X
تبلیغات
رایتل
Untitled Document
X
تبلیغات
رایتل
https://telegram.me/deklamehayepirbadian .کانال تلگرام

دکلمه های رضا پیربادیان

Email: pirbadian@gmail.com
جمعه 14 شهریور‌ماه سال 1393

که بادبان شکسته، زورق به گل نشسته‌ای است زندگی- هوشنگ ابتهاج-دکلمه رضا پیربادیان

چه فکر میکنی

که بادبان شکسته، زورق به گل نشسته‌ای است زندگی

 در این خراب ریخته

که رنگ عافیت از او گریخته

به بن رسیده ، راه بسته ایست زندگی

 چه سهمناک بود سیل حادثه

که همچو اژدها دهان گشود

زمین و آسمان ز هم گسیخت

ستاره خوشه خوشه ریخت

و آفتاب

در کبود دره ‌های آب  غرق شد

 هوا بد است

 تو با کدام باد میروی

چه ابرتیره ای گرفته سینه تو را

که با هزار سال بارش شبانه روز هم

 دل تو وا نمی شود

 تو از هزاره های دور آمدی

در این درازنای خون فشان

به هرقدم نشان نقش پای توست

در این درشت نای دیو لاخ

زهر طرف طنین گامهای ره گشای توست

بلند و پست این گشاده دامگاه ننگ و نام

به خون نوشته نامه وفای توست

به گوش بیستون هنوز

صدای تیشه‌های توست

 چه تازیانه ها که با تن تو تاب عشق آزمود

چه دارها که از تو گشت سربلند

زهی که کوه قامت بلند عشق

که استوار ماند در هجوم هر گزند

 نگاه کن هنوز ان بلند دور

آن سپیده آن شکوفه زار انفجار نور

کهربای آرزوست

سپیده ای که جان آدمی هماره در هوای اوست

به بوی یک نفس در ان زلال دم زدن

سزد اگر هزار باز بیفتی از نشیب راه و باز

رو نهی بدان فراز

 چه فکر میکنی

جهان چو ابگینه شکسته ایست

 که سرو راست هم در او

شکسته مینماید

چنان نشسته کوه

در کمین این غروب تنگ

 که راه

بسته مینمایدت

زمان بیکرانه را تو با شمار گام عمر ما مسنج

به پای او دمی است این درنگ درد و رنج

بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ میزند

رونده باش

امید هیچ معجزی ز مرده نیست

برچسب‌ها: هوشنگ ابتهاج، شعر نو
دوشنبه 21 مرداد‌ماه سال 1392

من نه خود می روم ، او مرا می کشد -هوشنگ ابتهاج-دکلمه رضا پیربادیان

من نه خود می روم ، او مرا می کشد
کاه سرگشته را کهربا می کشد
چون گریبان ز چنگش رها می کنم
دامنم را به قهر از قفا می کشد
دست و پا می زنم می رباید سرم
سر رها می کنم دست و پا می کشد
گفتم این عشق اگر واگذارد مرا
گفت اگر واگذارم وفا می کشد
گفتم این گوش تو خفته زیر زبان
حرف ناگفته را از خفا می کشد
گفت از آن پیش تر این مشام نهان
بوی اندیشه را در هوا می کشد
لذت نان شدن زیر دندان او
گندمم را سوی آسیا می کشد
سایه ی او شدم چون گریزم ازو ؟

در پی اش می روم تا کجا می کشد


شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: هوشنگ ابتهاج، غزل
دوشنبه 29 آبان‌ماه سال 1391

در این سرای بی کسی کسی به در نمیزند-ابتهاج-دکلمه رضا پیربادیان

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
که خنجر غمت از این خراب تر نمی زند

گذر گهی است پر ستم که اندرو به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند

نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

چهارشنبه 7 تیر‌ماه سال 1391

با این غروب از غم سبز چمن بگو -سایه-دکلمه رضا پیربادیان

با این غروب از غم سبز چمن بگو
 اندوه سبزه های پریشان به من بگو
 اندیشه های سوخته ی ارغوان بین
 رمز خیال سوختگان بی سخن بگو
 آن شد که سر به شانه ی شمشاد می گذاشت
 آغوش خک و بی کسی نسترن بگو
شوق جوانه رفت ز یاد درخت پیر
ای باد نوبهار ز عهد کهن بگو
 آن آب رفته باز نیاید به جوی خشک
 با چشم تر ز تشنگی یاسمن بگو
 از ساقیان بزم طربخانه ی صبوح
 با خامشان غمزده ی انجمن بگو
 زان مژده گو که صد گل سوری به سینه داشت
 وین موج خون که می زندش در دهن بگو
 سرو شکسته نقش دل ما بر آب زد
 این ماجرا به اینه ی دل شکن بگو
آن سرخ و سبز سایه بنفش و کبود شد
 سرو سیاه من ز غروب چمن بگو



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

یکشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1390

در این سرای بی کسی-سایه -دکلمه رضا پیربادیان


در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند



یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند



نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند


دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
که خنجر غمت از این خراب تر نمی زند



گذر گهی است پر ستم که اندرو به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند


چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند



نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان