X
تبلیغات
رایتل
Untitled Document
X
تبلیغات
رایتل
https://telegram.me/deklamehayepirbadian .کانال تلگرام

دکلمه های رضا پیربادیان

Email: pirbadian@gmail.com
چهارشنبه 28 اسفند‌ماه سال 1392

خداحافظ نسیمای غمگین من!-سید علی صالحی-دکلمه رضا پیربادیان

بیا به راه، بگو خلاص، برو
به خواب.
دیگر نه در کوچه می‌مانم
نه به خانه برمی‌گردم
پاک خسته‌ام از
حرفِ گریه، از خواب آدمی،
دیگر هیچ علاقه‌ای به التفاتِ این و آن ندارم
حتی
به فهمِ سکوت، به صحبت سنگ،
به بود، به نبود،

به هر چه همین حدود!
فقط
می‌خواهم کمی بخوابم،
بالای صخره‌ای از اینجا دور ...
شبِ یک دامنه از بوی
پونه و کتاب،
یک بسته سیگار

عکسی از "ری‌را"
و یک
پیاله‌ی آب.
بعد انگار که نیامده رفته باشم.

خداحافظ نسیمای غمگین من!




دانلود با لینک مستقیم





برچسب‌ها: سید علی صالحی، شعر نو
یکشنبه 6 بهمن‌ماه سال 1392

وقتی یکجوری، یکجور خیلی سخت، خیلی ساده میفهمی-سید علی صالحی-دکلمه رضا پیربادیان


وقتی یک جوری
یک جورِ خیلی سخت، خیلی ساده می‌فهمی
حالا آن سوی این دیوارهای بلند
یک جایی هست
که حال و احوالِ آسانِ مردم را می‌شود شنید،
یا می‌شود یک طوری از همین بادِ بی‌خبر حتی
عطرِ چای تازه و بوی روشنِ چراغ را فهمید،
تو دلت می‌خواهد یک نخِ سیگار
کمی حوصله، یا کتابی ...
لااقل نوکِ مدادی شکسته بود
تا کاری، کلمه‌ای، مرورِ خاطره‌ای شاید!


کاش از پشتِ این دریچه‌ی بسته
دستِ کم صدای کسی از کوچه می‌آمد
می‌آمد و می‌پرسید
چرا دلت پُر و دستت خالی وُ
سیگارِ آخرت ... خاموش است؟


و تو فقط نگاهش می‌کردی
بعد لای همان کتابِ کهنه
یک جمله‌ی سختِ ساده می‌جُستی
و دُرُست رو به شبِ تشنه می‌نوشتی: آب!
می‌نوشتی کاش دستی می‌آمد وُ
این دیوارهای خسته را هُل می‌داد
می‌رفتند آن طرفِ‌ این قفل کهنه و اصلا
رفتن ... که استخاره نداشت!


حالا هی قدم بزن
قدم به قدم
به قدرِ همین مزارِ بی‌نام و سنگ،
سنگ بر سنگِ خاطره بگذار
تا ببینیم این بادِ بی‌خبر
کی باز با خود و این خوابِ خسته،
عطرِ تازه‌ی چای و بوی روشنِ چراغ خواهد آورد!


راستی حالا
دلت برای دیدنِ یک نَم‌نَمِ باران،
چند چشمه، چند رود و چند دریا گریه دارد!؟


حوصله کن بُلبُلِ غمدیده‌ی بی‌باغ و آسمان
سرانجام این کلیدِ زنگ‌زده نیز
شبی به یاد می‌آورد
که پُشتِ این قفلِ بَد قولِ خسته هم
دری هست، دیواری هست

به خدا ... دریایی هست!





دانلود با لینک مستقیم



برچسب‌ها: سید علی صالحی، شعر نو
دوشنبه 2 دی‌ماه سال 1392

تو از یادم نمیروی-سید علی صالحی-دکلمه رضا پیربادیان

برهنه به بستر بی‌کسی مُردن، تو از یادم نمی‌روی
خاموش به رساترین شیونِ آدمی، تو از یادم نمی‌روی
گریبانی برای دریدنِ این بغضِ بی‌قرار، تو از یادم نمی‌روی
سفری ساده از تمامِ دوستتْ دارمِ تنهایی،
تو از یادم نمی‌روی
سوزَنریزِ بی‌امانِ باران، بر پیچک و ارغوان،
تو از یادم نمی‌روی

تو ... تو با من چه کرده‌ای که از یادم نمی‌روی؟!





