X
تبلیغات
رایتل
Untitled Document
X
تبلیغات
رایتل
https://telegram.me/deklamehayepirbadian .کانال تلگرام

دکلمه های رضا پیربادیان

Email: pirbadian@gmail.com

عناوین یادداشت‌ها 

  • سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی-حافظ-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 29 مهر‌ماه سال 1396 00:08)
    سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی در طریق عشقبازی امن و آسایش...
  • مرا به جرم همین شعر متهم کردند-محمد علی بهمنی-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 29 مهر‌ماه سال 1396 00:04)
    مرا به جرم همین شعر متهم کردند و... در توهم‌شان، فتح بر قلم کردند سپیده، باز قلم‌ها نوشت از راهی که پای هم‌قدمی را در آن قلم کردند مُمیزان، نه فقط بر من و غزل‌هایم به ذوق بیش و کم خویش هم ستم کردند دو استکان بنشین، رفع خستگی خوب است دوباره در دلم، انگار چای دم کردند تعارفیت به قلیان نمی‌کنم، دودی‌ست که روشن‌اش به یقین...
  • سخن دیگر نگفتی , ای سخن پرداز خاموشم-سیمین بهبهانی-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1396 22:06)
    ‍ سخن دیگر نگفتی , ای سخن پرداز خاموشم فراموشت نمی کردم , چرا کردی فراموشم ؟ ز سردی های خاک تیره , آغوشت چه می جویند ؟ چه بد دیدی , چه بد دیدی ز گرمی های آغوشم ؟ نه چشم بسته بگشایی , نه راه رفته باز آیی به مرگت بار تنهایی چه سنگین است بر دوشم به جز در دیده ام , کی می پسندیدی سیاهی را ؟ نمی بینی مگر اکنون که سر تا پا...
  • تو را دوست ندارم،-کارولین الیزابت سارا نورتن-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1396 22:05)
    ‍ تو را دوست ندارم، نه دوستت ندارم اما هنگامی که نیستی غمینم و به آسمان آبی بالای سرت و اخترانی که تو را می بینند رشک می برم تو را دوست ندارم اما نمی دانم چرا آنچه می کنی در نظرم بی همتا جلوه می کند و بارها در تنهایی از خود پرسیده ام چرا آنهایی که دوستشان دارم بیشتر شبیه تو نیستند تو را دوست ندارم اما هنگامی که نیستی...
  • زیباترین-نصرت رحمانی-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1396 22:00)
    ‍ زیباترین می خواستم ترا بسرایم خود را سروده ام باری حدیث عشق تو می بود در میان اما دریغ و درد که پاداش من خون بود خون دلمه بسته به مژگان منصور نیز بر اوج دار بانگی کشید : اناالحق سوخت خاکستری به چشم جهان کرد حتی مسیح هم در اوج جلجتا یاد از تو کرد زیباترین دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان
  • نازنینم رنجش از دیوانگی هایم خطاست-حسین منزوی -دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1396 21:57)
    نازنینم رنجش از دیوانگی هایم خطاست عشق را همواره با دیوانگی پیوند هاست شاید اینها امتحان ماست با دستور عشق ورنه هرگز رنجش معشوق را عاشق نخواست چند می گویی که از من شکوه ها داری به دل؟ لب که بگشایم مرا هم با تو چندان ماجراست عشق را ای یار با معیار بی دردی مسنج علت عاشق٬ طبیب من! ز علت ها جداست دانلود دکلمه با صدای رضا...
  • گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست -فاضل نظری-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1396 21:55)
    گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست ‎دل بکن ، آیینه این قدر تماشایی نیست ‎حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا ‎ دو برابر شدن غصه تنهایی نیست ؟! ‎بی سبب تا لب دریا مکشان قایق را ‎ قایقت را بشکن ! روح تو دریایی نیست ‎آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد ‎ آه دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست ‎آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست ‎حال...
  • زیباترین حرفت را بگو-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1396 21:52)
    کاش دلتنگی نیز نام کوچکی می داشت تا به جانش می خواندی : نام کوچکی تا به مهر آوازش می دادی، همچون مرگ که نام کوچک زندگیست زیباترین حرفت را بگو شکنجه‌ی پنهانِ سکوتت را آشکاره کن و هراس مدار از آن که بگویند ترانه‌یی بیهوده می‌خوانید. ــ چرا که ترانه‌ی ما ترانه‌ی بیهودگی نیست چرا که عشق حرفی بیهوده نیست. حتا بگذار آفتاب...
