X
تبلیغات
رایتل
Untitled Document
X
تبلیغات
رایتل
https://telegram.me/deklamehayepirbadian .کانال تلگرام

دکلمه های رضا پیربادیان

Email: pirbadian@gmail.com
شنبه 5 فروردین‌ماه سال 1396

رقص کنان با دف و سنتور و سه تار آمده ای-شهراد میدری-دکلمه رضا پیربادیان

رقص کنان با دف و سنتور و سه تار آمده ای
مست و خرامانی و از باغِ انار آمده ای

سیب لب و سُنبله مو، ساقه طلا سرکه سبو
سبزه قدم از همه سو، سویِ قرار آمده ای

تنگِ عسل پیرهنت، ماهیِ قرمز دهنت
رودی و با موجِ تنت باز کنار آمده ای

شانه به گیسو زده و سُرمه یِ آهو زده و
ماه به یکسو زده و رویِ مدار آمده ای

خرمنِ ابریشمِ تر، ریخته تا قوسِ کمر
فرشِ غزلبافی و در نقش و نگار آمده ای

جانِ دلم راست بگو، هرچه دلت خاست بگو
بی کم و بی کاست بگو، سهمِ که بار آمده ای؟

پیچکِ هر نرده ای و پنجره وا کرده ای و
رقصِ گُلِ پرده ای و چلچله وار آمده ای

سبزه به زنبیلی و بس، وِلوِله در ایلی و بس
ساعتِ تحویلی و بس، لحظه شمار آمده ای

دفترِ من باز شده، غرقِ گُلِ ناز شده

سالِ نو آغاز شده بس که بهار آمده ای



دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان


برچسب‌ها: شهراد میدری
چهارشنبه 4 اسفند‌ماه سال 1395

ایوان و غروب و قمر و فاخته باشد-شهراد میدری-دکلمه رضا پیربادیان

ایوان و غروب و قمر و فاخته باشد
قالیچه ی ابریشمی انداخته باشد

قوریّ گل سرخ و سماور، دو سه فنجان
حافظ به غزلخوانی پرداخته باشد

هی نم نم باران و سرانگشت به شیشه
هی باد به هر خاطره ای تاخته باشد

کالسکه ای از خش خش هر برگ بیاید
یک باغ به لبخند تو دل‌ باخته باشد

تو فکر کنی اینهمه سالی که گذشته ست
شاید که تو را آینه نشناخته باشد

او لب نگشاید به گله، کنج همین قاب
یک عمر فقط سوخته و ساخته باشد

ای وای از این عشق قدیمی و از این شعر

شعری که مرا یاد تو انداخته باشد




دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: شهراد میدری
شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1394

تو غلط میکنی این گونه دل از ما ببری-شهراد میدری-دکلمه رضا پیربادیان

تو غلط میکنی این گونه دل از ما ببری

سر خود آینه را غرق تماشا ببری

مرده شور من ِ عاشق که تو را می خواهم

گور بابای دلی را که بـــه اغوا ببری

چه کسی داد اجازه که کنی مجنونم

به چه حقی مثلن شهرت لیلا ببری

به من اصلن چه که مهتابی و موی تو بلند

چه کسی گفته مرا تا شب یلدا ببری

بخورد توی سرم پیک سلامت بادت

آه، از دست شرابی که تو بالا ببری

زهر مار و عسل، از روی لبم لب بردار

بیخودی بوسه به کندوی عسلها ببری

کبک کوهی خرامان! سر جایت بتمرگ

هی نخواه این همه صیاد به صحرا ببری

آخرین بار ِ تو باشد که میآیی در خواب

بعد از این پلک نبندم کــه به رویا ببری

لعنتـی! عمر مگر از سر راه آوردم

که همه وعده ی امروز به فردا ببری

این غزل مال تو، وردار و از اینجا گم شو

به درک با خودت آن را نبری یا ببری



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


برچسب‌ها: شهراد میدری، غزل جدید
سه‌شنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1394

بیا تقسیم کن این فرصت ِ دیدار را با من- شهراد میدری -دکلمه رضا پیربادیان


بیا تقسیم کن این فرصت ِ دیدار را با من
 بغل کن زیر ِ باران عطر ِ گندمزار را با من
 خدا فندک که زد با آذرخشش، پک بزن سنگین
 اگر شد دود کن یک نخ دو نخ سیگار را با من

 اجاق از آتش ِ دل کرده ام برپا برای ِ چای
 تماشا کن بخار ِ قوری ِ گلدار را با من
 بخند و خانه را نقاشی از رنگ ِ لبانت کن
 پر از رزهای ِ قرمز کن در و دیوار را با من

 از آن صندوق ِ شاه عباسی ات آیینه را بردار
 بخان ابروی ِ عشق الدوله ی ِ قاجار را با من
 سلامت باد ِ عمر ِ رفته لبهامان به روی ِ هم
 بنوش این پیک ِ از مستانگی سرشار را با من

 شلال ِ گیسوان ِ باد امضا کرده را وا کن
 شبانه در میان بگذار این طومار را با من
 اگرچه عادتت نامهربانی بوده از اول
 بیا و مهربانی کن همین یک بار را با من

 خداحافظ نگو که بی تو خیلی زود می میرم

 نرو از پیش ِ من هرگز، نکن این کار را با من





شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


برچسب‌ها: شهراد میدری، غزل جدید