X
تبلیغات
رایتل
Untitled Document
X
تبلیغات
رایتل
https://telegram.me/deklamehayepirbadian .کانال تلگرام

دکلمه های رضا پیربادیان

Email: pirbadian@gmail.com

عناوین یادداشت‌ها 

  • بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست-سعدی-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1395 22:58)
    بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست بگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هست روا بود که چنین بی‌حساب دل ببری؟ مکن که مظلمه یِ خلق را جزایی هست توانگران را، عیبی نباشد ار وقتی نظر کنند که در کوی ما گدایی هست به کام دشمن و بیگانه رفت چندین روز ز دوستان نشنیدم که آشنایی هست کسی نماند که بر درد من نبخشاید کسی نگفت که بیرون از این...
  • گفتا که می بوسم تو را -سیمین بهبهانی-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 12 شهریور‌ماه سال 1395 14:41)
    گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام گفتم که من خود را در آن عریان تماشا...
  • می روم شاید کمی حال شما بهتر شود-شیرین خسروی-دکلمه رضا پیربادیان (پنج‌شنبه 11 شهریور‌ماه سال 1395 14:00)
    می روم شاید کمی حال شما بهتر شود می گذارم با خیالت روزگارم سر شود از چه می ترسی ؟ برو دیوانگی های مرا آن چنان فریاد کن، تا گوش عالم کر شود می روم، دیگر نمی خواهم برای هیچ کس حالت غمگین چشمانم ملال آور شود باید این بازنده هربار- جان عاشقم- تا به کی بازیچه این دست بازیگر شود؟ ماندنم بیهوده است، امکان ندارد هیچ وقت این...
  • در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم-فاضل نظری-دکلمه رضا پیربادیان (پنج‌شنبه 11 شهریور‌ماه سال 1395 13:58)
    در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا افتادم و باید بپذیرم که بمیرم یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم این کوزه ترک خورد ! چه جای نگرانی است من ساخته از خاک کویرم که بمیرم خاموش مکن آتش افروخته ام را بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم...
  • قصه ای ازجنس یک پرواز میخواهد دلم-شاعر ناشناس-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 8 شهریور‌ماه سال 1395 14:43)
    قصه ای ازجنس یک پرواز میخواهد دلم داستان کوچِ بی آغاز میخواهد دلم! رفتن و رفتن بدون لحظه ای صبرو درنگ پرکشیدن، بالهای باز میخواهد دلم تابه کی مُردن دراین مرداب وماندن ،در زمین آسمانی آبی و دلباز میخواهد دلم خوش به حال قاصدک، بی بال بالا میرود! همچو او رقصیدنی بی ساز میخواهد دلم زندگی درهاله یِ ابهام بود و ،فاش شد مرگ...
  • بگو که در حوالی دلم چه میکنی-شاعر ناشناس-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 8 شهریور‌ماه سال 1395 14:42)
    ﺑﮕﻮ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﻮﺍﻟﯽ ﺩﻟﻢ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﻮ ﺑﻪ ﻣﻮﯼ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﻣﻦ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ ﻧﻪ ﻋﺸﻖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﯼ ﻣﺮﺍ ﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ! ﺩﺭﻭﻥ ﺷﻌﺮﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ ﺗﻮ ﻗﺮﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﺩﻟﻢ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺍﯼ ﺩﺭﻭﻥ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ ﮔﺬﺷﺖ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺣﻮﺍﺩﺙ ﻗﺸﻨﮓ ﮐﻨﻮﻥ ﺩﺭﻭﻥ ﺳﯿﻨﻪ ﺍﻡ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ ﻭﺭﻭﺯﻫﺎﺳﺖ ﺑﺎ ﺧﯿﺎﻝ ﺗﻮ ﻧﺨﻔﺘﻪ ﺍﻡ ﻣﯿﺎﻥ ﺧﻮﺍﺑﻬﺎﯼ ﻣﻦ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ ﺷﺒﯽ ﺑﻪ ﺧﻠﻮﺕ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺍﻡ ﺳﺮﯼ ﺑﺰﻥ ﺑﺒﯿﻦ ﮐﻪ...
