X
تبلیغات
رایتل
Untitled Document
X
تبلیغات
رایتل
https://telegram.me/deklamehayepirbadian .کانال تلگرام

دکلمه های رضا پیربادیان

Email: pirbadian@gmail.com
شنبه 30 آذر‌ماه سال 1392

اشتباه از ما بود -سید علی صالحی-دکلمه رضا پیربادیان

اشتباه از ما بود
اشتباه از ما بود که خواب سرچشمه را در خیال پیاله می دیدیم
دستهامان خالی
دلهامان پر
گفتگوهامان مثلا یعنی ما
کاش می دانستیم
هیچ پروانه ای پریروز پیلگی خویش را به یاد نمی آورد
حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب می میریم
از خانه که می آئی
یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزینه شعر فروغ
و تحملی طولانی بیاور

احتمال گریستن ما بسیار است





دانلود



برچسب‌ها: سید علی صالحی، شعر نو
سه‌شنبه 5 آذر‌ماه سال 1392

بودنت زندگی را معنا می کند-عباس معروفی-دکلمه رضا پیربادیان


بودنت
زندگی را معنا می کند
لازم نیست کاری انجام دهی
سرو روان من
همین که راه می روی ساز می زنی
می گویی می شنوی می خندی
همین که دگمه هام را باز می کنی می بندی
یعنی همه چیز
لازم نیست بر عاشقی کردنت خیال ببافی
همین شرمی که با خنده ات می خیزد
پولک هایی که از چشم هات می ریزد
همین که دستت
توی دستم عرق می کند
همین شیرین زبانی هات
همین که بوی قورمه سبزی نمی دهی
یعنی همه چیز
گفته بودم ؟
گفته بودم همین که نگاه نارنجی ات
به زندگی ام می تابد
یعنی همه چیز ؟



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: عباس معروفی، شعر نو
پنج‌شنبه 30 آبان‌ماه سال 1392

هم از این روست که جهان را دوست می دارم-سید علی صالحی-دکلمه رضا پیربادیان

برای چیدن گل سرخ، نه اره بیاور،نه تبر!
سر انگشت ساده ی همان ستاره ی بی آسمانم... بس،
تا هر بهار به بدرقه ی فروردین
هزار پاییز پریشان را گریه کنم.
هم از این روست که خویشتن را دوست می دارم.

برای کشتن من، نه کوه و نه واژه
اشاره ی خاموش نگاهی نابهنگامم...بس،
تا معنی از گل سرخ بگیرم و شاعر شوم.
هم از این روست که تو را دوست می دارم.

برای مردء من، نه اندوه آسمان ،نه گور زمین،
تنها کابوس بی بوسه رفتن مرا از گفتگوی گهواره بگیر
من پنجه ی پندار بر دیدگان دریا کشیده ام
پس شکوفه کن ای نارون، ای چراغ، ای واژه!
این جا پروانه و پری به رویای مزمور ماه،
دریچه ای برای دل من آورده اند.

هم از این روست که جهان را دوست می دارم....



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


برچسب‌ها: سید علی صالحی، شعر نو
چهارشنبه 29 آبان‌ماه سال 1392

آه اگر آزادی سرودی می خواند-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان

آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک ، همچون گلوگاه پرنده ای ،

هیچ کجا ، دیواری فروریخته برجای نمی ماند

سالیان بسیار نمی بایست دریافتن را ،ـ

که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی ست ، که حضور انسان آبادانی ست

همچون زخمی همه عمر خونابه چکیده

همچون زخمی همه عمر به دردی خشک تپنده

به نعره ای چشم بر جهان گشوده

به نفرتی از خود شونده


غیاب بزرگ چنین بود

سرگذشت ویرانه چنین بود!

آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک ، کوچکترحتا ، از گلوگاه یکی پرنده!



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


برچسب‌ها: شاملو، شعر نو
شنبه 25 آبان‌ماه سال 1392

من به روشن ترین کلمات پروردگارم پناه آورده ام-سید علی صالحی-دکلمه رضا پیربادیان


من به روشن ترین کلمات پروردگار پناه آورده ام
نان و آرامش برای ملتم
صبوری، سکوت،گمنامی و هوا...
برای خودم!
و خوابی خوش
برای ِ همه عزیزانی که از اینجا رفته اند

سرپناه

بودنی

بوده ها

ها

ای نجات دهنده بینا پس کی خواهی آمد




شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان



برچسب‌ها: سید علی صالحی، شعر نو
پنج‌شنبه 9 آبان‌ماه سال 1392

سه شعر کوتاه از قیصر امین پور-دکلمه رضا پیربادیان



با گریه های یکریز
یکریز
مثل ثانیه های گریز
با روزهای ریخته
در پای باد
با هفته های رفته
با فصل های سوخته
با سالهای سخت
رفتیم و
سوختیم و
فروریختیم
با اعتماد خاطره ای در یاد
اما
آن اتفاق ساده نیفتاد

---------------------------

آیینه ها

            با آه

                  آغاز می شوند

پایان حرف روشن آیینه هاست

- « آه ... »

آیینه حرف اول و آخر را

                          در یک کلام گفت

سطح تمام آینه ها ٬ امـــــــروز

                                      خاکستری است

تصویر رو به روی من ٬ انگــار

                                  من نیست

                                               تصویــــــــــر دیگری است

 

وقــــــتی خطوط سربی

سطح شقیقه های مرا با شتاب

                                        هاشور می زننــــــد ...

دیگر نمی تـــــــــوانمــــــ

این تارهای روشن را

                           آرام پشت گوش بیندازمــــــــ

خوب است حرف آینه ها را

                                این بار

                                         پشت گوش بیندازم ...

