X
تبلیغات
رایتل
Untitled Document
X
تبلیغات
رایتل
https://telegram.me/deklamehayepirbadian .کانال تلگرام

دکلمه های رضا پیربادیان

Email: pirbadian@gmail.com
پنج‌شنبه 27 اسفند‌ماه سال 1394

برایت رویاهایی آرزو می‏کنم-ژاک برل-دکلمه رضا پیربادیان

برایت رویاهایی آرزو می‏کنم تمام نشدنی
و آرزوهایی پرشور
که از میانشان چندتایی برآورده شود.
برایت آرزو می‏کنم که دوست داشته باشی
آنچه را که باید دوست بداری
و فراموش کنی
آنچه را که باید فراموش کنی.
برایت شوق آرزو می‏کنم.
آرامش آرزو می‏کنم.
برایت آرزو می‏کنم که با آواز پرندگان بیدار شوی
و با خنده‏ ی کودکان.
برایت آرزو می‏کنم دوام بیاوری
در رکود، بی ‏تفاوتی و ناپاکی روزگار.
بخصوص برایت آرزو می‏کنم که
خودت باشی.....


شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


برچسب‌ها: ژاک برل، شعر خارجی
پنج‌شنبه 27 اسفند‌ماه سال 1394

چه خوب! که زمین گرد است-عباس معروفی-دکلمه رضا پیربادیان

از این تنهایی هزارساله
خسته‌ام
از این که صدای تو را بشنوم
خیال کنم وهم بوده
این که هرچی بخواهم بخرم
می گویم حالا نه
صبر می کنم وقتی آمدی
از این اجاق خاموش
این قابلمه ها، ماهیتابه ها
این شراب که هنوز بازش نکرده ام
گیلاس های خاک گرفته
بشقاب های دلمرده
این فیلم که قرار بود با هم ببینیم
متکایی که سرت را می گذاشتی
خودم که بهانه‌جو شده
از انتظار خسته ام
همینجا نشسته ام
و فکر می کنم
چه خوب! که زمین گرد است
عشق من !
می روی آنقدر می روی که باز
آنسوی زمین می رسی به من ..



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


برچسب‌ها: عباس معروفی
چهارشنبه 26 اسفند‌ماه سال 1394

خوشا به بخت بلندم که در کنار منی- جویا معروفی-دکلمه رضا پیربادیان

خوشا به بخت بلندم که در کنار منی
ِ تو هم قرار منی هم تو بی‌قــــرار منی


گذشت فصل زمستان گذشت سردی و سوز
بیا ورق بزن این فصــــل را، بهـــــار منی


به روزهای جدایی دو حالت است فقط
در انتظار تـــــــوام یا در انتظـــار منی


“خوش است خلوت اگر یار یار من باشد”
خوش است چون که شب و روز در کنار منی


بمان که عشق به حال من و تو غبطه خورد
بمان که یار توام ، عشق کن که یار منی


بمان که مثل غـــزل‌های عاشقانه‌ی من
پر از لطافت محضی و گوشــــــوار منی


من “ابتهـــــاج”‌ترین شاعــــر زمان توام
تو عاشقانه ترین شعـــــر روزگـــار منی




شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: جویا معروفی
سه‌شنبه 25 اسفند‌ماه سال 1394

ﭼﺮﺍ ﺑﯽﻗﺮﺍﺭﯼ؟ ﭼﺮﺍ ﺩﺭﻫﻤﯽ؟-مژگان عباسلو-دکلمه رضا پیربادیان

ﭼﺮﺍ ﺑﯽﻗﺮﺍﺭﯼ؟ ﭼﺮﺍ ﺩﺭﻫﻤﯽ؟
ﭼﺮﺍ ﺩﺍﻍﺩﺍﺭﯼ؟ ﺧﺮﺍﺑﯽ؟ ﺑﻤﯽ؟!

