X
تبلیغات
رایتل
Untitled Document
X
تبلیغات
رایتل
https://telegram.me/deklamehayepirbadian .کانال تلگرام

دکلمه های رضا پیربادیان

Email: pirbadian@gmail.com
یکشنبه 27 اسفند‌ماه سال 1391

عشق را ای کاش زبان سخن بود...-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان

آن‌که می‌گوید دوستت می‌دارم
خنیاگر غمگینی‌ست
که آوازش را از دست داده است
ای کاش عشق را زبان سخن بود

هزار کاکلی شاد در چشمان توست
هزار قناری خاموش در گلوی من
عشق را ای کاش زبان سخن بود

آن که می‌گوید دوستت می‌دارم
دلِ اندوهگین شبی‌ست
که مهتابش را می‌جوید
ای کاش عشق را
زبان سخن بود

هزار آفتاب خندان در خَرامِ توست
هزار ستاره‌ی گریان در تمنای من

عشق را ای کاش زبان سخن بود...


شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


سه‌شنبه 22 اسفند‌ماه سال 1391

مثل نسیمی لای مو پیچید ، برگشت -رویا باقری-دکلمه رضا پیربادیان


مثل نسیمی لای مو پیچید ، برگشت

انگار از عاشق شدن ترسید! برگشت


خوشبختی ام این بار می آمد بماند

یکدفعه از هم زندگی پاشید ، برگشت


مانند گنجشکی که از آدم بترسد

تا از کنارم دانه ای را چید ، برگشت


آن روز عزرائیل می آمد سراغم

دست تو را برگردنم تا دید برگشت!


اوهم فریب قاب عکسی کهنه را خورد

با شک می آمد گرچه بی تردید برگشت

بعد از تو شادی بازهم آمد به خانه

اما نبودی، از همین رنجید ، برگشت

مثل فقیر خسته و درمانده ای که

از لطف صاحب خانه ناامید برگشت

بعد از تو دیگر دشمنانم شاد بودند

اما غم من تازه از تبعید برگشت

بعد از تو هردفعه دلم هرجا که پر زد

مثل نسیمی لای مو پیچید ، برگشت!



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


چهارشنبه 16 اسفند‌ماه سال 1391

به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد-فاضل نظری-دکلمه رضا پیربادیان

به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد



که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد



لب تو میوه ی ممنوع ولی لب هایم



هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد



با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر



هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد



هر کسی در دل من جای خودش را دارد



جانشین تو در این سینه خداوند نشد



خواستند از تو بگویند شبی شاعرها


عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

چهارشنبه 16 اسفند‌ماه سال 1391

گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم-محمد علی بهمنی-دکلمه رضا پیربادیان

گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم


حتی اگر به دیده رویا ببینیم


من صورتم که به صورت شعرم شبیه نیست


بر این گمان مباش که زیبا ببینم


شاعر شنیدنی ست ولی میل توست


آماده ای که بشنوی ام یا ببینیم


این واژه ها صراحت تنهایی من اند


با این همه مخواه که تنها ببینیم


مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی


بی خویش در سماع غزل ها ببینیم


یک قطره ام و گاه چنان موج می زنم


در خود که ناگزیری دریا ببینیم


شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست

اما تو با چراغ بیا تا ببینیم



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


دوشنبه 14 اسفند‌ماه سال 1391

خانه ام وقتی که می آیی -احمد رضا نصیری-دکلمه رضا پیربادیان


خانه ام وقتی که می آیی تمامش مال تو
هرچه دارم غیر تنهایی تمامش مال تو

صد دوبیتی، صدغزل دارم ، حتی یک بغل
شعرهای خوب نیمایی تمامش مال تو

ضرب آهنگ غزلهایم صدای پای توست
این صدای پای رویایی تمامش مال تو

بــی کران سبز اقیانــــــوس آرام دلـــــم
ای پـری خوب دریایی تمامش مال تو

عشق من عشق زمینی نیست باور کن عزیز
عشقم این عشق اهورایی ، تمامش مال تو

باز هم بیت بـــد پـایـان شعـــرم مـال مـن
بیت های خوب بـالایی تمامش مال تو


شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391

غم نان اگر بگذارد-شاملو-دکلمه-رضا پیربادیان

از دستهای گرم تو

کودکان توأمان آغوش خویش

سخنها می توان گفت


غم نان اگر بگذارد

* * *

نغمه در نغمه در افکنده

ای مسیح مادر ای خورشید

از مهربانی بی دریغ جانت

با چنگ تمامی ناپذیر تو سرودها می توانم کرد

غم نان اگر بگذارد

* * *
رنگها در رنگها دویده

از رنگین کمان بهاری تو

که سراپرده در این باغ خزان رسیده برافراشته است

نقشها می توانم زد

غم نان اگر بگذارد

* * *

چشمه ساری در دل و آبشاری در کف

آفتابی در نگاه و فرشته ای در پیراهن

از انسانی که تویی

قصه ها توانم کرد

غم نان اگر بگذارد


شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391

برای چه زیباست شب-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان

اگر که بیهوده زیباست شب

برای چه زیباست شب

برای که زیباست؟

شب و

رود بی انحنای ستارگان

که سردمی گذرد

و سوگواران دراز گیسو

بر دو جانب رود

یادآورد کدام خاطره را

با قصیده ی نفس گیر غوکان

تعزیتی می کنند

به هنگامی که هر سپیده

به صدای هر آواز دوازده گلوله

سوراخ

میشود؟

اگر که بیهوده زیباست شب

برای که زیباست شب

برای چه زیباست؟...


شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


چهارشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1391

ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید-حافظ-دکلمه رضا پیربادیان

ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید          
وجه می می​خواهم و مطرب که می​گوید رسید
شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه​ام    
 بار عشق و مفلسی صعب است می​باید کشید
قحط جود است آبروی خود نمی​باید فروخت    
باده و گل از بهای خرقه می​باید خرید
گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش    
من همی​کردم دعا و صبح صادق می​دمید
با لبی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ      
از کریمی گوییا در گوشه​ای بویی شنید
دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک    
جامه​ای در نیک نامی نیز می​باید درید
این لطایف کز لب لعل تو من گفتم که گفت    
 وین تطاول کز سر زلف تو من دیدم که دید
عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق
گوشه گیران را ز آسایش طمع باید برید
تیر عاشق کش ندانم بر دل حافظ که زد      

این قدر دانم که از شعر ترش خون می​چکید



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان