X
تبلیغات
رایتل
Untitled Document
X
تبلیغات
رایتل
https://telegram.me/deklamehayepirbadian .کانال تلگرام

دکلمه های رضا پیربادیان

Email: pirbadian@gmail.com

عناوین یادداشت‌ها 

  • ای آنکه دوست دارمت-سعید بیابانکی-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1395 11:23)
    ای آنکه دوست دارمت، اما ندارمت بر سینه می فشارمت، اما ندارمت ای آسمان من که سراسر ستاره ای تا صبح می شمارمت، اما ندارمت در عالم خیال خودم چون چراغ اشک بر دیده می گذارمت، اما ندارمت می خواهم ای درخت بهشتی ، درخت جان در باغ دل بکارمت، اما ندارمت می خواهم ای شکوفه ترین مثل چتر گل بر سر نگاه دارمت، اما ندارمت... شنیدن...
  • یاروس لاوسایفرت-ترجمه فریده حسن زاده -دکلمه رضا پیربادیان (یکشنبه 9 خرداد‌ماه سال 1395 15:21)
    اگر عشق چیزیست فراتر از تماسی ساده که هست گاه بس است چکیدن ناگاه شبنمی بر دستت از برگ گلی سرت ناگاه گیج میرود گویی رطلی گران زده ای با جانی عطشناک. اگر عشق هزار تویی ست پر از آیینه های تابنده که هست من گام بر آستانش نهاده و داخل شده ام و تا امروز مسحور نور آینه های آن را خروج را نیافته ام شنیدن دکلمه با صدای رضا...
  • گفتی چه خبر؟- امید صباغ نو-دکلمه رضا پیربادیان (پنج‌شنبه 6 خرداد‌ماه سال 1395 20:34)
    گفتی چه خبر؟ از تو چه پنهان خبری نیست در زندگی ام، غیر زمستان خبری نیست در زندگی ام، بعد تو و خاطره هایت غیر از غم و اندوه فراوان خبری نیست انگار نه انگار دل شهر گرفته ست از بارش بی وقفه ی باران خبری نیست ای کاش کسی بود که می گفت به یوسف در مصر به جز حسرت کنعان خبری نیست از روز به هم ریختن رابطه ی ما از خاله زنک بازی...
  • باور نمی‌کند دل من مرگ خویش را -سیاوش کسرایی-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1395 21:52)
    باور نمی‌کند دل من مرگ خویش را نه نه من این یقین را باور نمی‌کنم تا همدم من است نفس‌های زندگی من با خیال مرگ دمی سر نمی‌کنم آخر چگونه گل خس و خاشاک می شود ؟ آخر چگونه این همه رویای نو نهال نگشوده گل هنوز ننشسته در بهار می پژمرد به جان من و خاک می‌شود ؟ در من چه وعده‌هاست در من چه هجرهاست در من چه دست‌ها به دعا مانده...
  • از باغ می برند چراغانی ات کنند-فاضل نظری-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1395 23:33)
    از باغ می برند چراغانی ات کنند تا کاج جشن های زمستانی ات کنند پوشانده اند صبح تو را ” ابرهای تار“ تنها به این بهانه که بارانی ات کنند یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند این بار می برند که زندانی ات کنند ای گل گمان مکن به شب جشن می روی شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند یک نقطه بیش بین رحیم و رجیم نیست از نقطه ای بترس...
  • دلم گرفته برایت-حسین منزوی-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 18 اردیبهشت‌ماه سال 1395 23:43)
    به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایت دلــی کــــه کرده هـوای کرشمه‌های صدایت نه یوسفم، نه سیاوش، به نفس کشتن و پرهیز کـــه آورد دلــــــم ای دوست! تاب وسوسه‌هایت تو را ز جرگــــه‌ی انبوه خاطرات قدیمی برون کشیده‌ام و دل نهاده‌ام به صفایت تو سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست نمی‌کنــــم اگـــر ای دوست، سهل و زود ،...
  • بهشت جای حقیری ست-عباس معروفی-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1395 21:48)
    مگر نمی‌گویند که هر آدمی یک بار عاشق می‌شود؟ پس چرا هر صبح که چشم‌هات را باز می‌کنی دل می‌بازم باز؟ چرا هر بار که از کنارم می‌گذری نفست می کشم باز؟ چرا هربار که می‌خندی در آغوشت در به در می شوم باز؟ چرا هر بار که تنت را کشف می‌کنم تکه‌های لباسم بال درمی‌آورند باز؟ گل قشنگم برای ستایش تو بهشت جای حقیری ست با همین...