دانلود با لینک مستقیم




برچسب‌ها: سید علی صالحی، شعر نو
شنبه 30 آذر‌ماه سال 1392

اشتباه از ما بود -سید علی صالحی-دکلمه رضا پیربادیان

اشتباه از ما بود
اشتباه از ما بود که خواب سرچشمه را در خیال پیاله می دیدیم
دستهامان خالی
دلهامان پر
گفتگوهامان مثلا یعنی ما
کاش می دانستیم
هیچ پروانه ای پریروز پیلگی خویش را به یاد نمی آورد
حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب می میریم
از خانه که می آئی
یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزینه شعر فروغ
و تحملی طولانی بیاور

احتمال گریستن ما بسیار است





دانلود



برچسب‌ها: سید علی صالحی، شعر نو
پنج‌شنبه 30 آبان‌ماه سال 1392

هم از این روست که جهان را دوست می دارم-سید علی صالحی-دکلمه رضا پیربادیان

برای چیدن گل سرخ، نه اره بیاور،نه تبر!
سر انگشت ساده ی همان ستاره ی بی آسمانم... بس،
تا هر بهار به بدرقه ی فروردین
هزار پاییز پریشان را گریه کنم.
هم از این روست که خویشتن را دوست می دارم.

برای کشتن من، نه کوه و نه واژه
اشاره ی خاموش نگاهی نابهنگامم...بس،
تا معنی از گل سرخ بگیرم و شاعر شوم.
هم از این روست که تو را دوست می دارم.

برای مردء من، نه اندوه آسمان ،نه گور زمین،
تنها کابوس بی بوسه رفتن مرا از گفتگوی گهواره بگیر
من پنجه ی پندار بر دیدگان دریا کشیده ام
پس شکوفه کن ای نارون، ای چراغ، ای واژه!
این جا پروانه و پری به رویای مزمور ماه،
دریچه ای برای دل من آورده اند.

هم از این روست که جهان را دوست می دارم....



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


برچسب‌ها: سید علی صالحی، شعر نو
شنبه 25 آبان‌ماه سال 1392

من به روشن ترین کلمات پروردگارم پناه آورده ام-سید علی صالحی-دکلمه رضا پیربادیان


من به روشن ترین کلمات پروردگار پناه آورده ام
نان و آرامش برای ملتم
صبوری، سکوت،گمنامی و هوا...
برای خودم!
و خوابی خوش
برای ِ همه عزیزانی که از اینجا رفته اند

سرپناه

بودنی

بوده ها

ها

ای نجات دهنده بینا پس کی خواهی آمد




شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان



برچسب‌ها: سید علی صالحی، شعر نو
دوشنبه 14 مرداد‌ماه سال 1392

بی‌قرارم -سید علی صالحی-دکلمه رضا پیربادیان

بی‌قرارم
می‌خواهم بروم
می‌خواهم بمانم
دارم در ترانه‌ئی مبهم زاده می‌شوم
به نسیما بگو کتابهای کودکان را
کنار گلدان و سوالات هفت‌سالگی چیده‌ام
گونه‌هایم گُر گرفته است
تشنه نیستم
می‌خواهم تنها بمانم
در اتاق را آهسته ببند
شب پیش خواب باران و پائیزی نیامده را دیدم
انگار که تعبیر تمام رفتن‌ها
بازگشتِ به زادرودِ شقایق است
حالا بوی مینار مادرم می‌آید
بوی حنا، هفت‌سالگی، سوال، سفر، ستاره ...
می‌خواهم به بوی ریواس و رازیانه بیندیشم
به بوی نان، به لحن الکن فتیله و فانوس
به رنگِ پونه و پسین کوه
می‌خواهم به باران، به بوی خاک
به اَشکال کنار جاده بیندیشم
به سنگ‌چینِ دوداندودِ اجاقِ تُرنج
ترانه، لَچَک، کودری، چلواری سپید،
بخار نفس‌های استکان
طعم غلیظ قند، رنگ عقیق چای
نی، نافله، نای،
و دق‌البابِ باد بر چارچوب روسواترینِ رویاها!


