X
تبلیغات
رایتل
Untitled Document
X
تبلیغات
رایتل
https://telegram.me/deklamehayepirbadian .کانال تلگرام

دکلمه های رضا پیربادیان

Email: pirbadian@gmail.com
شنبه 15 آبان‌ماه سال 1395

بخشی از هملت شکسپیر-دکلمه رضا پیربادیان


بخشی از پرده سوم صحنه یکم هملت اثر شکسپیر ترجمه م.ا.به آذین



بودن یا نبودن، حرف در همین است آیا بزرگواری آدمی بیشتر در آن است که زخم فلاخن و تیر بخت ستم‌پیشه را تاب آورد، یا آن که در برابر دریائی فتنه و آشوب سلاح بر گیرد و با ایستادگی خویش بدان همه پایان دهد؟ مردن، خفتن؛ نه‌بیش؛ و پنداری که ما با خواب به دردهای قلب و هزاران آسیب طبیعی که نصیب تن آدمی است پایان می‌دهیم؛ چنین فرجامی سخت خواستنی است. مردن، خفتن؛ خفتن، شاید هم خواب دیدن؛  آه، دشواری کار همین جاست. زیرا تصور آن که در این خواب مرگ، پس ازآن که از این هیاهوی کشنده فارغ شدیم، چه رویاهائی بسراغ‌مان توانند آمد میباید ما را در عزم خود سست کند. و همین موجب میشود که عمر مصایب تا بدین حددراز باشد. براستی، چه کسی به تازیانه‌ها و خواریهای زمانه و بیداد ستمگران و اهانت مردم خودبین و دلهرة عشق خوار داشته و دیرجنبی قانون و گستاخی دیوانیان و پاسخ ردی که شایستگان شکیبا از فرومایگان میشنوند تن میداد و حال آن که میتوانست خود را با خنجری برهنه آسوده سازد؟ چه کسی زیر چنین باری میرفت و عرق‌ریزان از زندگی توانفرسا ناله میکرد، مگر بدان‌رو که هراس چیزی پس از مرگ، این سرزمین ناشناخته که هیچ مسافری دوباره از مرز آن بازنیامده است،‌اراده را سرگشته میدارد و موجب میشود تا بدبختی‌هائی را که بدان دچاریم تحمل کنیم و بسوی دیگر بلاها که چیزی از چگونگی‌شان نمی‌دانیم نگریزیم. پس ادراک است که ما همه را بزدل میگرداند؛ بدین‌سان رنگ اصلی عزم از سایة نزار اندیشه که بر آن می‌افتد بیماگونه می‌نماید و کارهای بزرگ و خطیر به‌همین سبب از مسیر خود منحرف میگردد و حتی نام عمل را از دست می‌دهد. دیگر دم فروبندیم! اینک افلیای زیبا! ای پری‌ رو، در نیایش‌های خود گناهان من همه را به یاد آر.



بعلاوه دیالوگ های هملت و افیلیا
دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان


برچسب‌ها: شاعران خارجی
پنج‌شنبه 10 اردیبهشت‌ماه سال 1394

هـر کُـجـا مــرز کــشـیـدند، شمـا پُـل بـزنید-نجیب بارور-دکلمه رضا پیربادیان




هر کجـــا مـــرز کشیدند،  شمـــا پُل بزنید

حرف "تهران" و "سمرقند" و "سرپُل" بزنید

هرکه از جنگ سخن گفت، بخندید بر او

حرف از پنجـــره ی  رو به تحمــل بزنید

نه بگویید، به بت‌های سیاسی نه، نه!

روی گــور همه ی تفرقـــه‌ها گُل بزنید

مشتی از خاک "بخارا" و گِل از "نیشابور"

با هم آرید و به مخروبــه ی "کابل" بزنید

دختران قفس‌ افتاده ی "پامیــر" عزیز

گُلی از باغ خراسان به دوکاکل بزنید

جام از "بلخ" بیارید و شراب از "شیراز"

مستی هر دو جهـان را به تغزل بزنید

هرکجــــا مرز... -ببخشید که تکرار آمد

فرض بر این که- کشیدند، دوتا پُل بزنید






شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

دوشنبه 15 مهر‌ماه سال 1392

می خواهمت و نیستی-کارول آن دافی-دکلمه رضا پیربادیان


خانم کارول آن دافی در حال حاضر ملک الشعرای انگلیس است. گزیده ای از شعرهایش را با ترجمه ی فریده حسن زاده (مصطفوی)  نشر نگاه منتشر خواهد کرد.




می خواهمت و نیستی

پرسه زنان در این باغ

هوا را تازه می کنم با دم زدن در رنگ های یادت

رها از خاطره ی واژگانت.

 

حتی نامت ، شبحی ست پریده رنگ

که نفسی با من نمی پاید

اگر چه با هر نفس آن را تازه می کنم.

 

امشب تو را در رؤیاهایم باز می آفرینم

زنده تر از کلماتی که در دهانت می کارم

و پیش تر از تو شنیده بودم.

 

هر کجا باشی اکنون

تو را درون ِ خود احساس می کنم.

 

نگاهت خیره به من ،

سدی می کشد در برابر ِ نور ِ سرد ِ شامگاه

در لحظه ی نقوذ به ژرفای خاک.