  • من شاعر نیستم-فاطمه محسن زاده-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 10 اردیبهشت‌ماه سال 1395 18:15)
    هر شب در آغوش پلک هایم هستی و با حافظ بغض می کنم اگر به دست من افتد فراق را بکشم آرزوی قشنگی است آخر نه خدا پیر است و نه ما پیر تازه به عشق هم بدهکاریم به فال های حافظ شماره ی غزلیّات سعدی عاشقانه های شاملو به جسارت فروغمان قرن هاست با تمام خطوط تنت و جغرافیای روحت با یار آشنا سخن آشنا گفته ام و هنوز ادیسون به دنیا...
  • نطفه یک قهرمان با توست!-اخوان -دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 30 فروردین‌ماه سال 1395 19:34)
    باز در آنجا چه غوغائی ست؟ باز پرسیدم – چه بلوائی ست ؟ گرچه بیرون ست ازین پر چین و بند اما نیست چندان دور. آنچه آن جا بگذرد، اغلب می توان دید و شنید، الا آن که خواهند از کسان مستور. باز می پرسم، چه غوغائی ست ؟ در کنار آن اطاق سرخ، آن فرجام منصوری باز هم گویا شیونی، جمعی، تماشائی ست. آن چه می آید به گوش، از آن نه چندان...
  • به دیدارم بیا هر شب-اخوان -دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 28 فروردین‌ماه سال 1395 23:38)
    به دیدارم بیا هر شب، در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند دلم تنگ است بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها دلم تنگ است بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه در این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامال دلی خوش کرده‌ام با این پرستوها و ماهی‌ها و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی بیا ای همگناه ِ...
  • تو سال هاست حوای بی آدمی-افشین یداللهی-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 27 فروردین‌ماه سال 1395 17:43)
    تو حق نداری عاشقِ کسی بمانی که سالهاست رفته تو مالِ کسی نیستی که نیست تو حق نداری اسمِ دردهای مزمنت را عشق بگذاری می‌توانی مدیونِ زخم‌هایت باشی اما محتاجِ آنکه زخمیَت کرده نه! دست بردار از این افسانه‌های بی‌ سر و ته که به نامِ عشق فرصتِ عشق را از تو می‌گیرد آنکه تو را زخمیِ خود می‌خواهد آدمِ تو نیست آدم نیست و تو سال...
  • آه ای یقین یافته، بازت نمی نهم-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان (یکشنبه 22 فروردین‌ماه سال 1395 16:23)
    من فکر می کنم هرگز نبوده قلب من این گونه گرم و سرخ احساس می کنم در بدترین دقایق این شام مرگ زای چندین هزار چشمه خورشید در دلم می جوشد از یقین احساس می کنم در هر کنار و گوشه این شوره زار یاس چندین هزار جنگل شاداب ناگهان می روید از زمین *** آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریز در برکه های آینه لغزیده تو به تو من آبگیر صافیم،...
  • همه عمر برندارم سر از این خمار مستی-سعدی-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 20 فروردین‌ماه سال 1395 12:34)
    همه عمر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی دل دردمند ما را که اسیر توست یارا به...
  • ای کاش از آنهمه سایه و سکوت-سید علی صالحی-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 18 فروردین‌ماه سال 1395 11:48)
    ای کاش از آنهمه سایه و سکوت، تنها زمزمه ی لبریز چشمه ای بودم همسوی باور چراغی، برایوان شب زلال، یا زایری خسته در خنکای فروردین، با خیزاب و خلنگزار خاموشش که از خواب شبنم و شهود آمده بود. ای کاش از آنهمه آسمان، تنها کبوتری بودم، خانه زاد خاطره ای پنهان که از هجرانی جفت خویش می گریست. ای کاش از آنهمه شکفتن، تنها پروانه...
  • خالــی ام چون باغ بودا -حسین منزوی-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 9 فروردین‌ماه سال 1395 13:07)
    خالــی ام چون باغ بودا ، خالی از نیلوفرانش خالی ام چون آسمان شب زده بی اخترانش خلق، بی جان، شهر گورستان و ما در غار پنهان یأس و تنهایـــی ِ من ، مانند لوط و دخترانش پاره پاره مغربم، با من نه خورشیدی، نه صبحی نیمــی از آفاقــم اما ، نیمه ی بـــی خاورانش سرزمین مرگم اینک، برکه هایش دیدگانم وین دل توفانی ام، دریای خون بی...
  • برایت رویاهایی آرزو می‏کنم-ژاک برل-دکلمه رضا پیربادیان (پنج‌شنبه 27 اسفند‌ماه سال 1394 23:48)
    برایت رویاهایی آرزو می‏کنم تمام نشدنی و آرزوهایی پرشور که از میانشان چندتایی برآورده شود. برایت آرزو می‏کنم که دوست داشته باشی آنچه را که باید دوست بداری و فراموش کنی آنچه را که باید فراموش کنی. برایت شوق آرزو می‏کنم. آرامش آرزو می‏کنم. برایت آرزو می‏کنم که با آواز پرندگان بیدار شوی و با خنده‏ ی کودکان. برایت آرزو...
