X
تبلیغات
رایتل
Untitled Document
X
تبلیغات
رایتل
https://telegram.me/deklamehayepirbadian .کانال تلگرام

دکلمه های رضا پیربادیان

Email: pirbadian@gmail.com
دوشنبه 28 مهر‌ماه سال 1393

در دیگران میجوییم اما بدان ای دوست-محمد علی بهمنی-دکلمه رضا پیربادیان

در دیگران می جویی ام اما بدان ای دوست

اینسان نمی یابی ز من حتی نشان ای دوست

من در تو گم گشتم مرا در خود صدا می زن

تا پاسخم را بشنوی پژواک سان ای دوست

در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من

سردی مکن با این چنین آتش به جان ای دوست

گفتی بخوان خواندم اگر چه گوش نسپردی

حالا که لالم خواستی پس خود بخوان ای دوست

من قانعم آن بخت جاویدان نمی خواهم

گر می توانی یک نفس با من بمان ای دوست

یا نه تو هم با هر بهانه شانه خالی کن

از من من این برشانه ها بار گران ای دوست

نامهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت

بیهوده می کوشی بمانی مهربان ای دوست

آن سان که می خواهد دلت با من بگو آری

من دوست دارم حرف دل را بر زبان ای دوست





دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان


شنبه 26 مهر‌ماه سال 1393

من پاره های قلبم و در اشک جاری ام-غلامرضا شکوهی-دکلمه رضا پیربادیان



من پاره های قلبم و در اشک جاری ام
خونابه ای به وسعت یک زخم کاری ام
چون قلب دیرسال تراشیده بر درخت
تنهاترین نشانه ی یک یادگاری ام
یلدای من که ثانیه ی شوم ساعت است
ای وای بر حکایت شب زنده داری ام
زندان شیشه بود جوابم که چون گلاب
دیدم سزای خنده ی شوم بهاری ام
من دست بر کمر زده ام از خمیدگی
جز دست من نکرده کسی دستیاری ام
غمزوزه ی جراحت گرگم به کوهسار
با درد خویش هم نفس بی قراری ام
چون سایه ی طویل درختم که در غروب
هر لحظه بیشتر ز تن خود فراری ام
بندی به پای دارم و باری گران به دوش

در حیرتم که شهره به بی بند و باری ام





دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان


شنبه 26 مهر‌ماه سال 1393

الا زمانه ی تکرار نا مرادی ها!-حسین منزوی-دکلمه رضا پیربادیان


الا زمانه ی تکرار نا مرادی ها!
وفور محنت و اندوه و قحط شادی ها

زمان رونق ظلمت٬ کسادی خورشید
-دلم گرفت از این رونق و کسادی ها-

زمانه ای است که انگار٬ عشق زائده ای است-
-نماندی ، و همه عاشقان زیادی ها

ببین به شیوه ی خود ٬قتل عام عشق٬اکنون
از این گروه به آداب خود ٬مُبادی ها

به جز ندای تباهی و مرگ و ویرانی
کسی نمی شنود بانگی از منادی ها

گرفتم این که به نزدیک آن رسید ٬اما
نمی رسد به هدف بار کج نهادی ها

کجاست مرگ که منصور را بیاموزد
از این گروه نوآموز، اوستادی ها

نماز صبح مرا٬ قبله باد مدفن شان
که آبروی زمانند بامدادی ها

الا طهارت خون تو آبروی سحر!
تو از تبار کدام آفتاب زادی؟ ها؟


شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: حسین منزوی، غزل جدید
سه‌شنبه 22 مهر‌ماه سال 1393

اصلاً قبول حرف شما، من روانی‌ام-حامد عسکری-دکلمه رضا پیربادیان

اصلاً قبول حرف شما، من روانی‌ام
من رعد و برق و زلزله‌ام ، ناگهانی‌ام

این بیت‌های تلخِ نفس‌گیرِ شعله‌خیز
داغ شماست خیمه زده بر جوانی‌ام

رودم؛ اگر چه بی‌تو به دریا نمی‌رسم
کوهم؛ اگر چه مردنی و استخوانی‌ام

من کز شکوه روسری‌ات کم نمی‌کنم
من، این من غبار، چرا می‌تکانی‌ام؟

بگذار روی دوش تو باشد یکی دو روز
این سر که سرشکستۀ نامهربانی‌ام

کوتاه شد سی و سه پل و دو پلش شکست
از بعد رفتنت گل ابرو کمانی‌ام

این بیت آخر است، هوا گرم شد؛ بخند

من دوست‌دار بستنی زعفرانی‌ام





دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان


برچسب‌ها: حامد عسکری، غزل جدید
جمعه 18 مهر‌ماه سال 1393

بغض دارد سینه ام حال سه تارم خوب نیست-حمید صادقی مقدم-دکلمه رضا پیربادیان

بغض دارد سینه ام حال سه تارم خوب نیست
هرکه هستی دور باش اینجا کنارم خوب نیست
صحنه ی تکرار بدرود و طلاق ریل هاست
چشم خیس و کوپه و سوت قطارم خوب نیست
تا دلم این شور را از کوک سازم می رود
بین این شوریدگی "فا"ی بکارم خوب نیست
آه ای تبریزِ من از قول مولانا بگو
بعد شمسش رونق شعر و شعارم خوب نیست
از منِ شاعر که پرسی مثنوی هم درد داشت
هرچه دارم شعر بود ،دار و ندارم خوب نیست
حال و روزم خوب نیست ،روزگارم خوب نیست
این حوالی هیچ چیز حول مدارم خوب نیست
یک عمر با سیگار خود مثل برادر باش و بعد
روی پاکت حک شود این زهر مارم خوب نیست
جای من حرفی بزن تنها ترین مضراب من

بغض دارد سینه ام حال سه تارم خوب نیست.....





شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

شنبه 12 مهر‌ماه سال 1393

می کنم الفبا را، روی لوحه ی سنگی-حسین منزوی-دکلمه رضا پیربادیان


می کنم الفبا را، روی لوحه ی سنگی
واو مثل ویرانی، دال مثل دلتنگی
بعد از این اگر باشم در نبود خواهم بود
مثل تاب بیتابی مثل رنگ بیرنگی
از شبت نخواهد کاست، تندری که می غرّد
سر بدزد هان! هشدار! تیغ می کشد زنگی
امن و عیش لرزانم نذر سنگ و پرتابی ست
مثل شمع قربانی در حفاظ مردنگی
هر چه تیز تک باشی، از عریضه ی نطعت
دورتر نخواهی رفت مثل اسب شطرنگی
قافله است و توفان ها خسته در بیابان ها
در شبی که خاموش است کوکب شباهنگی
در مداری از باطل، بی وصول و بی حاصل
گرد خویش می چرخند راه های فرسنگی
مثل غول زندانی تا رها شویم از خُم
کی شکسته خواهد شد این طلسم نیرنگی؟
صبح را کجا کشتند کاین پرنده باز امروز
چون غُراب می خواند با گلوی تورنگی
لاشه های خون آلود روی دار می پوسند
وعده ی صعودی نیست با مسیح آونگی






دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان



برچسب‌ها: حسین منزوی، غزل جدید