  • بگو چکار کنم؟-غلامرضا بروسان-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1395 02:35)
    بگو چکار کنم؟ بگو چکار کنم؟ با فلفلی که طعم فراق می دهد با دردی که فصل را نمی شناسد با خونی که بند نمی آید بگو چکار کنم؟ وقتی شادی به دم بادبادکی بند است و غم چو سنگی مرا در سراشیب یک دره دنبال می کند دلم شاخه شاتوتی که باد خونش را به در و دیوار پاشیده است دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان
  • مرا زیبا به یاد بیار-اورهان ولی-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 1 شهریور‌ماه سال 1395 22:07)
    مرا زیبا به یاد بیار این ها ، آخرین سطرهای من است فرض کن که من رویایی بودم که از زندگی تو گذر کردم و یا بارانی بودم که سیلاب شدم در کوچه های تان سپس خاک ، آب را کشید و من محو شدم شاید هم خوابی زیبا بودم تو بیدار شدی و من رفته بودم مرا زیبا به یاد بیار زیرا من تو را آن گونه که هستی دوست داشتم من، آخرین دوست تو آخرین...
  • هیچ چیز مدید نمی‌پاید- کنستانتین کاوافی-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 30 مرداد‌ماه سال 1395 13:49)
    هر چند طولانی ، به یقین هیچ چیز مدید نمی‌پاید بوضوح نشان می‌دهد این را سالیانی که آزموده‌ام . گسیخته است ساعت و _ زمان گریخته آن دم که سرنوشت _ به ناگهانی ِ اندکی، تقدیر می‌کند بر شگفتی ِحیات _ پایان را _ بِقوّت عطرهای تندی که مست‌مان می‌کرد به شکوه تختی که بران آرمیدیم به لذتی که با بدن‌هامان چشیدیم . پژواک ِ روزهای...
  • زیبا هوای حوصله ابری است-محمدرضا عبدالملکیان-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1395 11:56)
    زیبا زیبا هوای حوصله ابری است چشمی از عشق ببخشایم تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا زیبا هنوز عشق در حول و حوش چشم تو می چرخد از من مگیر چشم دست مرا بگیر و کوچه های محبت را با من بگرد یادم بده چگونه بخوانم تا عشق در تمامی دل ها معنا شود یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت در تندباد عشق نلرزد زیبا آنگونه عاشقم که حرمت...
  • یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد-حافظ-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 26 مرداد‌ماه سال 1395 23:05)
    یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد به وداعی دل غمدیده ی ما شاد نکرد آن جوان بخت که میزد رقم خیر و قبول بنده ی پیر ندانم ز چه آزاد نکرد کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک ره نمونیم به پای علم دار نکرد دل به امید صدایی که مگر در تو رسد ناله ها کرد دراین کوه که فرهاد نکرد سایه تا باز گرفتی زسحر مرغ سحر آشیان در شکن طره ی...
  • دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارم-شاعر ناشناس-دکلمه رضا پیربادیان (پنج‌شنبه 21 مرداد‌ماه سال 1395 13:59)
    دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارم به من آهسته میگویی " عزیزم دوسـتت دارم " سرم بر شانه ات ، باور ندارم پیش من باشـی تورا در خواب میبینم بگو یا این که بیدارم ؟ نوازش می کنی با مهربـانی گونه هایم را چه رقصی دارد انگشتت به روی بغض تب دارم کنار لحظه های تو دو فنجان قهوه می ریزم اگرچه تلخ ، شیرین است با...
  • دوستت دارم پریشان-مهدی فرجی-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 18 مرداد‌ماه سال 1395 14:03)
    دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟ دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟ تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌ ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟ مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟ مثل من آواره شو از چاردیواری درآ! در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟...
  • من مرده ام-گروس عبدالملکیان-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 13 مرداد‌ماه سال 1395 02:13)
    من مرده ام و این را فقط من می دانم و تو که چای را تنها در استکان خودت می ریزی خسته تر از آنم که بنشینم به خیابان می روم با دوستانم دست می دهم انگار هیچ اتفافی نیفتاده است گیرم کلید را در قفل در بچرخانى دلت باز نخواهد شد! من مرده ام و این را فقط من می دانم و تو که دیگر روزنامه را با صدای بلند نمی خوانی نمی خوانی وُ این...
