Untitled Document
https://telegram.me/deklamehayepirbadian .کانال تلگرام

دکلمه های رضا پیربادیان

Email: pirbadian@gmail.com

عناوین یادداشت‌ها 

  • کی رفته‌ای زدل که تمنا کنم تو را-فروغی بسطامی-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1397 12:24)
    کی رفته‌ای زدل که تمنا کنم تو را کی بوده‌ای نهفته که پیدا کنم تو را غیبت نکرده‌ای که شوم طالب حضور پنهان نگشته‌ای که هویدا کنم تو را با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را چشمم به صد مجاهده آیینه‌ساز شد تا من به یک مشاهده شیدا کنم تو را بالای خود در آینهٔ چشم من ببین تا با خبر زعالم بالا کنم...
  • باد-اخوان ثالث-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1397 12:22)
    خشمگین و مست و دیوانه ست خاک را چون خیمه ای تاریک و لرزان بر می افرازد باز ویران می کند زود آنچه می سازد همچو جادویی توانا ، هر چه خواهد می تواند باد پیل ناپیدای وحشی باز آزاد است مست و دیوانه بر زمین و بر زمان تازد کوبد و آشوبد و بر خاک اندازد چه تناورهای باراو مند و چه بی برگان عاطل را که تکانی داد و از بن کند خانه...
  • رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما-سعدی-دکلمه رضا پیربادیان (پنج‌شنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1397 20:13)
    رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما فرمای خدمتی که برآید ز دست ما برخاستیم و نقش تو در نفس ما چنانک هر جا که هست بی تو نباشد نشست ما با چون خودی درافکن اگر پنجه می‌کنی ما خود شکسته‌ایم چه باشد شکست ما جرمی نکرده‌ام که عقوبت کند ولیک مردم به شرع می‌نکشد ترک مست ما شکر خدای بود که آن بت وفا نکرد باشد که توبه‌ای بکند بت پرست...
  • خسته ام ری را!-سید علی صالحی-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1397 20:33)
    خسته ام ری را! می آیی همسفرم شوی؟؟ گفت و گوی میان راه بهتر از تماشای باران است توی راه از پوزش پروانه سخن میگوییم توی راه خواب هامان را برای بابونه های دره ای دور تعریف میکنیم باران هم که بیاید هی خیس از خنده های دور از آدمی می خندیم بعد هم به راهی میرویم که سهم ترانه و تبسم است هیچ مشکلی پیش نمی آید کاری به کار ما...
  • آمدی درخواب من-شهراد میدری-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1397 20:31)
    ﺁﻣﺪﯼ ﺩﺭ خاب ﻣﻦ ﺩﯾﺸﺐ ﭼﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﯽ؟ ﺍﯼ ﻋﺠﺐ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻃﺮﻓﻬﺎ ﻫﻢ، ﮔﺬﺍﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﯽ! ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﯼ ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﺷﺎﯾﺪ ﻋﺰﯾﺰ! ﯾﺎ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺩﻝ ﺗﻨﮕﻢ ﻗﺮﺍﺭﯼ داشتی ﺑﻨﺪ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺍﺕ ﻣﺎﻩ ﺑﻮﺩﯼ ﻭ پلنگ ﺧﻮﺵ ﺷﮑﺎﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﯽ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﻫﻢ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﯼ ﻋﺠﺐ ﻧﺎﻣﻬﺮﺑﺎﻥ! ﺑﻌﺪ ﻋﻤﺮﯼ ﯾﺎﺩﺕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﮐﻪ ﯾﺎﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﯽ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﯽ ﻭ ﮔﻔﺘﯽ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺳﻼﻡ ﻟﺐ...
  • از زمزمه دلتنگیم-حسین منزوی-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1397 20:28)
    ‍از زمزمه دلتنگیم از همهمه بی زاریم نه طاقت خاموشی نه تاب سخن داریم آوار پریشانی است رو سوی چه بگریزم؟ هنگامه ی حیرانی است خود را به که بسپاریم؟ تشویش هزار "آیا" وسواس هزار "اما" کوریم و نمی بینیم ورنه همه بیماریم دوران شکوه باغ از خاطرمان رفته است امروز که صف در صف خشکیده و بی باریم دردا که هدر...
  • پرده دیگر مزن جز پرده دلدار ما-مولوی-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1397 20:23)
    پرده دیگر مزن جز پرده دلدار ما آن هزاران یوسف شیرین شیرین کار ما در نوای عشق آن صد نوبهار سرمدی صد هزاران بلبلان اندر گل و گلزار ما دل چو زناری ز عشق آن مسیح عهد بست لاجرم غیرت برد ایمان بر این زنار ما آفتابی نی ز شرق و نی ز غرب از جان بتافت ذره وار آمد به رقص از وی در و دیوار ما چون مثال ذره‌ایم اندر پی آن آفتاب رقص...
