X
تبلیغات
رایتل
Untitled Document
X
تبلیغات
رایتل
https://telegram.me/deklamehayepirbadian .کانال تلگرام

دکلمه های رضا پیربادیان

Email: pirbadian@gmail.com
دوشنبه 2 آذر‌ماه سال 1394

یادتان هست شبی را که سفر می کردید -فریبا عباسی-دکلمه رضا پیربادیان


یادتان هست شبی را که سفر می کردید
 قول دادید و گفتید که بر میگردید 
دست من را که گرفتید کمی جاخوردم
 تازه فهمیدم و دیدم که شما هم سردید 
حرف دل بود که در چشم شما یخ می زد 
حرفهایی که به گفتار نمی آوردید 
دوری از شخص شما باز عذابم می داد
 و دلم خوش به همین بود که بر می گردید
 یادتان هست که گفتم پس از این می میرم
 منم و یک دل دیوانه و صدها تردید؟
 با که قسمت بکنم این همه تنهایی را؟ 
دل من جای کسی نیست و تنها فردید... 
که به حجم غزل یخزده ام می گنجید
  این شمایید که با من و دلم همدردید
 سهمم از دوریتان چند غزل میدانم 
که به اشعار نسنجیده ام عادت کردید

شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: فریبا عباسی، غزل جدید
جمعه 23 مرداد‌ماه سال 1394

شده عشقت به کسی بیشتر از حد باشد-فریبا عباسی-دکلمه رضا پیربادیان

شده عشقت به کسی بیشتر از حد باشد
هرچه خوبی بکنی با دل تو بد باشد
تو به ایمان برسی اینکه کسی جز او نیست
او بر عکس تو به هرچیز مردد باشد
تو به هر در بزنی تا که به دست آوریش
و جوابش به تو یک عمر فقط رد باشد
بنشینی دو سه تا شعر بگویی که مگر
یکی از این همه شعری ،که بخواهد باشد
همه دلداده ترین فرد تو را بشناسند
او به دلسنگ ترین فرد زبانزد باشد
شده از نم نم باران دلت خیس شوی؟
دایما مشق تو آن مرد نیامد باشد؟
تو ندیدی که چه سخت است بیبینی عشقت
پیش چشمان تو با او که نباید؛باشد...
چه کنم با دل دیوانه که با این همه باز..
سعی دارد که به این عشق مقید باشد
...
بهتر این است که من هم بپذیرم آری

بپذیرم که محال است و باید باشد




شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: فریبا عباسی، غزل جدید
دوشنبه 19 آبان‌ماه سال 1393

اصلا قرار نیست کـــه سرخم بیاورم-فریبا عباسی-دکلمه رضا پیربادیان

اصلا قرار نیست کـــه سرخم بیاورم

حالا که سهم من نشدی کم بیاورم

دیشب تمام شهر تو را پرسه میزدم

تا روی زخمهـــای تـــو مرهم بیـاورم

میخواستم که چشم تو را شاعری کنم

امّا نشد کــــه شعــــر مجسم بیــــاورم

دستم نمی رسد به خودت کاش لااقل

می شد تــــو را دوباره به شعرم بیاورم

یادت که هست پای قراری که هیچ وقت.....

میخواستم  برای  تــــو  مریـــــم  بیاورم؟

حتی قرار بود که من ابر باشم و

باران عاشقانـــه ی نم نم بیاورم

کلّــی قرار با تــــو ولی بی قرار من

اصلا بعید نیست که کم هم بیاورم

اما همیشه ترسم از این است٬ مردنم

باعث شود بـــه زندگیت غـــــم بیــاورم

حوّای من تو باشی اگر٬ قول میدهم

عمراً  دوباره  رو  به  جهنّـــــم  بیاورم

خود را عوض کنم و برایت به هر طریق

از زیــــر سنگ هم شده٬ آدم بیــــاورم

بگذار تا خلاصه کنم٬ دوست دارمت

یا باز هـــم بهــــانه ی محکم بیاورم؟




شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


برچسب‌ها: فریبا عباسی، شعر نو