X
تبلیغات
رایتل
Untitled Document
X
تبلیغات
رایتل
https://telegram.me/deklamehayepirbadian .کانال تلگرام

دکلمه های رضا پیربادیان

Email: pirbadian@gmail.com
سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1396

کیستی که من-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان

کیستی که من
                  اینگونه
                         به‌اعتماد
نامِ خود را
با تو می‌گویم
کلیدِ خانه‌ام را
در دستت می‌گذارم
نانِ شادی‌هایم را
با تو قسمت می‌کنم
به کنارت می‌نشینم و
                          بر زانوی تو
اینچنین آرام
به خواب می‌روم؟


کیستی که من
                  اینگونه به جد
در دیارِ رؤیاهای خویش

با تو درنگ می‌کنم؟




دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: شاملو
دوشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1396

زیباترین حرفت را بگو-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان

کاش دلتنگی نیز نام کوچکی می داشت

تا به جانش می خواندی :

نام کوچکی

تا به مهر آوازش می دادی،

همچون مرگ

که نام کوچک زندگیست



زیباترین حرفت را بگو
شکنجه‌ی پنهانِ سکوتت را آشکاره کن
و هراس مدار از آن که بگویند
ترانه‌یی بیهوده می‌خوانید. ــ
چرا که ترانه‌ی ما
ترانه‌ی بیهودگی نیست
چرا که عشق
حرفی بیهوده نیست.
حتا بگذار آفتاب نیز بر نیاید
به خاطرِ فردای ما اگر
بر ماش منتی ست؛
چرا که عشق
خود فرداست

خود همیشه است





دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: شاملو
دوشنبه 29 آذر‌ماه سال 1395

زیبا ترین تماشاست-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان

زیبا ترین تماشاست
وقتی
شبانه
بادها
از شش جهت به سوی تو می ایند،
و از شکوهمندی یاس انگیزش
پرواز ِشامگاهی ِدرناها را
پنداری
یکسر به سوی ماه است.

زنگار خورده باشد بی حاصل
هر چند
از دیر باز
آن چنگ تیز پاسخ ِ احساس
در قعر جان ِ تو، ـ
پرواز شامگاهی درناها
و باز گشت بادها
در گور خاطر تو
غباری
از سنگی می روبد،
چیزنهفته ئی ت می آموزد:
چیزی که ای بسا می دانسته ئی،
چیزی که
 بی گمان
به زمانهای دور دست

می دانسته ئی





دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان




برچسب‌ها: شاملو
جمعه 26 آذر‌ماه سال 1395

باران را گو بی آهنگ ببار-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان


تار های بی کوک و کمان باد ولنگار

باران را گو بی آهنگ ببار

غبارآلوده از جهان تصویری واژگونه در آبگینه ی بی قرار

باران را گو بی مقصود ببار

لبخند بی صدای صد هزار حباب در فرار

باران را گو به ریشخند ببار

چون تار ها کشیده و کمان کش باد آزموده تر شود

و نجوای بی کوک به ملال انجامد

باران را رها کن و خاک را بگذار تا با همه گلویش سبز بخواند

باران را اکنون گو بازیگوشانه ببار



دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان


برچسب‌ها: شاملو
شنبه 22 آبان‌ماه سال 1395

تنها اگر دمی…-شاملو -دکلمه رضا پیربادیان


تنها
اگر دمی
کوتاه آیم از تکرارِ این پیشِ پا افتاده‌ترین سخن که «دوستت می‌دارم»

چون تندیسی بی‌ثبات بر پایه‌های ماسه
به خاک درمی‌غلتی
و پیش از آنکه لطمه‌ی درد درهم‌ات شکند
به سکوت
می‌پیوندی.

 

پس، از تو چه خواهد ماند
چون من بگذرم؟
تعویذِ ناگزیرِ تداومِ تو
تنها
تکرارِ «دوستت می‌دارم» است؟

 

با اینهمه
بغضم اگر بترکد… ــ
نه
پَرِّ کاهی حتا بر آب بنخواهد رفت
می‌دانم!



دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان

 

برچسب‌ها: شاملو
شنبه 17 مهر‌ماه سال 1395

نازلی!-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان

«ـ نازلی! بهار خنده زد و ارغوان شکفت.

        در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر.

        دست از گمان بدار!

        با مرگ نحس پنجه میفکن!

        بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار . . .»

        

        نازلی سخن نگفت؛

                    سرافراز

        دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت . . .

        

        

        «ـ نازلی! سخن بگو!

        مرغ سکوت، جوجة مرگی فجیع را

        در آشیان به بیضه نشسته ست!»

        

        نازلی سخن نگفت؛

                    چو خورشید

        از تیرگی برآمد و در خون نشست و رفت . . .

        

        نازلی سخن نگفت

        نازلی ستاره بود

        یک دم درین ظلام درخشید و جست و رفت . . .

        

        نازلی سخن نگفت

        نازلی بنفشه بود

        گل داد و

        مژده داد: «زمستان شکست!»

                        و

                            رفت . . .




دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان


برچسب‌ها: شاملو
چهارشنبه 24 شهریور‌ماه سال 1395

چه بی تابانه می خواهمت-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان

چه بی تابانه می خواهمت

ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری !

چه بی تابانه تو را طلب می کنم !

بر پشت سمندی

گویی

نوزین

که قرارش نیست.

و فاصله

تجربه یی بیهوده است.

بوی پیرهنت

این جا

و اکنون.

کوه ها در فاصله

سردند.

دست

در کوپه و بستر

حضور مأنوس دست تو را می جوید .

و به راه اندیشیدن

یاس را

رج می زند.