  • تمومِ حس تاریخو توی برقِ چشات داری-یغما گلرویی-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 4 مرداد‌ماه سال 1395 14:38)
    تمومِ حس تاریخو توی برقِ چشات داری شبیهِ دخترک های رو قلیون های قاجاری شکوهِ دوره ی مادی، غمِ تاراجِ تیموری! چه قدر نزدیکِ نزدیکی، چه قدر از دیگرون دوری... شبیه بوی بارون تو غروبِ تخته جمشیدی یه خورشیدی که از مغرب به این ویرونه تابیدی مرمت کن منو از نو! نذار خالی شم از رؤیا نگاهم کن اگه حتا تمومه این سفر فردا... هزار...
  • یک تابستان دیگر هم گذشت-ناشناس-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 1 مرداد‌ماه سال 1395 12:40)
    حواست هست... یک تابستان دیگر هم گذشت و هیچ معجزه ای نشد، حالا باید دوباره دل خوش کنیم به آمدن پاییز، یک پاییز خوشرنگ که زرد و نارنجی نباشد، به پاییزی که دلت نگیرد و غروبش غم نداشته باشد، توی کوچه و پس کوچه هایش بغض نباشد، مهر و آبان و آذرش تو را یاد هیچ خاطره خیسی نیاندازد، دل کندنش آسانتر از دل بستنش باشد، یک پاییز...
  • حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانه ای؟-ابوسعید ابوالخیر-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 29 تیر‌ماه سال 1395 12:33)
    حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانه ای؟ گفت: یا آب است ، یا خاک است یا پروانه ای! گفتمش احوال عمرم را بگو،این عمر چیست؟ گفت یابرق است، یا باد است، یا افسانه ای! گفتمش اینها که میبینی، چرا دل بسته اند؟ گفت یا خوابند، یا مستند، یا دیوانه ای! گفتمش احوال جانم را پس از مردن ، بگو؟ گفت یا باغ است، یا نار است، یا ویرانه ای !...
  • زن جوان، غزلی با ردیف " آمد " بود-حسین منزوی-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 21 تیر‌ماه سال 1395 11:18)
    زن جوان، غزلی با ردیف " آمد " بود که بر صحیفه ی تقدیر من مسود بود زنی که مثل غزلهای عاشقانه ی من به حسن مطلع و حسن طلب زبانزد بود مرا زقید زمان و مکان رها می کرد اگرچه خود به زمان و مکان مقید بود به جلوه وجذبه درضیافت غزلم میان آمده و رفتگان سرآمد بود زنی که آمدنش مثل " آ " ی آمدنش رهایی نفس از حبس...
  • با چتر آبی ات به خیابان که آمدی-فرهاد صفریان-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 18 تیر‌ماه سال 1395 16:37)
    با چتر آبی ات به خیابان که آمدی حتماً بگو به ابر، به باران که آمدی نم نم بیا به سمت قراری که در من است از امتداد خیس درختان که آمدی امروز روز خوب من و روز خوب توست با خنده روئیت بنمایان که آمدی فواره های یخ زده یک باره وا شدند تا خورد بر مشام زمستان که آمدی شب مانده بود و هیبتی از ناگهان تو مانند ماه تا لب ایوان که...
  • خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود-حسین منزوی-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 15 تیر‌ماه سال 1395 18:13)
    خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود و مـاه را زِ بلندایش به روی خاک کشیدن بود پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود گل شکفته ! خداحافظ، اگرچه لحظــه دیـــدارت شروع وسوسه‌ای در من، به نام دیدن و چیدن بود من و تو آن دو خطیـم آری، موازیــان به ناچاری که هردو باورمان ز...
  • تو را زن می خواهم -نزار قبانی-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 11 تیر‌ماه سال 1395 22:13)
    تو را زن می خواهم آن گونه که هستی از کیمیای زن چیزی نمی دانم از سرچشمه ی حلاوت او از این که غزال ماده چگونه غزال شد از این که پرندگان چگونه نغمه سرایی آموختند تو را چون زنانی می خواهم در تابلوی های جاودانه چون دوشیزگان نقش شده بر سقف کلیساها که تن در مهتاب می شویند تو را زنانه می خواهم تا درختان سبز شوند ابرهای پر...
  • خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی-سعدی-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 9 تیر‌ماه سال 1395 15:16)
    خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیابی بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی دل خویش را بگفتم چو تو دوست می‌گرفتم نه عجب که خوبرویان بکنند بی‌وفایی تو جفای خود بکردی و نه من نمی‌توانم که...
  • جدال با فرشته-یاروس لاوسایفرت-ترجمه فریده حسن زاده-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 8 تیر‌ماه سال 1395 12:51)
    در زندگی هر کس لحظه ای فرا میرسد که ناگاه همه چیز در برابر چشمانش تیره و تار میشود و دیوانه اش میکند حسرت نوازش چهره ای که بروی او لبخند میزند ...... شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان
  • با اینکه بی مقدمه پیش آمد-سیدمهدی موسوی-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 8 تیر‌ماه سال 1395 12:44)
    با اینکه بی مقدمه پیش آمد این داستان مؤخره ای دارد امّید، شکل منطقی ِ مردی است که روزهای مسخره ای دارد... می خواستم که گریه کنم امّا گریه به این غروب نمی آید چشم انتظار دیدن تو هستم با اینکه روز خوب نمی آید... شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان
  • برای بعد-احسان ایزدی-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 7 تیر‌ماه سال 1395 15:36)
    شاید که سفره های پر از نان برای بعد در خانه فقر آمده،ایمان برای بعد یک روز دوست پشت در خانه اش نوشت: ما خسته ایم، دیدن مهمان برای بعد یک کوچه درکنار من و کودکی بکش تصویر مرد پیر خیابان برای بعد جا مانده است دفتر فریاد در حیاط فرصت دهید، بارش باران برای بعد هرگز کسی ندید که یخ زد نگاهمان هرگز کسی نگفت زمستان برای بعد...
  • دردهای من -قیصر امین پور-دکلمه رضا پیربادیان (یکشنبه 6 تیر‌ماه سال 1395 12:05)
    دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنی است دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است مردمی که چین پوستینشان مردمی که رنگ روی آستینشان مردمی که نامهایشان جلد کهنه ی شناسنامه هایشان درد می کند من ولی تمام استخوان بودنم لحظه های ساده ی سرودنم درد می کند انحنای روح من شانه های خسته ی غرور من تکیه گاه بی...
  • در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست- محمد علی بهمنی -دکلمه رضا پیربادیان (پنج‌شنبه 3 تیر‌ماه سال 1395 13:19)
    در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را برای این همه نا باور خیال پرست به شب نشینی خرچنگ های مردابی چگونه رقص کند ماهی زلال پرست رسیده ها چه غریب نچیده می افتند به پای هرزه علف های باغ کال پرست رسیده ام به کمالی که جزا نالحق نیست کمال دار برای من کمال پرست...
  • عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش-مولوی-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 2 تیر‌ماه سال 1395 16:34)
    عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش خون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش گر تو فرعون منی از مصر تن بیرون کنی در درون حالی ببینی موسی و هارون خویش لنگری از گنج مادون بسته ای بر پای جان تا فروتر می روی هر روز با قارون خویش یونسی دیدم نشسته...
  • تنها صدایت -مصطفی مستور-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 2 تیر‌ماه سال 1395 16:30)
    خرمن گیسویت را نمـــــی خواهم و کمان ابرویت را یا غنچــــه دهان یا قامت ســـــرو یا لب لعل و ماه صورتت را نمــــــی خواهم آه اگر چیزی هست برای رام کردن این اسب وحشی روح صدایت صدایت صدایت تنها صدایت از پشت تلفــن راه دور شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان
  • خواستن همیشه توانستن نیست-رسول ادهمی-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 2 تیر‌ماه سال 1395 16:27)
    خواستن همیشه توانستن نیست من تو را می خواستم توانستم؟ لب داشتم بوسه خواستم توانستم؟ دست داشتم آغوش توانستم؟ گاهی خواستن توان ندارد زورش به رفتن نبودن نیست شدن نمی رسد که نمی رسد او هم که گفته کوه را به دوش می کشد اگری داشت محال پاسخی که هرگز نشنیده بود او به نه باخته بود، که چنین به ادعا حرف می زد من ساده می گویم اگر...
( تعداد کل: 494 )
صفحه قبلی    1       2       3       4       5       ...       17    صفحه بعدی