نگفتمت وقتی که خاموشم
تو در مزن؟
می‌خواهم به رواج رویا و عدالتِ آدمی بیندیشم
می‌خواهم ساده باشم،
می‌خواهم در کوچه‌های کهنسالِ آواز و بُغض بلوغ
به گیسوی بید و بوی بابونه بیندیشم
به صلواة ظهر و سایه‌های خسیس
به خوابِ یخ، پرده‌ی توری، طعم آب و حرمتِ علف.
چرا زبانِ خاموشِ مرا
کسی در لهجه‌های این هم جنوب در نمی‌یابد؟
نه، دیگر از آن پرنده‌ی خیس
از آن پرنده‌ی خسته ... خبری نیست
روی دیوارِ آن سوی پنجره
کسی با شتاب چیزی می‌نویسد و می‌رود.
امروز هم کسی اگر صدایم کرد
بگو خانه نیست
بگو رفته است شمال
می‌خواهم به جنوب بیندیشم
می‌خواهم به آن پرنده‌ی خیس، به آن پرنده‌ی خسته ...
به خودم بیندیشم ...!
گاهی اوقات مجبورم حقیقتی را پس گریه‌های بی‌وقفه‌ام پنهان کنم
همین خوب است ...

همین خوب است!



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


برچسب‌ها: سید علی صالحی، شعر نو
پنج‌شنبه 10 مرداد‌ماه سال 1392

ووف از این روزهای کند طولانی...!-سید علی صالحی-دکلمه رضا پیربادیان


از حوالی همین روزهای کند بیخود طولانی میگذریم

و باد فقط بر سر شاخه های شکسته می وزد

ما اشتباه میکنیم که از چراغ انتظار شکستن داریم

شب........سرانجام خودش میشکند

حالا سالهاست

که مااز حوالی انتظار

 

خواب یک روز خوش را از شب شکسته میپرسیم .

راستی اینهمه چرت و پرت عجیب  قشنگ

با ما چه نسبتی  چه ربطی  چه حرفی دارند ؟

خدا شاهد است

یک شب از اینهمه دریا ... که  گریسته ام

شما تا دمدمای همین دقیقه هم  سر نخواهید کرد !

اووف از این روزهای کند طولانی......!


شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: شعر نو، سید علی صالحی
شنبه 29 تیر‌ماه سال 1392

خوابت می‌آید، خسته‌ای! -سید علی صالحی-دکلمه رضا پیربادیان

خوابت می‌آید، خسته‌ای!
دیدم دیر آمدی
نگرانِ حرف و حدیثِ همسایه‌ها شدم.
راست می‌گویند پایین‌دستِ آسمان
اَبرِ سنگینی گرفته است؟
می‌گویند هر لحظه ممکن است باران بیاید.
دیدم چتر و کلاه و چکمه‌های کهنه‌ات اینجاست،
دیدم سیگار و دفتر و شناسنامه‌ات را نبرده‌ای،
یکی دوبار به درگاهِ دریا و گریه آمدم،
آسمان صاف بود و باز
همسایه‌ها از احتمالِ باران ...
شام خورده‌ای؟
دیر است دیگر
چراغِ پایین پله را خاموش نخواهم کرد
رَخت و لباسِ بچه‌ها آمده است
چیزی از خوابِ این خانه جا نخواهیم گذاشت
فقط همین چمدانِ بسته وُ
چند کتابِ کهنه و قاب عکسی کوچک !

گلیم و گهواره و کلید خانه را
به مادر سپرده‌ام،
گلدان‌ها را کنار کوچه جا خواهیم گذاشت
همه خیال می‌کنند
ما زیارتِ دریا و گریه رفته‌ایم.

دیر است دیگر، برو بخواب!



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: سید علی صالحی، شعر نو
( تعداد کل: 19 )
صفحه قبلی    1       2