X
تبلیغات
رایتل
Untitled Document
X
تبلیغات
رایتل
https://telegram.me/deklamehayepirbadian .کانال تلگرام

دکلمه های رضا پیربادیان

Email: pirbadian@gmail.com

عناوین یادداشت‌ها 

  • حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانه ای؟-ابوسعید ابوالخیر-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 29 تیر‌ماه سال 1395 12:33)
    حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانه ای؟ گفت: یا آب است ، یا خاک است یا پروانه ای! گفتمش احوال عمرم را بگو،این عمر چیست؟ گفت یابرق است، یا باد است، یا افسانه ای! گفتمش اینها که میبینی، چرا دل بسته اند؟ گفت یا خوابند، یا مستند، یا دیوانه ای! گفتمش احوال جانم را پس از مردن ، بگو؟ گفت یا باغ است، یا نار است، یا ویرانه ای !...
  • زن جوان، غزلی با ردیف " آمد " بود-حسین منزوی-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 21 تیر‌ماه سال 1395 11:18)
    زن جوان، غزلی با ردیف " آمد " بود که بر صحیفه ی تقدیر من مسود بود زنی که مثل غزلهای عاشقانه ی من به حسن مطلع و حسن طلب زبانزد بود مرا زقید زمان و مکان رها می کرد اگرچه خود به زمان و مکان مقید بود به جلوه وجذبه درضیافت غزلم میان آمده و رفتگان سرآمد بود زنی که آمدنش مثل " آ " ی آمدنش رهایی نفس از حبس...
  • با چتر آبی ات به خیابان که آمدی-فرهاد صفریان-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 18 تیر‌ماه سال 1395 16:37)
    با چتر آبی ات به خیابان که آمدی حتماً بگو به ابر، به باران که آمدی نم نم بیا به سمت قراری که در من است از امتداد خیس درختان که آمدی امروز روز خوب من و روز خوب توست با خنده روئیت بنمایان که آمدی فواره های یخ زده یک باره وا شدند تا خورد بر مشام زمستان که آمدی شب مانده بود و هیبتی از ناگهان تو مانند ماه تا لب ایوان که...
  • خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود-حسین منزوی-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 15 تیر‌ماه سال 1395 18:13)
    خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود و مـاه را زِ بلندایش به روی خاک کشیدن بود پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود گل شکفته ! خداحافظ، اگرچه لحظــه دیـــدارت شروع وسوسه‌ای در من، به نام دیدن و چیدن بود من و تو آن دو خطیـم آری، موازیــان به ناچاری که هردو باورمان ز...
  • تو را زن می خواهم -نزار قبانی-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 11 تیر‌ماه سال 1395 22:13)
    تو را زن می خواهم آن گونه که هستی از کیمیای زن چیزی نمی دانم از سرچشمه ی حلاوت او از این که غزال ماده چگونه غزال شد از این که پرندگان چگونه نغمه سرایی آموختند تو را چون زنانی می خواهم در تابلوی های جاودانه چون دوشیزگان نقش شده بر سقف کلیساها که تن در مهتاب می شویند تو را زنانه می خواهم تا درختان سبز شوند ابرهای پر...
  • خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی-سعدی-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 9 تیر‌ماه سال 1395 15:16)
    خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیابی بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی دل خویش را بگفتم چو تو دوست می‌گرفتم نه عجب که خوبرویان بکنند بی‌وفایی تو جفای خود بکردی و نه من نمی‌توانم که...
  • جدال با فرشته-یاروس لاوسایفرت-ترجمه فریده حسن زاده-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 8 تیر‌ماه سال 1395 12:51)
    در زندگی هر کس لحظه ای فرا میرسد که ناگاه همه چیز در برابر چشمانش تیره و تار میشود و دیوانه اش میکند حسرت نوازش چهره ای که بروی او لبخند میزند ...... شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان
  • با اینکه بی مقدمه پیش آمد-سیدمهدی موسوی-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 8 تیر‌ماه سال 1395 12:44)
    با اینکه بی مقدمه پیش آمد این داستان مؤخره ای دارد امّید، شکل منطقی ِ مردی است که روزهای مسخره ای دارد... می خواستم که گریه کنم امّا گریه به این غروب نمی آید چشم انتظار دیدن تو هستم با اینکه روز خوب نمی آید... شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان
  • برای بعد-احسان ایزدی-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 7 تیر‌ماه سال 1395 15:36)
    شاید که سفره های پر از نان برای بعد در خانه فقر آمده،ایمان برای بعد یک روز دوست پشت در خانه اش نوشت: ما خسته ایم، دیدن مهمان برای بعد یک کوچه درکنار من و کودکی بکش تصویر مرد پیر خیابان برای بعد جا مانده است دفتر فریاد در حیاط فرصت دهید، بارش باران برای بعد هرگز کسی ندید که یخ زد نگاهمان هرگز کسی نگفت زمستان برای بعد...