  • چه خوب! که زمین گرد است-عباس معروفی-دکلمه رضا پیربادیان (پنج‌شنبه 27 اسفند‌ماه سال 1394 13:14)
    از این تنهایی هزارساله خسته‌ام از این که صدای تو را بشنوم خیال کنم وهم بوده این که هرچی بخواهم بخرم می گویم حالا نه صبر می کنم وقتی آمدی از این اجاق خاموش این قابلمه ها، ماهیتابه ها این شراب که هنوز بازش نکرده ام گیلاس های خاک گرفته بشقاب های دلمرده این فیلم که قرار بود با هم ببینیم متکایی که سرت را می گذاشتی خودم که...
  • خوشا به بخت بلندم که در کنار منی- جویا معروفی-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 26 اسفند‌ماه سال 1394 19:35)
    خوشا به بخت بلندم که در کنار منی ِ تو هم قرار منی هم تو بی‌قــــرار منی گذشت فصل زمستان گذشت سردی و سوز بیا ورق بزن این فصــــل را، بهـــــار منی به روزهای جدایی دو حالت است فقط در انتظار تـــــــوام یا در انتظـــار منی “خوش است خلوت اگر یار یار من باشد” خوش است چون که شب و روز در کنار منی بمان که عشق به حال من و تو...
  • ﭼﺮﺍ ﺑﯽﻗﺮﺍﺭﯼ؟ ﭼﺮﺍ ﺩﺭﻫﻤﯽ؟-مژگان عباسلو-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 25 اسفند‌ماه سال 1394 16:43)
    ﭼﺮﺍ ﺑﯽﻗﺮﺍﺭﯼ؟ ﭼﺮﺍ ﺩﺭﻫﻤﯽ؟ ﭼﺮﺍ ﺩﺍﻍﺩﺍﺭﯼ؟ ﺧﺮﺍﺑﯽ؟ ﺑﻤﯽ؟! ﻣﮕﺮ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻣﻨﯽ ﺍﯾﻨﻘﺪَﺭ ﻏﻢﺍﻧﮕﯿﺰ ﻭ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﻭ ﻣﺒﻬﻤﯽ؟ ﻣﺮﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﻭﻟﯽ ﺗﺎ ﮐﺠﺎ؟ ﻣﺮﺍ ﺗﺎ ﮐﺠﺎ “ ﺩﻭﺳﺘﺖﺩﺍﺭﻡ ” ﯼ؟ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺩﻟﻢ ﺧﻮﺵ، ﻧﻪ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺩﻟﻢ … ﺟﻬﻨﻢ - ﺑﻬﺸﺘﯽ، ﻧﻪ ! ﺷﺎﺩﯼ - ﻏﻤﯽ ﺗﻮ ﻫﻢ ﻣﺜﻞ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﮐﻪ ﻧﻔﺮﯾﻦ ﺷﺪﻩﺳﺖ ﺑﯿﺎﯾﯽ ﺯﯾﺎﺩﯼ، ﻧﯿﺎﯾﯽ ﮐﻤﯽ ﺟﻬﺎﻥ، ﺍﺑﺮ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻭ ﺑﯽﺣﺎﺻﻠﯽﺳﺖ ﺑﮕﻮ ﺑﺎﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ ! ﺑﮕﻮ...
  • من غبطه می‌خورم به درختان خانه‌ات-علیرضا_بدیع-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 24 اسفند‌ماه سال 1394 13:53)
    من غبطه می‌خورم به درختان خانه‌ات ای کاش سر گذاشته بودم به شانه‌ات در فصل جفت‌گیری فولاد و سنگ، کاش گنجشک من تو باشی و من آشیانه‌ات گنجشک من تو باشی و من در به در شوم از صبح تا غروب پی آب و دانه‌ات وقت غروب از تو بپرسم: چگونه است با چند استکان مِی روشن، میانه‌ات ؟ بعدش بخواهم از تو کمی درد دل کنی گاه از زمین بگویی و...
  • الا یا ایها الساقی-حافظ-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 15 اسفند‌ماه سال 1394 21:26)
    الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها شب تاریک و...
  • بارون میاد جرجر-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 11 اسفند‌ماه سال 1394 17:35)
    بارون میاد جرجر گم شده راه بندر ساحل شب چه دور آبش سیاه و شور ای خدا کشتی بفرست آتیش بهشتی بفرست جاده کهکشون کو؟ زهره ی آسمون کو؟ چراغ زهره سرده تو سیاهیا می گرده ای خدا روشنش کن فانوس راه منش کن گم شده راه بندر بارن میاد جرجر رو گنبد و رو منبر لک لک پیر و خسته بالای منار نشسته لک لک ناز قندی یه چیزی بگم نخندی تو این...