 

تو را فرسنگ ها دورتر ، تنگ تر در آغوش می فشارم ،

جان می بخشم به عشق،

تا چیره شدن شدن ِ آواز ِ بوف ها

و بدل کردن ِ همه ی آرزوها و یقین ِ سرشارم به خاطرات.

 

ستارگان ِ آسمان از من و تو فیلم می گیرند

اما نه برای نشان دادن به کسی


شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


سه‌شنبه 2 مهر‌ماه سال 1392

هوا را از من بگیر ، اما خنده ات را نه- پابلو نرودا -دکلمه رضا پیربادیان

نان را از من بگیر ، اگر می خواهی ،
هوا را از من بگیر ، اما
خنده ات را نه .
گل سرخ را از من بگیر
سوسنی را که می کاری ،
آبی را که به ناگاه
در شادی تو سرریز می کند ،
موجی ناگهانی از نقره را
که در تو می زاید .
از پس نبردی سخت باز می گردم
با چشمانی خسته که دنیا را دیده است
بی هیچ دگرگونی ،اما خنده ات را که رها می شود
و پرواز کنان در آسمان مرا می جوید
تمامی درهای زندگی را
به رویم می گشاید .
عشق من ، خنده تو در تاریک ترین لحظه ها می شکفد
و اگر دیدی ، به ناگاه خون من بر سنگ فرش خیابان جاری ست
بخند ، زیرا خنده تو برای دستان من
شمشیری است آخته .
خنده تو ، در پاییز
در کنار دریا موج کف آلوده اش را باید برفرازد ،
و در بهاران ، عشق من ،خنده ات را می خواهم
چون گلی که در انتظارش بودم ،گل آبی ، گل سرخ
کشورم که مرا می خواند .
بخند بر شب بر روز ، بر ماه ،بخند بر پیچاپیچ
خیابان های جزیره ، بر این پسر بچه کمرو
که دوستت دارد ،
اما آنگاه که چشم میگشایم و میبندم ،
آنگاه که پاهایم می روند و باز می گردند ،
نان را ، هوا را ،روشنی را ، بهار را ،
از من بگیر
اما خنده ات را هرگز

تا چشم از دنیا نبندم ...


شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


یکشنبه 17 شهریور‌ماه سال 1392

اگر عاشق کسی دیگر شوم-اُزدمیر آصف-دکلمه رضا پیربادیان


اثری از‫:‬ اُزدمیر آصاف, تر جمه سیامک تقی زاده



دیگر همانند گذشته دلتنگ‌ات نمی‌شوم!
حتی دیگر گاه به گاه گریه هم نمی‌کنم،
در تمام جملاتی که نام تو در آنها جاری‌ست،
چشمانم پُر نمی‌شود
تقویم روزهایِ نیامدنت را هم دور انداخته‌ام.
کمی خسته‌ام، کمی شکسته
کمی هم نبودنت، مَرا تیره کرده است.
اینکه چطور دوباره خوب خواهم شد را هنوز یاد نگرفته‌ام،
و اگر کسی حالم را بپرسد، تنها می‌گویم خوبم!
اما مضطربم
فراموش کردن تو علیرغم اینکه میلیون‌ها بار به حافظه‌ام سَر می‌زنم
و نمی‌توانم چهره‌ات را به خاطر بیاورم، من را می‌ترساند!
دیگر آمدنت را انتظار نمی‌کشم
حتی دیگر از خواسته‌ام برای آمدنت گذشته‌ام،
اینکه از حال و رُوزت باخبر باشم، دیگر برایم مهم نیست!
بعضی وقت‌ها به یادت می‌افتم
با خود می‌گویم: به من چه؟ درد من برای من کافی‌ست!
آیا به نبودنت عادت کرده‌ام؟
از خیالِ بودنت گذشته‌ام؟
مضطربم
اگر عاشق کسی دیگر شوم
باور کن آن روز، تا عمر دارم،
تو را نخواهم بخشید!



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان

چهارشنبه 4 بهمن‌ماه سال 1391

مادر انسان-وسنا پارون-دکلمه رضا پیربادیان

مادر انسان

وسنا پارون-شاعر یوگسلاوی(کرووات)

ترجمه:فریده حسن‏ زاده‏

منبع : کتاب شعر زنان جهان – موسسه ی اننتشارات نگاه




بهتر آنکه کرمی خاکی را زاده بودی تا مرا
بهتر آنکه خرسی را در غار ،یا ماری را در لانه زاده بودی،
بهتر آنکه بوسه ات را به سنگی بخشیده بودی تا به گونهء من
بهتر آنکه پستان های حیوانی مرا شیر داده بود تا سینه زنی.

آه مادر! اگر پرنده ای به دنیا می آوردی
هنوز سرشار بودی از شادی مادر بودن
آنگاه که در گرمای آغوشت پناه می گرفت


اگر درختی به دنیا می آوردی،
از آوای ترانه ات،به سبزی میگرایید برگهایش
و شکوفا میشد در بهار غنچه هایش
و میوه می رویید بر شاخسارانش.

اگر بره ای را مادر بودی ،پیش پایت آرام میگرفت
اگر ناله سر می دادی،اگر می گریستی
نگاه معصوم حیوانی بی زبان تسلی ات می داد
اما اکنون تنهای تنها مانده ای ،و ااندوهت را
با مزار مردگانت قسمت میکنی.

آه چه تلخ است انسان زاده شدن
وقتی که انسان را برادری جز دشنه نیست.



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


برچسب‌ها: شاعران خارجی، مادر