X
تبلیغات
رایتل
Untitled Document
X
تبلیغات
رایتل
https://telegram.me/deklamehayepirbadian .کانال تلگرام

دکلمه های رضا پیربادیان

Email: pirbadian@gmail.com
پنج‌شنبه 11 شهریور‌ماه سال 1395

می روم شاید کمی حال شما بهتر شود-شیرین خسروی-دکلمه رضا پیربادیان

می روم شاید کمی حال شما بهتر شود
می گذارم با خیالت روزگارم سر شود
از چه می ترسی ؟ برو دیوانگی های مرا
آن چنان فریاد کن، تا گوش عالم کر شود
می روم، دیگر نمی خواهم برای هیچ کس
حالت غمگین چشمانم ملال آور شود
باید این بازنده هربار- جان عاشقم-
تا به کی بازیچه این دست بازیگر شود؟
ماندنم بیهوده است، امکان ندارد هیچ وقت
این من دیرین من، یک آدم دیگر شود



دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: غزل جدید
پنج‌شنبه 11 شهریور‌ماه سال 1395

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم-فاضل نظری-دکلمه رضا پیربادیان

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم
یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
این کوزه ترک خورد ! چه جای نگرانی است
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم
خاموش مکن آتش افروخته ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم



دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: فاضل نظری، غزل جدید
دوشنبه 18 مرداد‌ماه سال 1395

دوستت دارم پریشان-مهدی فرجی-دکلمه رضا پیربادیان


دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟
دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟

 تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌
ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟

مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود
راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟

 مثل من آواره شو از چاردیواری درآ!
در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟

بشکن آن آیینه را در شعر من خود را ببین
شرح این زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه کار؟

شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌
گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟





دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: مهدی فرجی، غزل جدید
دوشنبه 2 آذر‌ماه سال 1394

یادتان هست شبی را که سفر می کردید -فریبا عباسی-دکلمه رضا پیربادیان


یادتان هست شبی را که سفر می کردید
 قول دادید و گفتید که بر میگردید 
دست من را که گرفتید کمی جاخوردم
 تازه فهمیدم و دیدم که شما هم سردید 
حرف دل بود که در چشم شما یخ می زد 
حرفهایی که به گفتار نمی آوردید 
دوری از شخص شما باز عذابم می داد
 و دلم خوش به همین بود که بر می گردید
 یادتان هست که گفتم پس از این می میرم
 منم و یک دل دیوانه و صدها تردید؟
 با که قسمت بکنم این همه تنهایی را؟ 
دل من جای کسی نیست و تنها فردید... 
که به حجم غزل یخزده ام می گنجید
  این شمایید که با من و دلم همدردید
 سهمم از دوریتان چند غزل میدانم 
که به اشعار نسنجیده ام عادت کردید

شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: فریبا عباسی، غزل جدید
چهارشنبه 22 مهر‌ماه سال 1394

ای یار دور دست که دل می بری هـنوز-حسین منزوی-دکلمه رضا پیربادیان

ای یار دور دست که دل می بری هـنوز

چون آتش نهفته به خـاکـستـری هـنـوز

هر چند خط کشیده بـر آیـیـنه ات زمـان

در چشمم از تمام خوبان، سـری هـنـوز

سـودای دلـنـشـیـن نـخـستین و آخرین!

عـمـرم گذشت و تـوام در سـری هـنـوز

ای چلچراغ کهنه که زآن سوی سال ها

از هـر چـراغ تـازه، فـروزان تــری هـنــوز

بـالـیـن و بـسـتـرم، هـمـه از گل بیاکنی

شب بر حریم خوابم اگر بـگـذری هـنـوز

ای نـازنـیـن درخـت نـخـسـتین گناه من!

از مـیـوه هـای وسـوسـه بــارآوری هنوز

آن سیب های راه به پـرهـیـز بـسـتـه را

در سایه سار زلف، تو مـی پـروری هنوز

وان سـفــره شـبــانــه نـان و شـراب را

بر میزهای خواب، تو می گستری هنوز

با جرعه ای ز بوی تو از خویش می روم

آه ای شراب کهنه کـه در ساغری هنوز



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: حسین منزوی، غزل جدید
جمعه 17 مهر‌ماه سال 1394

آرامش تمام غزلها مرا ببخش-امیر طاهری-دکلمه رضا پیربادیان

آرامـشِ تمام غزلها ، مرا ببخـش
رنجانده ام اگرکه دلت را مرا ببخش
مقـصود و مقصد شعـرم فقط تویی
زیباترین ترانه ی دنیا مرا ببخش
دلگیر میشوی و ، دمی دم نمیزنی
سنگِ صبورِاین شب یلدا مرا ببخش
شرمنده ام که کام تو را تلخ میکنم
ای ماهرویِ صادق و زیبا مرا ببخش
من عاشقانه دوست دارمت ، فقط همین

این را قبول میکنی آیا ؟ مرا ببخش




شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: غزل جدید
پنج‌شنبه 9 مهر‌ماه سال 1394

