X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
Untitled Document
X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
https://telegram.me/deklamehayepirbadian .کانال تلگرام

دکلمه های رضا پیربادیان

Email: pirbadian@gmail.com
سه‌شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1395

بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست-سعدی-دکلمه رضا پیربادیان

بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست
بگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هست

روا بود که چنین بی‌حساب دل ببری؟
مکن که مظلمه یِ خلق را جزایی هست

توانگران را، عیبی نباشد ار وقتی
نظر کنند که در کوی ما گدایی هست

به کام دشمن و بیگانه رفت چندین روز
ز دوستان نشنیدم که آشنایی هست

کسی نماند که بر درد من نبخشاید
کسی نگفت که بیرون از این دوایی هست

هزار نوبت اگر خاطرم بشورانی
از این طرف که منم همچنان صفایی هست

به دود آتش ماخولیا دِماغ بسوخت
هنوز جهل مصور که کیمیایی هست

به کام دل نرسیدیم و جان به حلق رسید
و گر به کام رسد همچنان رجایی هست

به جان دوست که در اعتقاد سعدی نیست

که در جهان به جز از کوی دوست جایی هست





دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان


برچسب‌ها: سعدی
چهارشنبه 9 تیر‌ماه سال 1395

خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی-سعدی-دکلمه رضا پیربادیان

خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی
چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی

تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی
چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیابی

بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی
شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی

دل خویش را بگفتم چو تو دوست می‌گرفتم
نه عجب که خوبرویان بکنند بی‌وفایی

تو جفای خود بکردی و نه من نمی‌توانم
که جفا کنم ولیکن نه تو لایق جفایی

چه کنند اگر تحمل نکنند زیردستان
تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشایی

سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم
دگری نمی‌شناسم تو ببر که آشنایی

من از آن گذشتم ای یار که بشنوم نصیحت
برو ای فقیه و با ما مفروش پارسایی

تو که گفته‌ای تأمل نکنم جمال خوبان
بکنی اگر چو سعدی نظری بیازمایی

در چشم بامدادان به بهشت برگشودن

نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی




شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان




بازخوانی  دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: سعدی
جمعه 20 فروردین‌ماه سال 1395

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی-سعدی-دکلمه رضا پیربادیان

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن
تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی
نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به
که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی
دل دردمند ما را که اسیر توست یارا
به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی
نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجا
تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی
برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را
تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی
دل هوشمند باید که به دلبری سپاری
که چو قبله ایت باشد به از آن که خود پرستی
چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد
چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی
گله از فراق یاران و جفای روزگاران

نه طریق توست سعدی کم خویش گیر و رستی



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: سعدی
پنج‌شنبه 29 اسفند‌ماه سال 1392

برآمد باد صبح و بوی نوروز- سعدی - دکلمه رضا پیربادیان

سال نو مبارک
امیدوارم همه دوستانم سال خوبی در پیش داشته باشند.
این هم عیدی من به همه عزیزان

رضا پیربادیان




برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز
چو آتش در درخت افکند گُلنار
دگر منقل مَنِه آتش میفروز
چو نرگس چشمِ بخت از خواب برخاست
حسدگو دشمنان را دیده بردوز
بهاری خُرمست ای گل کجایی
که بینی بلبلان را ناله و سوز
جهان بی ما بسی بودست و باشد
برادر جز نکونامی میندوز
نکویی کن که دولت بینی از بخت
مَبَر فرمان بدگوی بدآموز
منه دل بر سرایِ عمر سعدی
که بر گنبد نخواهد ماند این گوز
دریغا عیش اگر مرگش نبودی

دریغ آهو اگر بُگذاشتی یوز





دانلود 


برچسب‌ها: سعدی، غزل
یکشنبه 25 اسفند‌ماه سال 1392

ای ساربان آهسته رو کارام جانم می‌رود- سعدی -دکلمه رضا پیربادیان

ای ساربان آهسته رو کارام جانم می‌رود    
    وان دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود
من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او    
    گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود
گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون    
    پنهان نمی‌ماند که خون بر آستانم می‌رود
محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان        
کز عشق آن سرو روان گویی روانم می‌رود
او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان    
    دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می‌رود
برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم    
    چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم می‌رود
با آن همه بیداد او وین عهد بی‌بنیاد او    
    در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می‌رود
بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین    
    کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می‌رود
شب تا سحر می‌نغنوم و اندرز کس می‌نشنوم    
    وین ره نه قاصد می‌روم کز کف عنانم می‌رود
گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل    
    وین نیز نتوانم که دل با کاروانم می‌رود
صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من    
    گر چه نباشد کار من هم کار از آنم می‌رود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن    
    من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود
سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بی‌وفا    

    طاقت نمیارم جفا کار از فغانم می‌رود





شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان




دانلود بازخوانی شعر بطور کامل 


برچسب‌ها: سعدی، غزل
دوشنبه 19 اسفند‌ماه سال 1392

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی-سعدی-دکلمه رضا پیربادیان

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی    
    چه خیال‌ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی
به چه دیر ماندی ای صبح که جان من برآمد    
    بزه کردی و نکردند موذنان ثوابی
نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند    
    همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی
نفحات صبح دانی ز چه روی دوست دارم    
    که به روی دوست ماند که برافکند نقابی
سرم از خدای خواهد که به پایش اندرافتد    
    که در آب مرده بهتر که در آرزوی آبی
دل من نه مرد آنست که با غمش برآید    
    مگسی کجا تواند که بیفکند عقابی
نه چنان گناهکارم که به دشمنم سپاری    
    تو به دست خویش فرمای اگرم کنی عذابی
دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی    
    عجبست اگر نگردد که بگردد آسیابی
برو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کن    

    که هزار بار گفتی و نیامدت جوابی



دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان




برچسب‌ها: سعدی، غزل
( تعداد کل: 16 )
صفحه قبلی    1       2