  • دردهای من -قیصر امین پور-دکلمه رضا پیربادیان (یکشنبه 6 تیر‌ماه سال 1395 12:05)
    دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنی است دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است مردمی که چین پوستینشان مردمی که رنگ روی آستینشان مردمی که نامهایشان جلد کهنه ی شناسنامه هایشان درد می کند من ولی تمام استخوان بودنم لحظه های ساده ی سرودنم درد می کند انحنای روح من شانه های خسته ی غرور من تکیه گاه بی...
  • در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست- محمد علی بهمنی -دکلمه رضا پیربادیان (پنج‌شنبه 3 تیر‌ماه سال 1395 13:19)
    در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را برای این همه نا باور خیال پرست به شب نشینی خرچنگ های مردابی چگونه رقص کند ماهی زلال پرست رسیده ها چه غریب نچیده می افتند به پای هرزه علف های باغ کال پرست رسیده ام به کمالی که جزا نالحق نیست کمال دار برای من کمال پرست...
  • عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش-مولوی-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 2 تیر‌ماه سال 1395 16:34)
    عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش خون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش گر تو فرعون منی از مصر تن بیرون کنی در درون حالی ببینی موسی و هارون خویش لنگری از گنج مادون بسته ای بر پای جان تا فروتر می روی هر روز با قارون خویش یونسی دیدم نشسته...
  • تنها صدایت -مصطفی مستور-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 2 تیر‌ماه سال 1395 16:30)
    خرمن گیسویت را نمـــــی خواهم و کمان ابرویت را یا غنچــــه دهان یا قامت ســـــرو یا لب لعل و ماه صورتت را نمــــــی خواهم آه اگر چیزی هست برای رام کردن این اسب وحشی روح صدایت صدایت صدایت تنها صدایت از پشت تلفــن راه دور شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان
  • خواستن همیشه توانستن نیست-رسول ادهمی-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 2 تیر‌ماه سال 1395 16:27)
    خواستن همیشه توانستن نیست من تو را می خواستم توانستم؟ لب داشتم بوسه خواستم توانستم؟ دست داشتم آغوش توانستم؟ گاهی خواستن توان ندارد زورش به رفتن نبودن نیست شدن نمی رسد که نمی رسد او هم که گفته کوه را به دوش می کشد اگری داشت محال پاسخی که هرگز نشنیده بود او به نه باخته بود، که چنین به ادعا حرف می زد من ساده می گویم اگر...
  • جانا-ﻣﻬﺪﯾﻪ ﻟﻄﯿﻔﯽ-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 2 تیر‌ماه سال 1395 16:22)
    ﺟﺎﻧﺎ ﻣﺮﺩ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻪ ﯼ ﻧﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺩﻭﺭﻡ ﮐﺎﺵ "ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ" ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﺑﯽ ﻗﺪﺭ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﺑﯽ ﻗﺪﺭﺕ ﻧﺒﻮﺩ! ﺟﺎﻧﺎ ﭼﻘﺮﺭ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﭘﺮﯾﺮﻭﺯﻫﺎﯼ ﻧﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺩﻭﺭ ﺍﮔﺮ ﺑﻮﺩ، ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﯼ: "ﺩﺍﺷﺘﯽ؟؟؟" ﻭ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻢ: ﺩﺍﺭﻡ! ﺟﺎﻧﺎ ﻣﻦ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﻫﺎﯼ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﮐﻮﯾﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻮ ﮐﺸﻒ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﯾﺎﺩﺕ ﻫﺴﺖ؟ ﻣﻦ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻮ ﮐﺸﻒ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ! ﻭ ﻫﻤﯿﻦ...