تو کیستی که پراکنده در هوای منی-محمد سعید عرفانی منش-دکلمه رضا پیربادیان

تو کیستی که پراکنده در هوای منی
تنیده ای به وجودم ولی سوای منی

کجای زمزمه هایم،کجای حادثه ای؟
کجا بجویمت ای جان،که ناکجای منی

گره زدی به نگاهت کلاف چشم مرا
به این گره زدنت هم گره گشای منی

درین هجوم سیاهی که ماه پیدا نیست
چه باکم از بیراهه؟که روشنای منی

کسی شبیه تو درمن،مرا به دریا برد
رسیده ام به یقین:این که ناخدای منی

سوال کرده ام عمری:چرا...چرا...واینک
تویی که پاسخ صدها چرا چرای منی

ولی سوال بدون جواب مانده ی من:

تو ای غریبه که هستی که آشنای منی


شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


برچسب‌ها: غزل جدید
شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1394

تو غلط میکنی این گونه دل از ما ببری-شهراد میدری-دکلمه رضا پیربادیان

تو غلط میکنی این گونه دل از ما ببری

سر خود آینه را غرق تماشا ببری

مرده شور من ِ عاشق که تو را می خواهم

گور بابای دلی را که بـــه اغوا ببری

چه کسی داد اجازه که کنی مجنونم

به چه حقی مثلن شهرت لیلا ببری

به من اصلن چه که مهتابی و موی تو بلند

چه کسی گفته مرا تا شب یلدا ببری

بخورد توی سرم پیک سلامت بادت

آه، از دست شرابی که تو بالا ببری

زهر مار و عسل، از روی لبم لب بردار

بیخودی بوسه به کندوی عسلها ببری

کبک کوهی خرامان! سر جایت بتمرگ

هی نخواه این همه صیاد به صحرا ببری

آخرین بار ِ تو باشد که میآیی در خواب

بعد از این پلک نبندم کــه به رویا ببری

لعنتـی! عمر مگر از سر راه آوردم

که همه وعده ی امروز به فردا ببری

این غزل مال تو، وردار و از اینجا گم شو

به درک با خودت آن را نبری یا ببری



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


برچسب‌ها: شهراد میدری، غزل جدید
پنج‌شنبه 12 شهریور‌ماه سال 1394

از تنم تا تنش یک وجب بود-یاسر قنبرلو-دکلمه رضا پیربادیان

از تنم تا تنش یک وجب بود
وقت چسبیدن لب به لب بود
عقل! امّا جدایی‌طلب بود
بود! اما دخالت نمی‌کرد!

عشق ِمن، لکه‌ی دامنش بود
من حواسم به پیراهنش بود
او حواسش به مرز تنش بود
بود! امّا رعایت نمی‌کرد!

آن شب از جان مستم چه می‌خواست
دست او روی دستم چه می‌خواست
وسوسه از شکستم چه می‌خواست
تف بر این ارتجاع ِصعودی!

دستش افتاد در موج مویم
پاره شد جامه از روبه‌رویم!
مانده‌ام از چه چیزی بگویم!
آه یوسف! تو دیگر که بودی

عقل می‌گوید: «این کار زشت است»
عشق می‌گوید: «این سرنوشت است!
اولین درب‌های بهشت است
آخرین دکمه‌های لباسش!»
باز کردم! رسیدم به آتش!

آتش، امّا برای سیاوَش!
خیره در سرخی ِالتماسش
غرق در آبی ِچشم‌هایش
من حواسم به او... او حواسش...
آخرین دکمه‌های لباسش...

آخرین دکمه‌های لباسش




شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


برچسب‌ها: یاسر قنبرلو، غزل جدید
چهارشنبه 28 مرداد‌ماه سال 1394

خانم ! اجازه هست که در قصّه ای جدید-حامد ابراهیم پور-دکلمه رضا پیربادیان

خانم ! اجازه هست که در قصّه ای جدید
تصمیمتان عوض شود و عاشقم شوید ؟ !

آخر تو هیچ وقت قدیمی نمی شوی
مانند آرزوی خرید لباس عید

آخر تو . . . بگذریم ، چه تغییر می کند ؟
اوضاع ما دو تا پس ازین مدّت مدید

آنروز ـ یادم است ـ زنِ دستهای تو
بد جور مردِ دست مرا کرد نا امید

هی نبض دستهای من آنروز می نشست
هی پلک چشمهای من آنروز می پرید

یادم نرفته است که در قاب عکسِ حوض
پوشیده بود عکس تو پیراهن سپید

یادم نرفته است که لبهای قرمزت

خون چکّه  چکّه چکّه شد از چاقویم چکید !

من فکر می کنم که تو را دفن کرده ام
در گوشه ی حیاط کنار درخت بید

من فکر می کنم که شبی سبز می شود
از خون چشم های سیاهت زنی جدید !

¨
آ‌ب و گلاب ، دسته گل صورتی و سرخ
امروز هم سلام ! زن لاغر سپید !

آیا اجازه هست در این قصّه ی جدید
تصمیمتان عوض شود و عاشقم شوید ؟



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

( تعداد کل: 58 )
   1       2       3       4       5       6    صفحه بعدی