ﻣﮕﺮ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻣﻨﯽ ﺍﯾﻨﻘﺪَﺭ
ﻏﻢﺍﻧﮕﯿﺰ ﻭ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﻭ ﻣﺒﻬﻤﯽ؟

ﻣﺮﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﻭﻟﯽ ﺗﺎ ﮐﺠﺎ؟
ﻣﺮﺍ ﺗﺎ ﮐﺠﺎ “ ﺩﻭﺳﺘﺖﺩﺍﺭﻡ ” ﯼ؟

ﻧﻪ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺩﻟﻢ ﺧﻮﺵ، ﻧﻪ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺩﻟﻢ …
ﺟﻬﻨﻢ - ﺑﻬﺸﺘﯽ، ﻧﻪ ! ﺷﺎﺩﯼ - ﻏﻤﯽ

ﺗﻮ ﻫﻢ ﻣﺜﻞ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﮐﻪ ﻧﻔﺮﯾﻦ ﺷﺪﻩﺳﺖ
ﺑﯿﺎﯾﯽ ﺯﯾﺎﺩﯼ، ﻧﯿﺎﯾﯽ ﮐﻤﯽ

ﺟﻬﺎﻥ، ﺍﺑﺮ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻭ ﺑﯽﺣﺎﺻﻠﯽﺳﺖ

ﺑﮕﻮ ﺑﺎﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ ! ﺑﮕﻮ ﻧﻢ ﻧﻤﯽ..............!!


شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان



برچسب‌ها: مژگان عباسلو
دوشنبه 24 اسفند‌ماه سال 1394

من غبطه می‌خورم به درختان خانه‌ات-علیرضا_بدیع-دکلمه رضا پیربادیان

من غبطه می‌خورم به درختان خانه‌ات
ای کاش سر گذاشته بودم به شانه‌ات

در فصل جفت‌گیری فولاد و سنگ، کاش
گنجشک من تو باشی و من آشیانه‌ات

گنجشک من تو باشی و من در به در شوم
از صبح تا غروب پی آب و دانه‌ات

وقت غروب از تو بپرسم: چگونه است
با چند استکان مِی روشن، میانه‌ات ؟

بعدش بخواهم از تو کمی درد دل کنی
گاه از زمین بگویی و گاه از زمانه‌ات

یک مشت کودک‌اند، به دور درخت سیب
انگشت‌های کوچک تو زیر چانه‌ات

در بوسه‌ی تو، بذر تغزل نهفته، کاش
روی لبان من بشکوفد جوانه‌ات

راس کلاغ، فرصت کشف شهود نیست
بگذار تا تو را برسانم به خانه‌ات...




شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: علیرضا بدیع
شنبه 15 اسفند‌ماه سال 1394

الا یا ایها الساقی-حافظ-دکلمه رضا پیربادیان

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید

ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم

جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید

که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها

همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر

نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها

حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ

متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها


شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


برچسب‌ها: حافظ
سه‌شنبه 11 اسفند‌ماه سال 1394

بارون میاد جرجر-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان


بارون میاد جرجر
گم شده راه بندر
ساحل شب چه دور
آبش سیاه و شور
ای خدا کشتی بفرست
آتیش بهشتی بفرست
جاده کهکشون کو؟
زهره ی آسمون کو؟
چراغ زهره سرده
تو سیاهیا می گرده
ای خدا روشنش کن
فانوس راه منش کن
گم شده راه بندر
بارن میاد جرجر
رو گنبد و رو منبر
لک لک پیر و خسته
بالای منار نشسته
لک لک ناز قندی
یه چیزی بگم نخندی
تو این هوای تاریک
دالون تنگ و باریک
وقتی که می پریدی
تو زهره رو ندیدی؟
( _عجب بلایی بچه!
از کجا میایی بچه؟
نمی بینی خواب جوجه م
حالش خراب جوجه م
از بس که خورده غوره
تب داره مثل کوره؟
تو این بارون شر شر
هوا سیاه زمین تر
تو ابر پاره پاره
زهره چی کار داره؟
زهره خانوم خوابیده
هیچکی اونو ندیده...)
بارون میاد جرجر
رو پشت بون هاجر
هاجر عروسی داره
تاج خروس داره
_هاجرک ناز قندی
یه چیزی بگم نخندی
وقتی حنا می ذاشتی
ابروهاتو ور می داشتی
زلفاتو وا می کردی
خالتو سیا می کردی
زهره نیومد تماشا
نکن اگه دیدی حاشا...
( _حوصله داری بچه!
مگه تو بیکاری بچه؟
دومادو الان میارن
پرده رو ور می دارن
دسمو میدن به دستش
باید درا رو بستش
نمی بینی کار دارم من
دل بی قرار دارم من؟
تو این هوای گریون
شرشر لوس بارون
که شب سحر نمی شه
زهره به در نمی شه...)
بارون میاد جرجر
رو خونه های بی در
چهار تا مرد بیدار
نشسته کنج دیفار
دیفار کنده کاری
نه فرش و نه بخاری
_مردا سلام علیکم!
زهره خانم شده گم
نه لک لک اونو دیده
نه هاجر ور پریده
اگه دیگه برنگرده
اوهو اوهو چه درده!
بارون ریشه ریشه
شب دیگه صب نمی شه!
_بچه ی خسته مونده!
چیزی به صب نمونده
غصه نخور دیوونه
کی دیده شب بمونه؟
زهره تابان اینجاس
تو گره نشت مرداس
وقتی که مردا پاشن
ابرا ز هم می پا شن
خروس سحر می خونه
خورشید خانم می دونه
که وقت شب گذشته
موقع کارو گشته
خورشید بالا بالا
گوششبه زنگ حالا...
بارون میاد جرجر
رو گنبد و رو منبر
رو پشت بون هاجر
رو خونه های بی در...
ساحل شب چه دوره
آبش سیاه و شوره
جاده کهکشون کو؟
زهره آسمون کو؟
خروسک قندی قندی!
چرا نوکتو می بندی؟
آفتابو روشنش کن
فانوس راه منش کن
گم شده راه بندر
بارون میاد جرجر...