  • وه! چه شب های سحر سوخته-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 8 اسفند‌ماه سال 1394 12:35)
    وه! چه شب های سحر سوخته من خسته در بستر ِ بی خوابی ِ خویش در ِ بی پاسخ ِ ویرانه ی هر خاطره را کز تو در آن یادگاری به نشان داشته ام کوفته ام کس نپرسید ز کوبنده ولیک با صدای تو که می پیچد در خاطر ِ من: « - کیست کوبنده ی در؟» هیچ در باز نشد تا خطوطِ گم رو رویایی ِ رخسار ِ‌تو را باز یابم من یک بار ِ دگر... آه! تنها همه...
  • خانه ی دوست کجاست-سهراب سپهری-دکلمه رضا پیربادیان (یکشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1394 21:36)
    خانه ی دوست کجاست ؟! " در فلق بود که پرسید سوار. آسمان مکثی کرد. رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت: "نرسیده به درخت ، کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است. می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ،سر بدر می آرد ،...
  • چه بی تابانه می خواهمت-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان (پنج‌شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1394 15:10)
    چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری ! چه بی تابانه تو را طلب می کنم ! بر پشت سمندی گویی نوزین که قرارش نیست. و فاصله تجربه یی بیهوده است. بوی پیرهنت این جا و اکنون. کوه ها در فاصله سردند. دست در کوپه و بستر حضور مأنوس دست تو را می جوید . و به راه اندیشیدن یاس را رج می زند. بی نجوای انگشتانت فقط. و...
  • ای شب از رویای تو رنگین شده-فروغ فرخزاد-دکلمه رضا پیربادیان (یکشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1394 15:24)
    ای شب از رویای تو رنگین شده سینه از عطر توام سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش شادیم بخشیده از اندوه بیش همچو بارانی که شوید جسم خاک هستیم زآلودگی ها کرده پاک ای تپش های تن سوزان من آتشی در سایهء مژگان من ای ز گندمزارها سرشارتر ای ز زرین شاخه ها پر بارتر ای در بگشوده بر خورشیدها در هجوم ظلمت تردیدها با توام دیگر...
  • تا کی در انتظار گذاری به زاریم-شهریار-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 23 بهمن‌ماه سال 1394 16:22)
    تا کی در انتظار گذاری به زاریم باز آی بعد از اینهمه چشم انتظاریم دیشب به یاد زلف تو در پرده های ساز جان سوز بود شرح سیه روزگاریم بس شکوه کردم از دل ناسازگار خود دیشب که ساز داشت سرسازگاریم شمعم تمام گشت و چراغ ستاره مرد چشمی نماند شاهد شب زنده داریم طبعم شکار آهوی سر در کمند نیست ماند به شیر شیوه وحشی شکاریم شرمم کشد...
  • چون درختی در زمستانم-اخوان ثالث-دکلمه رضا پیربادیان (پنج‌شنبه 22 بهمن‌ماه سال 1394 10:46)
    چون درختی در صمیم سرد و بی ابر زمستانی هر چه برگم بود و بارم بود هر چه از فر بلوغ گرم تابستان و میراث بهارم بود هر چه یاد و یادگارم بود ریخته ست چون درختی در زمستانم بی که پندارد بهاری بود و خواهد بود دیگر اکنون هیچ مرغ پیر یا کوری در چنین عریانی انبوهم آیا لانه خواهد بست ؟ دیگر آیا زخمه های هیچ پیرایش با امید روزهای...
  • من درد بوده ام-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 19 بهمن‌ماه سال 1394 23:25)
    من درد بوده ام... همه من درد بوده ام!!! من درد بوده ام، همه من درد بوده ام. گفتی پوست واره یی استوار به دردی، چونان طبل خالی و فریادگر -درون مرا که خراشید تام... تام از درد بینبارد؟- و هر اندام ام از شکنجه ی فسفرینِ درد مشخص بود در تمامت بیداری خویش هر نماد و نمود را با احساس عمیق درد دریافتم... عشق آمد و دردم از جان...
  • دوستی-فریدون مشیری-دکلمه رضا پیربادیان (یکشنبه 18 بهمن‌ماه سال 1394 21:13)
    دل من دیر زمانی است که می پندارد : « دوستی » نیز گلی است ؛ مثل نیلوفر و ناز ، ساقه ترد ظریفی دارد . بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد جان این ساقه نازک را - دانسته- بیازارد ! در زمینی که ضمیر من و توست ، از نخستین دیدار ، هر سخن ، هر رفتار ، دانه هایی است که می افشانیم . برگ و باری است که می رویانیم آب و خورشید و...
( تعداد کل: 489 )
صفحه قبلی    1       ...       3       4       5       6       7       ...       17    صفحه بعدی