  • آنگاه که می‌میرم-غادة السمان-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 9 مرداد‌ماه سال 1396 11:49)
    آنگاه که می‌میرم این حروف، مرا به سوی تو خواهند آورد بی‌آنکه به راستی چیزی عوض شود ای عشق بزرگ من! آنگاه که می‌میرم درون این ورق را خوب جست‌وجو کن به غرفهٔ کلماتم برو تا مرا در میان سطرها بیابی که چونان جغد دهشت خاموش در پروازم... و آنگاه که اندوهگین شدی و گوشهٔ نوشته‌ام را آتش زدی در کنارت حاضر می‌شوم همچنان که جن‌ها...
  • ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش-حافظ-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 9 مرداد‌ماه سال 1396 11:47)
    ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش از بس که دست می‌گزم و آه می‌کشم آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که می‌سرود گل گوش پهن کرده ز شاخ درخت خویش کای دل تو شاد باش که آن یار تندخو بسیار تندروی نشیند ز بخت خویش خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد بگذر ز عهد سست و...
  • خرقه رهن خانهٔ خمار دارد پیر ما-خواجوی کرمانی-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 7 مرداد‌ماه سال 1396 12:06)
    خرقه رهن خانهٔ خمار دارد پیر ما ای همه رندان مرید پیر ساغر گیر ما گر شدیم از باده بدنام جهان تدبیر چیست همچنین رفتست در عهد ازل تقدیر ما سرو را باشد سماع از نالهٔ دلسوز مرغ مرغ را باشد صداع از نالهٔ شبگیر ما داوری پیش که شاید برد اگر بی موجبی خون درویشان بی طاقت بریزد میر ما هم مگر لطف تو گردد عذر خواه بندگان ورنه...
  • نامه به مادر-سرگی یسنین-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 7 مرداد‌ماه سال 1396 12:02)
    زنده‌ای مادر زنده‌ای هنوز؟ سلام بانوی پیرسال سلام! من نیز زنده‌ام. ای کاش جاری باشند هماره بر کلبه‌ی کوچکت پَرتـُوانِ ناگفتنیِ آن غروب. برایم نوشته‌اند چه بسیار زیر همان بارانیِ کهنه‌ات بر سرِ راه ایستاده‌ای چشم‌انتظارِ من. برایم نوشته‌اند چونان همیشه در شب‌های تاریک تنها یک تصویر پیش رویت هویدا می‌شود: انگار به نزاعی...
  • در آخرین نامه‌ات از من پرسیده بودی-شیرکو بیکس-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 7 مرداد‌ماه سال 1396 12:00)
    در آخرین نامه‌ات از من پرسیده بودی که چه سان تو را دوست دارم؟ عزیزکم، همچون بهار که آسمان کبود را دوست دارد. همچون پروانه‌ای در دل کویر یا زنبوری کوچک در عمق جنگل که به گل سرخی دل داده است و به آن شهد شیرین‌اش. آری، من این‌گونه تو را دوست دارم. همچون برفی بر بلندای کوه یا چشمه‌ای روان در دل جنگل که تراوش ماهتاب را...
  • حالم خوب است-سید علی صالحی-دکلمه رضا پیربادیان (یکشنبه 1 مرداد‌ماه سال 1396 16:25)
    حالم خوب است هنوز خواب می بینم ابری می آید و مرا تا سر آغاز روییدن بدرقه می کند تابستان که بیاید نمی دانم چند ساله می شوم اما صدای غریبی مرتب می خوانَدم تو کی خواهی مرد !؟ به کوری چشم کلاغ ؛ عقابها هرگز نمی میرند مهم نیست تو که آن بید لب حوض را به خاطر داری همین امروز غروب برایش دو شعر از نیما خواندم او هم خم شد بر آب...
  • شبها که میگیرد دلم-شاعر ناشناس-دکلمه رضا پیربادیان (یکشنبه 1 مرداد‌ماه سال 1396 16:24)
    شبها که میگیرد دلم ،یاد تو را تن میکنم تنها به یاد بودنت ،احساس بودن میکنم خود را بغل میگیرمو ، از بین این دیوار ها تنها به شوق یاد تو ،سودای رفتن میکنم وقتی که جای خالیت ،خود را نمایان میکند من در هجوم اشکها ،احساس مردن میکنم کم دارد آغوش تورا ،این دستهای خسته ام دور از هم آغوشی تو ،حس بریدن میکنم این فکرهای لعنتی...
  • نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد-حافظ-دکلمه رضا پیربادیان (یکشنبه 1 مرداد‌ماه سال 1396 16:20)
    نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد خوش بود گر محک تجربه آید به میان تا سیه روی شود هر که در او غش باشد خط ساقی گر از این گونه زند نقش بر آب ای بسا رخ که به خونابه منقش باشد ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست عاشقی شیوه رندان بلاکش...
