X
تبلیغات
رایتل
Untitled Document
X
تبلیغات
رایتل
https://telegram.me/deklamehayepirbadian .کانال تلگرام

دکلمه های رضا پیربادیان

Email: pirbadian@gmail.com
دوشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1395

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم-فریدون مشیری-دکلمه رضا پیربادیان

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

تو کیستی که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق سر گشته روی گردابم

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه
چه کرد با دل من آن نگاه شیرین آه

تو دوردست امیدی و پای من خسته است
چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است

تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه
مدام پیش نگاهی مدام پیش نگاه

چه آرزوی محالی است زیستن با تو

مرا همین بگذارند یک سخن با تو





دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان



برچسب‌ها: فریدون مشیری
جمعه 9 مهر‌ماه سال 1395

من سکوت خویش را گم کرده ام !-فریدون مشیری-دکلمه رضا پیربادیان

من سکوت خویش را گم کرده ام !

لاجرم در این هیاهو گم شدم

من که خود افسانه می پرداختم

عاقبت افسانه مردم شدم !

ای سکوت ای مادر فریادها

ساز جانم ازتو پر آوازه بود

تا در آغوش تو راهی داشتم

چون شراب کهنه شعرم تازه بود.

در پناهت برگ وبار من شکفت

تومرابردی به شهریادها

من ندیدم خوش تر از جادوی تو

ای سکوت ای مادر فریادها!

گم شدم در این هیاهو گم شدم

توکجائی تا بگیری داد من؟

گرسکوت خویش را می داشتم

زندگی پر بود از فریاد من !





دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان


دانلود بازخوانی دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: فریدون مشیری
یکشنبه 18 بهمن‌ماه سال 1394

دوستی-فریدون مشیری-دکلمه رضا پیربادیان


دل من دیر زمانی است که می پندارد :

« دوستی » نیز گلی است ؛

مثل نیلوفر و ناز ،

ساقه ترد ظریفی دارد .

بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد

جان این ساقه نازک را

                       - دانسته-

                          بیازارد !

 

در زمینی که ضمیر من و توست ،

از نخستین دیدار ،

هر سخن ، هر رفتار ،

دانه هایی است که می افشانیم .

برگ و باری است که می رویانیم

آب و خورشید و نسیمش « مهر » است

 

گر بدانگونه که بایست به بار آید ،

زندگی را به دل‌انگیزترین چهره بیاراید .

آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف ،

که تمنای وجودت همه او باشد و بس .

بی‌نیازت سازد ، از همه چیز و همه کس .

 

زندگی ، گرمی دل های به هم پیوسته ست

تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست .

 

در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز ،

عطر جان‌پرور عشق

گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز

دانه ها را باید از نو کاشت .

آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان

خرج می باید کرد .

رنج می باید برد .

دوست می باید داشت !

 

با نگاهی که در آن شوق برآرد فریاد

با سلامی که در آن نور ببارد لبخند

دست یکدیگر را

بفشاریم به مهر

جام دل هامان را

                مالامال از یاری ، غمخواری

بسپاریم به هم

 

بسراییم به آواز بلند :

- شادی روی تو  !

                      ای دیده به دیدار تو شاد

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

تازه ،

        عطر افشان

                   گلباران باد .


شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: فریدون مشیری، شعر نو
چهارشنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1394

چیست در زمزمه مبهم آب -فریدون مشیری-دکلمه رضا پیربادیان

همه میپرسند
چیست در زمزمه مبهم آب
چیست در همهمه دلکش برگ
چیست در بازی آن ابر سپید
رو...ی این آبی آرام بلند
...که ترا می برد اینگونه به ژرفای خیال
چیست در خلوت خاموش کبوترها
چیست در کوشش بی حاصل موج
چیست در خنده جام
که تو چندین ساعت
مات و مبهوت به آن می نگری
نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
نه به این آبی آرام بلند
نه به این خلوت خاموش کبوترها
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام
من به این جمله نمی اندیشم
من مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل یخ را با باد
نفس پاک شقایق را در سینه کوه
صحبت چلچله ها را با صبح
نبض پاینده هستی را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
همه را میشنوم
می بینم
من به این جمله نمی اندیشم

به تو می اندیشم







شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: فریدون مشیری، شعر نو
چهارشنبه 14 اسفند‌ماه سال 1392

پرسید چگونه می‌سرایی ؟-فریدون مشیری-دکلمه رضا پیربادیان


با چشم و دلی ، ز مهر سرشار
پرسید
چگونه می‌سرایی ؟
در چنبر عالم زمینی
یک‌باره چه می‌شوی هوایی ؟

ناگاه ز کدام زخمه ، گردد
چنگ دلت از نوا ، نوایی ؟

جانت ز کدام جلوه یابد
این نقش و نگار کبریایی ؟

گر نیست لطیفه بهشتی
ور نیست ودیعه خدایی

با پردگیانِ عالم شعر
دیدار چگونه می‌نمایی ؟

پیغام چگونه می‌فرستی
الهام چگونه می‌ربایی ؟

گفتم که
- ندانم و ، ندانم
این نیز ، که من که‌ام ؟ کجایی ؟

وین کیست درون من ، که نالد
من نایم اگر ، کجاست نایی ؟

فریاد مرا چگونه ریزد
در قالب تنگ شش هجایی

تا در نگری جدایم از خویش
جان رقص‌کنان از این جدایی

سیمرغ خیال می‌کشد بال
مجذوب حلاوت رهایی

پوینده ، تمام هستی من
هر ذره ، به سوی روشنایی

هر صبح ، رهاتر از پرستو
این پیک دیار آشنایی

در دشت فلک به دانه‌چینی
در جوی سحر ، به سینه‌سایی

از کلبه تنگ بینوایان
تا قصر بلند پادشایی

بر بام ستاره‌ها برآیم
هر شام بدین شکسته‌پایی

تا … بشکفد این جوانه شعر
چون تاج سپیده‌دم ، طلایی

با این همه ، در دل تو ای دوست
تا نیست امید رهگشایی

ماییم و نوای بی نوایی
بسم الله اگر حریف مایی




دانلود با لینک مستقیم



برچسب‌ها: فریدون مشیری، شعر نو
شنبه 15 تیر‌ماه سال 1392

به تو می اندیشم-فریدون مشیری-دکلمه رضا پیربادیان

به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت
همه جا
من به هر حال که باشم به تو میاندیشم
تو بدان این را تنها تو بدان
تو بیا
تو بمان با من تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
من فدای تو به جای همه گلها تو بخند
اینک این من که به پای تو درافتاده ام باز
ریسمانی کن از آن موی دراز
تو بگیر
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
در دل ساغر هستی تو بجوش
من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است

آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش




شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان



دانلود دکلمه



دانلود بازخوانی دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: فریدون مشیری، شعر نو