بی نجوای انگشتانت

فقط.

و جهان از هر سلامی خالی است





دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان


برچسب‌ها: شاملو
پنج‌شنبه 18 شهریور‌ماه سال 1395

جهان را بنگر سراسر-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان

جهان را بنگر سراسر
که به رختِ رخوتِ خوابِ خرابِ خود
                                         از خویش بیگانه است. و ما را بنگر
             بیدار
که هُشیوارانِ غمِ خویشیم.
خشم‌آگین و پرخاشگر
از اندوهِ تلخِ خویش پاسداری می‌کنیم،
نگهبانِ عبوسِ رنجِ خویشیم
تا از قابِ سیاهِ وظیفه‌یی که بر گِردِ آن کشیده‌ایم
                                                            خطا نکند.   و جهان را بنگر
جهان را
         در رخوتِ معصومانه‌ی خوابش
که از خویش چه بیگانه است!   □   ماه می‌گذرد
              در انتهای مدارِ سردش.
ما مانده‌ایم و
روز
نمی‌آید.



دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان


برچسب‌ها: شاملو
یکشنبه 22 فروردین‌ماه سال 1395

آه ای یقین یافته، بازت نمی نهم-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان

من فکر می کنم
هرگز نبوده قلب من
این گونه گرم و سرخ

احساس می کنم
در بدترین دقایق این شام مرگ زای
چندین هزار چشمه خورشید
در دلم
می جوشد از یقین

احساس می کنم
در هر کنار و گوشه این شوره زار یاس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
می روید از زمین

***

آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریز
در برکه های آینه لغزیده تو به تو
من آبگیر صافیم، اینک! به سحر عشق
از برکه های آینه راهی به من بجو

***
من فکر می کنم
هرگز نبوده
دست من
این سان بزرگ و شاد:

احساس می کنم
در چشم من
به آبشر اشک سرخگون
خورشید بی غروب سرودی کشد نفس؛

احساس می کنم
در هر رگم
به هر تپش قلب من
کنون
بیدار باش قافله ئی می زند جرس.

***
آمد شبی برهنه ام از در
چو روح آب
در سینه اش دو ماهی و در دستش آینه
گیسوی خیس او خزه بو، چون خزه به هم.

من بانگ بر کشیدم از آستان یأس:
« آه ای یقین یافته، بازت نمی نهم!»



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: شاملو
سه‌شنبه 11 اسفند‌ماه سال 1394

بارون میاد جرجر-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان


بارون میاد جرجر
گم شده راه بندر
ساحل شب چه دور
آبش سیاه و شور
ای خدا کشتی بفرست
آتیش بهشتی بفرست
جاده کهکشون کو؟
زهره ی آسمون کو؟
چراغ زهره سرده
تو سیاهیا می گرده
ای خدا روشنش کن
فانوس راه منش کن
گم شده راه بندر
بارن میاد جرجر
رو گنبد و رو منبر
لک لک پیر و خسته
بالای منار نشسته
لک لک ناز قندی
یه چیزی بگم نخندی
تو این هوای تاریک
دالون تنگ و باریک
وقتی که می پریدی
تو زهره رو ندیدی؟
( _عجب بلایی بچه!
از کجا میایی بچه؟
نمی بینی خواب جوجه م
حالش خراب جوجه م
از بس که خورده غوره
تب داره مثل کوره؟
تو این بارون شر شر
هوا سیاه زمین تر
تو ابر پاره پاره
زهره چی کار داره؟
زهره خانوم خوابیده
هیچکی اونو ندیده...)
بارون میاد جرجر
رو پشت بون هاجر
هاجر عروسی داره
تاج خروس داره
_هاجرک ناز قندی
یه چیزی بگم نخندی
وقتی حنا می ذاشتی
ابروهاتو ور می داشتی
زلفاتو وا می کردی
خالتو سیا می کردی
زهره نیومد تماشا
نکن اگه دیدی حاشا...
( _حوصله داری بچه!
مگه تو بیکاری بچه؟
دومادو الان میارن
پرده رو ور می دارن
دسمو میدن به دستش
باید درا رو بستش
نمی بینی کار دارم من
دل بی قرار دارم من؟
تو این هوای گریون
شرشر لوس بارون
که شب سحر نمی شه
زهره به در نمی شه...)
بارون میاد جرجر
رو خونه های بی در
چهار تا مرد بیدار
نشسته کنج دیفار
دیفار کنده کاری
نه فرش و نه بخاری
_مردا سلام علیکم!
زهره خانم شده گم
نه لک لک اونو دیده
نه هاجر ور پریده
اگه دیگه برنگرده
اوهو اوهو چه درده!
بارون ریشه ریشه
شب دیگه صب نمی شه!
_بچه ی خسته مونده!
چیزی به صب نمونده
غصه نخور دیوونه
کی دیده شب بمونه؟
زهره تابان اینجاس
تو گره نشت مرداس
وقتی که مردا پاشن
ابرا ز هم می پا شن
خروس سحر می خونه
خورشید خانم می دونه
که وقت شب گذشته
موقع کارو گشته
خورشید بالا بالا
گوششبه زنگ حالا...
بارون میاد جرجر
رو گنبد و رو منبر
رو پشت بون هاجر
رو خونه های بی در...
ساحل شب چه دوره
آبش سیاه و شوره
جاده کهکشون کو؟
زهره آسمون کو؟
خروسک قندی قندی!
چرا نوکتو می بندی؟
آفتابو روشنش کن
فانوس راه منش کن
گم شده راه بندر
بارون میاد جرجر...



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: شاملو
( تعداد کل: 20 )
   1       2    صفحه بعدی