یک پاییز خوشرنگ که زرد و نارنجی نباشد، به پاییزی که دلت نگیرد و غروبش غم نداشته باشد، توی کوچه و پس کوچه هایش بغض نباشد، مهر و آبان و آذرش تو را یاد هیچ خاطره خیسی نیاندازد، دل کندنش آسانتر از دل بستنش باشد، یک پاییز...
( تعداد کل: 509 )
صفحه قبلی    1       2       3       4       5       ...       17    صفحه بعدی