  • ما ز یاران چشم یاری داشتیم-حافظ-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 13 فروردین‌ماه سال 1397 11:20)
    ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم تا درخت دوستی بر کی دهد حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم گفت و گو آیین درویشی نبود ور نه با تو ماجراها داشتیم شیوهٔ چشمت فریب جنگ داشت ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم گلبن حسنت نه خود شد دلفروز ما دم همت بر او بگماشتیم نکته‌ها رفت و شکایت کس نکرد جانب حرمت فرونگذاشتیم گفت...
  • ‍ روشنگری چیست - امانوئل کانت-خوانش رضا پیربادیان (دوشنبه 13 فروردین‌ماه سال 1397 11:16)
    روشنگری، خروج آدمیست از نابالغی به تقصیر خویش. و ”نابالغی“، ناتوانی در به کار گرفتن فهم خویشتن است بدون هدایت دیگری. این نابالغی ”به تقصیر خویشتن“ است، وقتی که علت آن نه کمبود فهم، بلکه کمبود اراده و دلیری در به کار گرفتن آن باشد بدون هدایت دیگری. «دلیر باش در به کار گرفتن فهم خویش!» این است، شعار روشنگری. تن‌آسایی و...
  • با توام ای ماه‌ پاره -سیمین بهبهانی-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 7 فروردین‌ماه سال 1397 11:55)
    با توام ای ماه‌ پاره ،چشم و ابرویت کجاست ؟ باد می‌آید به سویت، رقص گیسویت ، کجاست؟ آن تبسّم‌های شیرین، آن نگاه آتشین آن همه نازک‌ خیالی‌های ابرویت ،کجاست؟ بعد از این ، در زیر بالم ، لانه دارد آسمان راستی ای آسمان ، خیل پرستویت کجاست؟ ناگهان در کوچه‌های دل ،کسی فریاد زد وعده‌گاه دوستی ، انفاس شب‌بویت ،کجاست؟ زخم دارم ،...
  • دل داده ام بر باد -قیصر امین پور-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 7 فروردین‌ماه سال 1397 11:53)
    دل داده ام بر باد ، بر هر چه باداباد مجنون تر از لیلی ، شیرین تر از فرهاد ای عشق از آتش اصل و نسب داری از تیره ی دودی ، از دودمان باد آب از تو توفان شد ، خاک از تو خاکستر از بوی تو آتش ، در جان باد افتاد هر قصر بی شیرین ، چون بیستون ویران هر کوه بی فرهاد ، کاهی به دست باد هفتاد پشت ما از نسل غم بودند ارث پدر ما را ،...
  • بسیار سال ها گذشت تا بفهمم-حسن آذری-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 7 فروردین‌ماه سال 1397 11:51)
    بسیار سال ها گذشت تا بفهمم آن که در خیابان می گرید از آن که در گورستان می گرید بسیار غمگین تر است سال ها گذشت من ازخیابان های بسیارُ از گورستان های بسیاری گذر کردم تا فهمیدم آن که حتی در خلوت خانه ی خویش نمی تواند بگرید از همه اندوهناک تر است دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان
  • پرنده گفت: -فروغ فرخزاد-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 7 فروردین‌ماه سال 1397 11:49)
    پرنده گفت: «چه بویی، چه آفتابی، آه بهار آمده است و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت.» پرنده از لب ایوان پرید، مثل پیامی پرید و رفت پرنده کوچک بود پرنده فکر نمی‌کرد پرنده روزنامه نمی‌خواند پرنده قرض نداشت پرنده آدم‌ها را نمی‌شناخت پرنده روی هوا و بر فراز چراغ‌های خطر در ارتفاع بی‌خبری می‌پرید و لحظه‌های آبی را...
  • دلم‌ می‌خواست‌ در عصر دیگری-نزار قبانی-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 21 اسفند‌ماه سال 1396 16:53)
    بانوی‌ من‌ ! دلم‌ می‌خواست‌ در عصر دیگری‌ دوستت‌ می‌داشتم‌ ! در عصری‌ مهربان‌تر و شاعرانه‌تر ! عصری‌ که‌ عطرِ کتاب‌ ، عطرِ یاس‌ و عطرِ آزادی‌ را بیشتر حس‌ می‌کرد ! دلم‌ می‌خواست‌ تو را در عصر شمع‌ دوست‌ می‌داشتم‌ ! در عصر هیزم‌ و بادبزن‌های‌ اسپانیایی‌ و نامه‌های‌ نوشته‌ شده‌ با پر و پیراهن‌های‌ تافته‌ی‌ رنگارنگ‌ !...
  • تو ظریفی-منوچهر آتشی-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 21 اسفند‌ماه سال 1396 16:51)
    تو ظریفی مثل گل‌دوزی یک دختر عاشق که دل‌انگیزترین گل‌ها را روی روبالشی عاشق خود می‌دوزد. با تو بودن خوب‌ست تو چراغی، من شب که به نور تو کتاب دل تو و کتاب دل خود را که خطوط تن تست خوش خوشک می‌خوانم تو درختی، من آب من کنار تو آواز بهاران را، می‌خندم و می‌خوانم می‌گریم و می‌خوانم با تو بودن خوبست تو قشنگی مثل تو، مثل...
  • دانی از زندگی چه می خواهم-فروغ-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 21 اسفند‌ماه سال 1396 16:49)
    دانی از زندگی چه می خواهم من تو باشم ، تو ، پای تا سر تو زندگی گر هزار باره بود بار دیگر تو ، بار دیگر تو آنچه در من نهفته دریایی ست کی توان نهفتنم باشد با تو زین سهمگین توفانی کاش یارای گفتنم باشد بس که لبریزم از تو می خواهم بروم در میان صحراها سر بسایم به سنگ کوهستان تن بکوبم به موج دریاها بس که لبریزم از تو می...
  • آیین عشق بازی دنیا عوض شده است-فاضل نظری-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 27 بهمن‌ماه سال 1396 10:34)
    آیین عشق بازی دنیا عوض شده است یوسف عوض شده است، زلیخا عوض شده است سر همچنان به سجده فرو برده ام ولی در عشق سال هاست که فتوا عوض شده است خو کن به قایقت که به ساحل نمی رسیم خو کن که جای ساحل و دریا عوض شده است آن با وفا کبوتر جَلدی که پر کشید اکنون به خانه آمده، اما عوض شده است حق داشتی مرا نشناسی، به هر طریق من همچنان...
  • حرفها دارم اما ... بزنم یا نزنم؟-قیصر امین پور-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 23 بهمن‌ماه سال 1396 21:51)
    حرفها دارم اما ... بزنم یا نزنم؟ با توام ، با تو خدا را، بزنم یا نزنم؟ همه حرف دلم با تو همین است که دوست ... چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟ عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم ؟ گفته بودم که به دریا نزنم دل اما کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم ؟ از ازل تا به ابد پرسش آدم این است : دست...
  • گاه گاهی که دلم می گیرد-حمید مصدق-دکلمه رضا پیربادیان (یکشنبه 22 بهمن‌ماه سال 1396 01:23)
    ‍گاه گاهی که دلم می گیرد پیش خود می گویم آن که جانم را سوخت ، یاد می آرد از این بنده هنوز ؟ سخت جانی را بین که نمردم از هجر مرگ صد بار بِه از بی تو بودن باشد ! گفتم از عشق تو من خواهم مُرد چون نمردم هستم ، پیش چشمان تو شرمنده هنوز ... گر چه از فرط غرور اشکم از دیده نریخت بعد تو لیک پس از آن همه سال کس ندیده به لبم...
  • به ساعت نگاه میکنم-حسین پناهی-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 11 بهمن‌ماه سال 1396 16:37)
    به ساعت نگاه میکنم: حدود سه نصف شب است چشم می بندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم و طبق عادت کنار پنجره می روم سوسوی چند چراغ مهربان و سایه های کشدار شبگردان خمیده و خاکستری گسترده بر حاشیه ها و صدای هیجان انگیز چند سگ و بانگ آسمانی چند خروس از شوق به هوا می پرم چون کودکیم و خوشحال که هنوز معمای سبزی رودخانه از...
  • ای دل چه اندیشیده‌ای-مولوی-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 9 دی‌ماه سال 1396 00:01)
    ای دل چه اندیشیده‌ای در عذر آن تقصیرها؟ زآن سوی او چندان وفا، زین سوی تو چندین جفا زآن سوی او چندان کَرَم، زین سو خلاف و بیش و کم زآن سوی او چندان نِعَم، زین سوی تو چندین خطا زین سوی تو چندین حسد چندین خیال و ظن بد زآن سوی او چندان کشش چندان چشش چندان عطا چندین چشش از بهر چه؟ تا جان تلخت خوش شود چندین کشش از بهر چه؟...
