X
تبلیغات
رایتل
Untitled Document
X
تبلیغات
رایتل
https://telegram.me/deklamehayepirbadian .کانال تلگرام

دکلمه های رضا پیربادیان

Email: pirbadian@gmail.com
یکشنبه 25 اسفند‌ماه سال 1392

ای ساربان آهسته رو کارام جانم می‌رود- سعدی -دکلمه رضا پیربادیان

ای ساربان آهسته رو کارام جانم می‌رود    
    وان دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود
من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او    
    گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود
گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون    
    پنهان نمی‌ماند که خون بر آستانم می‌رود
محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان        
کز عشق آن سرو روان گویی روانم می‌رود
او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان    
    دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می‌رود
برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم    
    چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم می‌رود
با آن همه بیداد او وین عهد بی‌بنیاد او    
    در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می‌رود
بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین    
    کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می‌رود
شب تا سحر می‌نغنوم و اندرز کس می‌نشنوم    
    وین ره نه قاصد می‌روم کز کف عنانم می‌رود
گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل    
    وین نیز نتوانم که دل با کاروانم می‌رود
صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من    
    گر چه نباشد کار من هم کار از آنم می‌رود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن    
    من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود
سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بی‌وفا    

    طاقت نمیارم جفا کار از فغانم می‌رود





شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان




دانلود بازخوانی شعر بطور کامل 


برچسب‌ها: سعدی، غزل
دوشنبه 19 اسفند‌ماه سال 1392

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی-سعدی-دکلمه رضا پیربادیان

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی    
    چه خیال‌ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی
به چه دیر ماندی ای صبح که جان من برآمد    
    بزه کردی و نکردند موذنان ثوابی
نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند    
    همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی
نفحات صبح دانی ز چه روی دوست دارم    
    که به روی دوست ماند که برافکند نقابی
سرم از خدای خواهد که به پایش اندرافتد    
    که در آب مرده بهتر که در آرزوی آبی
دل من نه مرد آنست که با غمش برآید    
    مگسی کجا تواند که بیفکند عقابی
نه چنان گناهکارم که به دشمنم سپاری    
    تو به دست خویش فرمای اگرم کنی عذابی
دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی    
    عجبست اگر نگردد که بگردد آسیابی
برو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کن    

    که هزار بار گفتی و نیامدت جوابی



دانلود با لینک مستقیم




برچسب‌ها: سعدی، غزل
( تعداد کل: 12 )
صفحه قبلی    1       2