  • گیرم فراموشت کنم -علی حیاتبخش-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 2 تیر‌ماه سال 1395 16:19)
    گیرم فرامـوشت کنم، در گیر و دار روزها اما چه با قلبم کنم؟ با دردها، با سوزها ... گیرم که خاموشت کنم با اشک های خود، ولی من را به آتش می کشد دلداری دلسوزها با شوق یک فردای خوش، راحت نفس خواهم کشید اما اگر رخصت دهد این بغض ِ از دیروزها راهی به پهنای جهان هم باز باشد باز هم پابند بام خویشتن هستند دست آموزها فتح بلندای...
  • می خواهمت-قیصر امین پور-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 17 خرداد‌ماه سال 1395 00:38)
    می خواهمت چُنانکه شب خسته خواب را می جویمت چُنانکه لب تشنه آب را محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح یا شبنم سپیده دمان آفتاب را بی تابم آنچنانکه درختان برای باد یا کودکان خفته به گهواره تاب را بایسته ای چنان که تپیدن برای دل یا آنچنان که بالِ پریدن عقاب را حتی اگر نباشی، می آفرینمت چونانکه التهاب بیابان سراب را ای...
  • تو مرحمت کن و با بوسه ای تمامم کن-علیرضا بدیع-دکلمه رضا پیربادیان (یکشنبه 16 خرداد‌ماه سال 1395 14:51)
    در این محاکمه تفهیم اتهامم کن سپس به بوسه ی کارآمدی تمامم کن اگرچه تیغ زمانه نکرد آرامم، تو با سیاست ابروی خویش رامم کن به اشتیاق تو جمعیتی ست در دل من بگیر تنگ در آغوش و قتل عامم کن شهید نیستم اما تو کوچه ی خود را به پاس این همه سرگشتگی به نامم کن شراب کهنه چرا؟ خون تازه آوردم... اگر که باب دلت نیستم حرامم کن لبم به...
  • گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست- محمد علی بهمنی-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 14 خرداد‌ماه سال 1395 11:01)
    این غزل زیبا رو بازخونی کردم ❤️ دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست قانعم بیشتر از این چه بخواهم از تو؟ گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست آسمانی تو ! در آن گستره خورشیدی کن من همین قدر که گرم است زمینم کافیست من همین قدر...
  • ای آنکه دوست دارمت-سعید بیابانکی-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1395 11:23)
    ای آنکه دوست دارمت، اما ندارمت بر سینه می فشارمت، اما ندارمت ای آسمان من که سراسر ستاره ای تا صبح می شمارمت، اما ندارمت در عالم خیال خودم چون چراغ اشک بر دیده می گذارمت، اما ندارمت می خواهم ای درخت بهشتی ، درخت جان در باغ دل بکارمت، اما ندارمت می خواهم ای شکوفه ترین مثل چتر گل بر سر نگاه دارمت، اما ندارمت... شنیدن...
  • یاروس لاوسایفرت-ترجمه فریده حسن زاده -دکلمه رضا پیربادیان (یکشنبه 9 خرداد‌ماه سال 1395 15:21)
    اگر عشق چیزیست فراتر از تماسی ساده که هست گاه بس است چکیدن ناگاه شبنمی بر دستت از برگ گلی سرت ناگاه گیج میرود گویی رطلی گران زده ای با جانی عطشناک. اگر عشق هزار تویی ست پر از آیینه های تابنده که هست من گام بر آستانش نهاده و داخل شده ام و تا امروز مسحور نور آینه های آن را خروج را نیافته ام شنیدن دکلمه با صدای رضا...
  • گفتی چه خبر؟- امید صباغ نو-دکلمه رضا پیربادیان (پنج‌شنبه 6 خرداد‌ماه سال 1395 20:34)
    گفتی چه خبر؟ از تو چه پنهان خبری نیست در زندگی ام، غیر زمستان خبری نیست در زندگی ام، بعد تو و خاطره هایت غیر از غم و اندوه فراوان خبری نیست انگار نه انگار دل شهر گرفته ست از بارش بی وقفه ی باران خبری نیست ای کاش کسی بود که می گفت به یوسف در مصر به جز حسرت کنعان خبری نیست از روز به هم ریختن رابطه ی ما از خاله زنک بازی...
  • باور نمی‌کند دل من مرگ خویش را -سیاوش کسرایی-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1395 21:52)
    باور نمی‌کند دل من مرگ خویش را نه نه من این یقین را باور نمی‌کنم تا همدم من است نفس‌های زندگی من با خیال مرگ دمی سر نمی‌کنم آخر چگونه گل خس و خاشاک می شود ؟ آخر چگونه این همه رویای نو نهال نگشوده گل هنوز ننشسته در بهار می پژمرد به جان من و خاک می‌شود ؟ در من چه وعده‌هاست در من چه هجرهاست در من چه دست‌ها به دعا مانده...