  • خانه ام آتش گرفته ست-اخوان-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 29 آذر‌ماه سال 1396 22:41)
    خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی جانسوز هر طرف می سوزد این آتش پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود من به هر سو می دوم گریان در لهیب آتش پر دود وز میان خنده هایم تلخ و خروش گریه ام ناشاد از دورون خسته ی سوزان می کنم فریاد ، ای فریاد ! ی فریاد خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی بی رحم همچنان می سوزد این آتش نقشهایی را که من بستم به...
  • یخ کرده ام ! اما نه از سوز زمستان !- محمد علی بهمنی-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 29 آذر‌ماه سال 1396 22:38)
    یخ کرده ام ! اما نه از سوز زمستان ! اما نه از شب پرسه های زیر باران یخ کرده ام یخ کردنی در تب ، تبی که جسمم نه دارد باورم می سوزد از آن یخ کرده ام اما تو ای دست نوازش روح یخی را با چنین شولا مپوشان گرمم نخواهی کرد و فرقی هم ندارد یخ بسته ای پوشیده باشد یا که عریان یخ کرده ام چون قطب آری این چنین است وقتی نمی تابی تو...
  • چه دانستم که این سودا -مولوی-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 17 آذر‌ماه سال 1396 16:44)
    چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید چو کشتی ام دراندازد میان قلزم پرخون زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد که هر تخته فروریزد ز گردش‌های گوناگون نهنگی هم برآرد سر خورد آن آب دریا را چنان دریای بی‌پایان شود بی‌آب چون هامون شکافد...
  • تنهایی ام را با تو قسمت می کنم -محمد علی بهمنی-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 17 آذر‌ماه سال 1396 16:42)
    تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست گسترده تر از عالـــم تنهایـــی "من" عالمـــــی نیست غـــــم آنقدر دارم کـــــه مـــــی خواهـــم تمام فصلها را بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست حوای "من" بر من مگیر این خودستانی را که بی شک تنـــهاتــر از "مـــن" در زمین و آسمانت...
  • چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست-سعدی-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 17 آذر‌ماه سال 1396 16:40)
    چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست دگر به روی کسم دیده بر نمی‌باشد خلیل من همه بت‌های آزری بشکست مجال خواب نمی‌باشدم ز دست خیال در سرای نشاید بر آشنایان بست در قفس طلبد هر کجا گرفتاریست من از کمند تو تا زنده‌ام نخواهم جست غلام دولت آنم که پای‌بند یکی‌ست به جانبی متعلق شد از هزار...
  • داروگ!- نیما -دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1396 22:40)
    خشک آمد کشتگاه من در جوار کشت همسایه. گرچه می گویند: «می گریند روی ساحل نزدیک سوگواران در میان سوگواران.» قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟ بر بساطی که بساطی نیست در درون کومه ی تاریک من که ذرّه ای با آن نشاطی نیست و جدار دنده های نی به دیوار اتاقم دارد از خشکیش می ترکد - چون دل یاران که در هجران یاران- قاصد...
  • کیستی که من-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1396 22:39)
    کیستی که من اینگونه به‌اعتماد نامِ خود را با تو می‌گویم کلیدِ خانه‌ام را در دستت می‌گذارم نانِ شادی‌هایم را با تو قسمت می‌کنم به کنارت می‌نشینم و بر زانوی تو اینچنین آرام به خواب می‌روم؟ کیستی که من اینگونه به جد در دیارِ رؤیاهای خویش با تو درنگ می‌کنم؟ دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان
  • دوباره می نویسمت ..کنارِ بیت آخرم-منزوی-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1396 22:37)
    دوباره می نویسمت ..کنارِ بیت آخرم وچکه چکه می چکم...به سطر های دفترم تو تازیانه می زنی به زخمه ی خیال من من آب و دانه می دهم به خوش خیالِ باورم تو مثل ماهِ برکه ای ...و من غریق مست شب دوباره تو ..دوباره من..شناوری ..شناورم شنیده ام زپنجره سراغ من گرفته ای؟ هنوز مثل قاصدک ..میانِ کوچه پرپرم گلایه از قفس کمی...کمی عجیب...
  • درین شب‌های مهتابی-اخوان-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 13 آبان‌ماه سال 1396 20:54)
    درین شب‌های مهتابی که می‌گردم میان ِ بیشه‌های سبز ِ گیلان با دل ِ بی تاب خیالم می‌برد شاید ، و شاید خواب - و می‌بینم چه شاد و زنده و زیباست الا، دریاب - می‌گویم به دل - بی تاب من ! دریاب درین مهتابْ شب هاى خیال انگیز مرا با خویش تماشایی و گلگشتی‌ست بی تشویش خیالم می‌برد شاید ، و شاید خواب ، با تصویرهایش گیج و سیل...
( تعداد کل: 535 )
   1       2       3       4       5       ...       18    صفحه بعدی