X
تبلیغات
رایتل
Untitled Document
X
تبلیغات
رایتل
https://telegram.me/deklamehayepirbadian .کانال تلگرام

دکلمه های رضا پیربادیان

Email: pirbadian@gmail.com
شنبه 30 آذر‌ماه سال 1392

اشتباه از ما بود -سید علی صالحی-دکلمه رضا پیربادیان

اشتباه از ما بود
اشتباه از ما بود که خواب سرچشمه را در خیال پیاله می دیدیم
دستهامان خالی
دلهامان پر
گفتگوهامان مثلا یعنی ما
کاش می دانستیم
هیچ پروانه ای پریروز پیلگی خویش را به یاد نمی آورد
حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب می میریم
از خانه که می آئی
یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزینه شعر فروغ
و تحملی طولانی بیاور

احتمال گریستن ما بسیار است





دانلود



برچسب‌ها: سید علی صالحی، شعر نو
پنج‌شنبه 28 آذر‌ماه سال 1392

من زنده بودم اما انگار مرده بودم -محمد علی بهمنی-دکلمه رضا پیربادیان

من زنده بودم اما انگار مرده بودم
از بس که روزها را با شب شمرده بودم
یک عمر دور و تنها، تنها بجرم این که
او سرسپرده می خواست ، من دل سپرده بودم
یک عمر می شد آری در ذره ای بگنجم
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم
در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد
گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم
وقتی غروب می شد وقتی غروب می شد

کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم




دانلود با لینک مستقیم


پنج‌شنبه 7 آذر‌ماه سال 1392

پیری-بلند الحیدری-دکلمه رضا پیربادیان

پیری


زمستانی دیگر ،
و این منم ،
مردی کنار بخاری دیواری ،
دررؤیای زنی که مرد رؤیا های او باشم ،
و چون در میان نهم با او رازم را
پنهانش بدارد در سینه ،
بی نیشخندی بر لب .
روزهایی که رنگ می بازند آرام آرام
و این رؤیا که یک بار دیگر درخشیدن گیرم
جون نور ،
و او سرشار ازتمنا بگوید :
ازآن من است نور تو
و نه از آن هیچ زن دیگر .
این جا ،
کنار بخاری دیواری ،
زمستان دیگر ،
و این منم ،
در کار تنیدن رؤیا ها و هراسیدن از آن ها ،
مبادا نگاه او به سخره گیرد
سر تاس و براق مرا ،
شانه های فرو افتاده و گام های سست ام را.
مبادا به هیچ گیرد عشقم را ،
و این جا ، کنار بخاری دیواری ،
رسوای عالمی کند من پیرمرد را .
تنها ،
بی عشقی ، بی رؤیایی یا زنی ،
و فردا خواهم مرد از سرمایِ درون ،
این جا ، کنار این بخاری دیواری.


بلند الحیدری


ترجمه ی فریده حسن زاده -مصطفوی

از کتاب باقی مانده ی وطنم- برگزیده ی شعر عراق معاصر
ناشر: مؤسسه ی ا نتشارات نگاه




شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

سه‌شنبه 5 آذر‌ماه سال 1392

بودنت زندگی را معنا می کند-عباس معروفی-دکلمه رضا پیربادیان


بودنت
زندگی را معنا می کند
لازم نیست کاری انجام دهی
سرو روان من
همین که راه می روی ساز می زنی
می گویی می شنوی می خندی
همین که دگمه هام را باز می کنی می بندی
یعنی همه چیز
لازم نیست بر عاشقی کردنت خیال ببافی
همین شرمی که با خنده ات می خیزد
پولک هایی که از چشم هات می ریزد
همین که دستت
توی دستم عرق می کند
همین شیرین زبانی هات
همین که بوی قورمه سبزی نمی دهی
یعنی همه چیز
گفته بودم ؟
گفته بودم همین که نگاه نارنجی ات
به زندگی ام می تابد
یعنی همه چیز ؟



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: عباس معروفی، شعر نو