  • از باغ می برند چراغانی ات کنند-فاضل نظری-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1395 23:33)
    از باغ می برند چراغانی ات کنند تا کاج جشن های زمستانی ات کنند پوشانده اند صبح تو را ” ابرهای تار“ تنها به این بهانه که بارانی ات کنند یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند این بار می برند که زندانی ات کنند ای گل گمان مکن به شب جشن می روی شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند یک نقطه بیش بین رحیم و رجیم نیست از نقطه ای بترس...
  • دلم گرفته برایت-حسین منزوی-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 18 اردیبهشت‌ماه سال 1395 23:43)
    به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایت دلــی کــــه کرده هـوای کرشمه‌های صدایت نه یوسفم، نه سیاوش، به نفس کشتن و پرهیز کـــه آورد دلــــــم ای دوست! تاب وسوسه‌هایت تو را ز جرگــــه‌ی انبوه خاطرات قدیمی برون کشیده‌ام و دل نهاده‌ام به صفایت تو سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست نمی‌کنــــم اگـــر ای دوست، سهل و زود ،...
  • بهشت جای حقیری ست-عباس معروفی-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1395 21:48)
    مگر نمی‌گویند که هر آدمی یک بار عاشق می‌شود؟ پس چرا هر صبح که چشم‌هات را باز می‌کنی دل می‌بازم باز؟ چرا هر بار که از کنارم می‌گذری نفست می کشم باز؟ چرا هربار که می‌خندی در آغوشت در به در می شوم باز؟ چرا هر بار که تنت را کشف می‌کنم تکه‌های لباسم بال درمی‌آورند باز؟ گل قشنگم برای ستایش تو بهشت جای حقیری ست با همین...
  • من شاعر نیستم-فاطمه محسن زاده-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 10 اردیبهشت‌ماه سال 1395 18:15)
    هر شب در آغوش پلک هایم هستی و با حافظ بغض می کنم اگر به دست من افتد فراق را بکشم آرزوی قشنگی است آخر نه خدا پیر است و نه ما پیر تازه به عشق هم بدهکاریم به فال های حافظ شماره ی غزلیّات سعدی عاشقانه های شاملو به جسارت فروغمان قرن هاست با تمام خطوط تنت و جغرافیای روحت با یار آشنا سخن آشنا گفته ام و هنوز ادیسون به دنیا...
  • نطفه یک قهرمان با توست!-اخوان -دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 30 فروردین‌ماه سال 1395 19:34)
    باز در آنجا چه غوغائی ست؟ باز پرسیدم – چه بلوائی ست ؟ گرچه بیرون ست ازین پر چین و بند اما نیست چندان دور. آنچه آن جا بگذرد، اغلب می توان دید و شنید، الا آن که خواهند از کسان مستور. باز می پرسم، چه غوغائی ست ؟ در کنار آن اطاق سرخ، آن فرجام منصوری باز هم گویا شیونی، جمعی، تماشائی ست. آن چه می آید به گوش، از آن نه چندان...
  • به دیدارم بیا هر شب-اخوان -دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 28 فروردین‌ماه سال 1395 23:38)
    به دیدارم بیا هر شب، در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند دلم تنگ است بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها دلم تنگ است بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه در این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامال دلی خوش کرده‌ام با این پرستوها و ماهی‌ها و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی بیا ای همگناه ِ...
  • تو سال هاست حوای بی آدمی-افشین یداللهی-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 27 فروردین‌ماه سال 1395 17:43)
    تو حق نداری عاشقِ کسی بمانی که سالهاست رفته تو مالِ کسی نیستی که نیست تو حق نداری اسمِ دردهای مزمنت را عشق بگذاری می‌توانی مدیونِ زخم‌هایت باشی اما محتاجِ آنکه زخمیَت کرده نه! دست بردار از این افسانه‌های بی‌ سر و ته که به نامِ عشق فرصتِ عشق را از تو می‌گیرد آنکه تو را زخمیِ خود می‌خواهد آدمِ تو نیست آدم نیست و تو سال...
( تعداد کل: 478 )
صفحه قبلی    1       2       3       4       5       ...       16    صفحه بعدی