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: شاملو
شنبه 8 اسفند‌ماه سال 1394

وه! چه شب های سحر سوخته-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان

وه! چه شب های سحر سوخته
من
خسته
در بستر ِ بی خوابی ِ خویش
در ِ بی پاسخ ِ ویرانه ی هر خاطره را کز تو در آن
یادگاری به نشان داشته ام کوفته ام

کس نپرسید ز کوبنده ولیک
با صدای تو که می پیچد در خاطر ِ من:
« - کیست کوبنده ی در؟»

هیچ در باز نشد
تا خطوطِ گم رو رویایی ِ رخسار ِ‌تو را
باز یابم من یک بار ِ دگر...

آه! تنها همه جا، از تکِ تاریک، فراموشی ِ کور
سوی من داد آواز
پاسخی کوته و سرد.

راست است این سخنان:
من چنان آینه وار
در نظر گاهِ‌ تو اِستادم پاک،
که چو رفتی ز برم
چیزی از ما حصل ِ عشق ِ تو بر جای نماند
در خیال ونظرم
غیر ِ اندوهی در دل، غیر ِ نامی به زبان،
جز خطوطِ گم و نا پیدایی
در رسوب ِ غم ِ روزان و شبان...

لیک ازین فاجعه ی ناباور
با غریوی که
ز دیدار ِ به نا هنگام ات
ریخت در خلوت و خاموشی ِ دهلیز ِ فراموشی ِ من،
در دل ِ آینه
باز
سایه می گیرد رنگ
در اتاق ِ تاریک
شبحی می کشد از پنجره سر،
در اجاق ِ‌خاموش
شعله ای می جهد از خاکستر

من درین بستر ِ بی خوابی ِ راز
نقش ِ‌رویائی ِ رخسار ِ تو می جویم باز

با همه چشم تو را می جویم
با همه شوق تو را می خوانم
زیر ِ‌لب باز تو را می خوانم
دائم آهسته به نام

ای مسیحا!
اینک!
مرده ای در دل ِ تابوت تکان می خورد آرام
آرام
آرام . . .

آرام . . .



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: شاملو
یکشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1394

خانه ی دوست کجاست-سهراب سپهری-دکلمه رضا پیربادیان


خانه ی دوست کجاست ؟! " در فلق بود که پرسید سوار.
آسمان مکثی کرد.
رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:
"نرسیده به درخت ،
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است.
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ،سر بدر می آرد ،
پس به سمت گل تنهایی می پیچی ،
دو قدم مانده به گل ،
پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد.
در صمیمیت سیال فضا ، خش خشی می شنوی:
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا ، جوجه بردارد از لانه ی نور
و از او می پرسی
خانه ی دوست کجاست."





شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: سهراب سپهری