  • یک شعر، یک بهانه ی بهتر به جای چای-سید حبیب نظاری-دکلمه رضا پیربادیان (یکشنبه 1 مرداد‌ماه سال 1396 16:18)
    یک شعر، یک بهانه ی بهتر به جای چای یک استکان خیال مصور به جای چای آرامش صدای تو وقتی که می برد ما را به خلسه های مکرر به جای چای دیگر چه جای واهمه! در این سکوت محض فنجانی از ترانه بیاور به جای چای در ذهن استکان تهی از کمانچه ام حتماً بریز یک نت دیگر به جای چای لب تر نکن به تلخی این قهوه خانه ها بانوی تا همیشه مکدر -...
  • چون است حال بستان ای باد نوبهاری-سعدی-دکلمه رضا پیربادیان (یکشنبه 1 مرداد‌ماه سال 1396 16:17)
    چون است حال بستان ای باد نوبهاری کز بلبلان برآمد فریاد بی‌قراری ای گنج نوشدارو با خستگان نگه کن مرهم به دست و ما را مجروح می‌گذاری یا خلوتی برآور یا برقعی فروهل ور نه به شکل شیرین شور از جهان برآری گل نسبتی ندارد با روی دلفریبت تو در میان گل‌ها چون گل میان خاری ور قید می‌گشایی وحشی نمی‌گریزد دربند خوبرویان خوشتر که...
  • تو نیستی‌-عزیز نسین-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 7 تیر‌ماه سال 1396 22:08)
    تو نیستی‌ این‌ باران‌ بی‌هوده‌ می‌بارد ما خیس‌ نخواهیم‌ شد. بی‌هوده‌ این‌ رودخانه‌ی‌ بزرگ‌ موج‌ برمی‌دارد و می‌درخشد ما بر ساحل‌ آن‌ نخواهیم‌ نشست‌. جاده‌ها که‌ امتداد می‌یابند بی‌هوده‌ خود را خسته‌ می‌کنند ما با هم‌ در آن‌ها راه‌ نخواهیم‌ رفت‌. دل‌تنگی‌ها، غریبی‌ها هم‌ بی‌هوده‌ است‌ ما از هم‌ خیلی‌ فاصله‌ داریم‌...
  • ای مهربانتر از برگ در بوسه های باران-شفیعی کدکنی-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 7 تیر‌ماه سال 1396 22:06)
    ‍ ای مهربانتر از برگ در بوسه های باران بیداری ستاره در چشم جویباران آئینه نگاهت پیوند صبح و ساحل لبخند گاهگاهت صبح ستاره باران بازآ که در هوایت خاموشی جنونم فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران ای جویبار جاری!زین سایه برگ مگریز کاینگونه فرصت از کف دادند بیشماران گفتی به روزگاران مهری نشسته گفتم بیرون نمیتوان کرد حتی به...
  • چه خوب میشد -سید علی صالحی-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 7 تیر‌ماه سال 1396 22:04)
    چه خوب میشد همین لحظه یک اتفاقی میافتاد مثلا باد میآمد میرفت باغهای بالا را دور میزد برمیگشت، خاک را بو میکرد، و از کنارِ شمشادهای شکسته بوی خوش آب و خبر از هوای حامله میآورد. شمعدانیهای بالِ چینهی مهتاب تب دارند، تشنهاند، بیترانهاند. اصلا باد چرا از چیزی شبیه باران نمیخواند! آخر چهقدر تا کی باید با این چراغِ ترسو هی...
  • ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایم-حافظ-رضا پیربادیان (چهارشنبه 7 تیر‌ماه سال 1396 22:03)
    ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایم همراز عشق و همنفس جام باده‌ایم بر ما بسی کمان ملامت کشیده‌اند تا کار خود ز ابروی جانان گشاده‌ایم ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده‌ای ما آن شقایقیم که با داغ زاده‌ایم پیر مغان ز توبه ما گر ملول شد گو باده صاف کن که به عذر ایستاده‌ایم کار از تو می‌رود مددی ای دلیل راه کانصاف می‌دهیم و ز راه...
  • به رسم صبر ، باید مرد آهش را نگه دارد_سجاد سامانی_دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 30 خرداد‌ماه سال 1396 21:45)
    به رسم صبر ، باید مَرد آهش را نگه دارد اگر مرد است، بغض گاهگاهش را نگه دارد پریشان است گیسویی در این باد و پریشان‌تر مسلمانی که می‌خواهد نگاهش را نگه دارد عصای دست من عشق است، عقل سنـگدل بـگذار که این دیوانه تنها تکیه‌گاهش را نگه دارد به روی صورتم گیسوی او مهمان شد و گفتم خدا دلبستگان روسیاهش را نگه دارد دلم را...
  • من خواستم که خواب و خیال خودم شوی -مهدی فرجی-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 30 خرداد‌ماه سال 1396 21:43)
    من خواستم که خواب و خیال خودم شوی رویا شوی امید محال خودم شوی لرزید دستهایم و سرگیجه ام گرفت آوردمت دلیل زوال خودم شوی یا در دلم شناور یا بر تنم روان ماهی و ماه حوض زلال خودم شوی هر روز بیشتر به تو نزدیک می شوم چیزی نمانده است که مال خودم شوی حالا تو چشمهای منی ابر شو ببار تا قطره قطره گریه به حال خودم شوی عاشق نمی...
  • موج موج ِ خزر،از سوگ سیه پوشان اند-شفیعی کدکنی-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 19 خرداد‌ماه سال 1396 15:32)
    موج موج ِ خزر،از سوگ سیه پوشان اند بیشه دلگیر و و گیاهان همه خاموشان اند. بنگر آن جامه کبودان افق،صبح دمان روح ِ باغ اند کزین گونه سیه پوشان اند. چه بهاری است،خدا را!که درین دشت ملال لاله ها آینه ی خون ِ سیاووشان اند. آن فرو ریخته گل های پریشان در باد کز می ِ جام شهادت همه مدهوشان اند. نام شان زمزمه ی نیمه شب مستان...
  • کسانی از سرزمین‌مان سخن به میان آوردند- اکتاویو پاز-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 9 خرداد‌ماه سال 1396 21:34)
    کسانی از سرزمین‌مان سخن به میان آوردند من اما به سرزمینی تهی‌دست می‌اندیشیدم به مردمانی از خاک و نور به خیابانی و دیواری و به انسانی خاموش ــ ایستاده در برابر دیوار ــ و به آن سنگ‌ها می‌اندیشیدم که برهنه بر پای ایستاده‌اند در آب رود در سرزمین روشن و مرتفع آفتاب و نور. به آن چیزهای از یاد رفته می‌اندیشیدم که خاطره‌ام...
  • می کشتمت! وساطت ایمان اگر نبود-حسین جنتی-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 9 خرداد‌ماه سال 1396 21:32)
    می کشتمت! وساطت ایمان اگر نبود پروای نان و پاس نمکدان اگر نبود بی شانه ی تو سر به کجا می گذاشتم ای نارفیق کوه و بیابان اگر نبود پیراهنم به دادِ منِ تنگدل رسید، خود سینه می شکافت، گریبان اگر نبود! در رفته بود این جگر از کوره، بی گمان همراهِ صبر، همتِ دندان اگر نبود! از این جهان سفله به یک خیزش بلند، رد می شدیم، تنگی...
  • با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو-محمد علی بهمنی-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1396 19:39)
    با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو باشد که خستگی بشود شرمسار تو در دفتر همیشه ی من ثبت می شود این لحظه ها عزیزترین یادگار تو از هر طرف نرفته به بن بست می رویم لعنت به روزگار من و روزگار تو تا دست هیچ کس نرسد تا ابد به من می خواستم که گم بشوم در حصار تو احساس می کنم که جدایم نموده اند همچون شهاب سوخته ای از مدار تو آن...
  • نمی گویم همین شبهای ابرآلود برگردی-محمدسعید میرزایی-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1396 19:38)
    نمی گویم همین شبهای ابرآلود برگردی تو فرصت داری اصلاً تا ابد...تا زود برگردی تو فرصت داری از هر جای این تقویم بی تاریخ بدون هیچ مرز، ای عشق نامحدود برگردی! تو فرصت داری ای زیباترین فردای فرداها!... سحرگاهی که خواهی ماند...خواهی بود...برگردی به میعاد غزلهایی که کامل می شود با تو تو باید ای زن کامل! زن موعود! برگردی بیا...
  • نگو دوستت دارم....-رضا ثروتی-دکلمه رضا پیربادیان (پنج‌شنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1396 22:37)
    نگو دوستت دارم.... انسان این واژه را می شنود واژه از پوستش رد می شود! با نگاهی پایین می رود! اسب های قلبش شیهه می کشند! تندتر می دوند! بر سینه اش محکم تر سم می کوبند!! نگو دوستت دارم انسان باور می کند افسارِ اسب وحشی را به دستت می دهد! به تو تکیه می کند! در آغوشت اشک می ریزد! یال هایش را می دهد تو شانه کنی انسان باور...
( تعداد کل: 517 )
   1       2       3       4       5       ...       18    صفحه بعدی