 ----------------------------

قطار می‌رود،
تو می‌روی،
تمام ایستگاه می‌رود؛
و من چقدر ساده‌ام،
که سال‌های سال،
در انتظار تو،
کنار این قطار رفته ایستاده‌ام؛
و همچنان،
به نرده‌های ایستگاه رفته،
تکیه داده‌ام
 


شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: قیصر امین پور، شعر نو
جمعه 26 مهر‌ماه سال 1392

کاری به کار عشق ندارم -قیصر امین پور-دکلمه رضا پیربادیان

نه!

کاری به کار عشق ندارم!

من هیچ چیز و هیچ کسی را

دیگر

در این زمانه دوست ندارم

انگار

این روزگار چشم ندارد من و تو را

یک روز

خوشحال و بی ملال ببیند

زیرا

هر چیزی و هر کسی را

که دوستتر بداری

حتی اگر یک نخ سیگار

یا زهرمار باشد

از تو دریغ میکند...

پس

من با همه وجودم

خود را زدم به مردن

تا روزگار، دیگر

کاری به کار من نداشته باشد

این شعر تازه را هم

ناگفته میگذارم...

تا روزگار بو نبرد...

گفتم که

کاری به کار عشق ندارم!



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

 

برچسب‌ها: قیصر امین پور، شعر نو
پنج‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1392

شب از شب‌های پاییزی‌ست-اخوان ثالث-دکلمه رضا پیربادیان

شب از شب‌های پاییزی‌ست.
از آن همدرد و با من مهربان شب‌های شک‌آور،
ملول و خسته‌دل، گریان و طولانی.
شبی که در گمانم من که آیا بر شبم گرید، چنین همدرد،
و یا بر بامدام گرید، از من نیز پنهانی.
و اینک (خیره در من مهربان) بینم
که دست سرد و خیس‌ش را
چو بالشتی سیه زیر سرم ـ بالین سوداها ـ گذارد شب
من این می‌گویم و دنباله دارد شب.

خموش و مهربان با من
به‌کردار پرستاری سیه پوشیده پیشاپیش، دل برکنده از بیمار،
نشسته در کنارم، اشک بارد شب.

من این می‌گویم و دنباله دارد شب.



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: اخوان، شعر نو
شنبه 13 مهر‌ماه سال 1392

معشوق من -فروغ فرخزاد-دکلمه رضا پیربادیان

معشوق من

با آن تن برهنهء بی شرم

بر ساقهای نیرومندش

چون مرگ ایستاد

 

خط های بیقرار مورب

اندامهای عاصی او را

در طرح استوارش

 دنبال میکند

 

معشوق من

گوئی ز نسل های فراموش گشته است

گوئی که تاتاری

در انتهای چشمانش

پیوسته در کمین سواریست

گوئی که بربری

در برق پر طراوت دندانهایش

مجذوب خون گرم شکاریست

 

 

معشوق من

همچون طبیعت

مفهوم ناگزیر صریحی دارد

او با شکست من

قانون صادقانهء قدرت را

تأئید میکند

 

 

او وحشیانه آزادست

مانند یک غریزهء سالم

در عمق یک جزیرهء نامسکون

او پاک میکند

با پاره های خیمهء مجنون

از کفش خود ، غبار خیابان را

 

 

معشوق من

همچون خداوندی ، در معبد نپال

گوئی از ابتدای وجودش

بیگانه بوده است

او

مردیست از قرون گذشته

یاد آور اصالت زیبائی

 

او در فضای خود

چون بوی کودکی

پیوسته خاطرات معصومی را

بیدار میکند

او مثل یک سرود خوش عامیانه است

سرشار از خشونت و عریانی

 

او با خلوص دوست میدارد

ذرات زندگی را

ذرات خاک را

مهای آدمی را

غمهای پاک را

او با خلوص دوست میدارد

یک کوچه باغ دهکده را

یک درخت را

یک ظرف بستنی را

یک بند رخت را

 

 

معشوق من

انسان ساده ایست

انسان ساده ای که من او را

درسرزمین شوم عجایب

چون آخرین نشانهء یک مذهب شگفت

در لابلای بوتهء پستانهایم

پنهان نموده ام



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


برچسب‌ها: فروغ فرخزاد، شعر نو
چهارشنبه 3 مهر‌ماه سال 1392

پاییز کوچک من-حسین منزوی-دکلمه رضا پیربادیان

پاییز کوچک من،

گنجایش هزار بهار،

گنجایش هزار شکفتن دارد

وقتی به باغچه می­نگرم

روح عظیم «مولانا» را می­بینم

که با قبای افشان

و دفتر کبیرش

زیر درخت­های گلابی

                                    قدم می­زند

و برگ­های خشک

                        زیر قدم­هایش شاعر می­شوند

وقتی به باغچه می­نگرم

«بودا» حلول می­کند

در قامت تمام نیلوفرها

وقتی به باغچه می­نگرم

پاییز «نیروانا» ست

پاییز نی زنی است

که سحر ساده­ی نفسش را

در ذره­های باغ

                        دمیده است

و می­زند

            که سرو

                        به رقص آید

£

پاییز کوچک من

دنیای سازش همه رنگ­هاست

                                    با یکدیگر

تا من نگاه شیفته­ام را

در خوش­ترین زمینه به گردش برم

و از درخت­های باغ بپرسم

خواب کدام رنگ

                        یا

                        بیرنگی را

                                    می­بینند

در طیف عارفانه­ی پاییز؟




شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: شعر نو، حسین منزوی
( تعداد کل: 63 )
صفحه قبلی    1       ...       3       4       5       6       7    صفحه بعدی