X
تبلیغات
رایتل
Untitled Document
X
تبلیغات
رایتل
https://telegram.me/deklamehayepirbadian .کانال تلگرام

دکلمه های رضا پیربادیان

Email: pirbadian@gmail.com

عناوین یادداشت‌ها 

  • بیا برگردیم به قدیم تر ها-فاطمه صابری نیا-دکلمه رضا پیربادیان (یکشنبه 24 بهمن‌ماه سال 1395 13:15)
    بیا برگردیم به قدیم تر ها... نه آنقدر دور که توی قحطیِ زمانِ احمدشاه بیوفتیم نه آنقدر نزدیک که سیاهچاله یِ دیوارهایِ مجازی عشقمان را قورت بدهد.... حوالیِ دهه یِ شصت یا پنجاه.... تویِ یک شبِ"برف تا کمــر باریده" عقدمان را ببندند... دست به دستمان بدهندُ برویم پیِ زندگیمان راستش"دوستت دارم"هایِ با...
  • از سر عادت نیست-عباس معروفی-دکلمه رضا پیربادیان (یکشنبه 24 بهمن‌ماه سال 1395 13:13)
    از سر عادت نیست که وقتی می‌روی تا دم در همراهی‌ات می‌کنم و بعد تا آخرین چشم‌انداز تا جایی که سر می‌چرخانی لبخند می‌زنی مبهوت راه رفتنت می‌شوم باز آخر چیزی از دلم کنده می‌شود که می‌خواهم با چشم‌هام نگهش دارم لعنت به رفتنت که قشنگ می‌روی از سر عادت نیست که هیچوقت باهات خداحافظی نمی‌کنم عشق من! رفتنت همیشه یعنی برگشتن از...
  • گویا که جهان بعد تو زیبا شدنی نیست-مرتضی مهرعلیزاده-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 12 بهمن‌ماه سال 1395 23:05)
    گویا که جهان بعد تو زیبا شدنی نیست حتی گره اخم خدا واشدنی نیست از حاصلضرب من و تو عشق بپا شد از خاطره ام عشق تو منها شدنی نیست من با تو، همیشه همه جا ما شدنی بود من با تو شدن، ایندفعه گویا , شدنی نیست آغوش من و عشق تو و لحظه ی دیدار رویای قشنگیست و اما شدنی نیست از دوری هم، هر دو چه بیمار و خرابیم اندازه ی این عشق که...
  • ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﺪﻥ ﻧﯿﺴﺖ-الهام اسلامی-دکلمه رضا پیربادیان (یکشنبه 10 بهمن‌ماه سال 1395 14:12)
    ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﭘﺎﺭﭼﻪ ﯼ ﺍﺑﺮﯾﺸﻤﯽ ﺑﺎﺷﻢ ﺍﺷﺮﺍﻓﯽ ﻭ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺘﺎﻥ ﺑﺎﺷﻢ ! ﺑﺮ ﺍﻧﺪﺍﻡ ﺯﻧﯽ ﺗﻨﻮﻣﻨﺪ ﮐﻪ ﻟﺐ ﻫﺎﯾﺶ ﻭﻗﺖ ﺑﻮﺳﯿﺪﻥ ﺿﺮﺑﻪ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ... ﻭ ﻧﮕﺎﻫﺶ ! ﻭﻗﺖ ﺩﯾﺪﻥ ﺍﺣﺎﻃﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺩﻟﮕﯿﺮﻧﺪ ... ﻣﻦ ﺟﻐﺪ ﭘﯿﺮﯼ ﻫﺴﺘﻢ، ﮐﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﺍﯼ ﻧﯿﺎﻓﺘﻪ ﺍﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ! ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ ﺭﻭﯾﺎﯾﻢ ﺑﻪ ﺷﺎﺧﻪ ﻫﺎ ﮔﯿﺮ ﮐﻨﺪ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﻮﻡ ﻭ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺯﻧﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ...
  • با تو شب ارغوانی می گذرد-کیومرث منشی زاده -دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 5 بهمن‌ماه سال 1395 13:37)
    با تو شب ارغوانی می گذرد و ماه در عسل . باران در چشم های توست و سبزه ، در باران سبز تر است . می آیی می آیی و در برابر تو سرو کوتاه می آید . می آیی با دامنی برنگ چرم بلغاری وبا دست هایی لبریز از بنفشه و یاس بنفش تمدن از دست آغاز شد و سخاوت از دست های تو . در عشق دست های مرا تا که تو از پشت بسته ای از من مخواه عشق . از...
  • ﺑﺪﻩ ﺁﻥ ﻗﻮﻃﯽ ﺳﺮﺧﺎﺏ ﻣﺮﺍ-سیمین بهبهانی-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 5 بهمن‌ماه سال 1395 13:35)
    ﺑﺪﻩ ﺁﻥ ﻗﻮﻃﯽ ﺳﺮﺧﺎﺏ ﻣﺮﺍ ﺗﺎ ﺯﻧﻢ ﺭﻧﮓ ﺑﻪ ﺑﯽ ﺭﻧﮕﯽ ِ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﺪﻩ ﺁﻥ ﺭﻭﻏﻦ ، ﺗﺎ ﺗﺎﺯﻩ ﮐﻨﻢ ﭼﻬﺮﻩ ﭘﮋﻣﺮﺩﻩ ﺯ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﺪﻩ ﺁﻥ ﻋﻄﺮ ﮐﻪ ﻣﺸﮑﯿﻦ ﺳﺎﺯﻡ ﮔﯿﺴﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﻭ ﺑﺮﯾﺰﻡ ﺑﺮ ﺩﻭﺵ ﺑﺪﻩ ﺁﻥ ﺟﺎﻣﻪ ﯼ ﺗﻨﮕﻢ ﮐﻪ ﮐﺴﺎﻥ ﺗﻨﮓ ﮔﯿﺮﻧﺪ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﺪﻩ ﺁﻥ ﺗﻮﺭ ﮐﻪ ﻋﺮﯾﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧَﻤَﺶ ﺟﻠﻮﻩ ﺩﻭ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺑﺨﺸﻢ ﻫﻮﺱ ﺍﻧﮕﯿﺰﯼ ﻭ ﺁﺷﻮﺑﮕﺮﯼ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻭ ﺳﯿﻨﻪ ﻭ ﭘﺴﺘﺎﻥ ﺑﺨﺸﻢ ﺑﺪﻩ ﺁﻥ ﺟﺎﻡ ﮐﻪ...
  • تنها عشق باشد-پابلو نرودا -ترجمه بینش پژوه-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 2 بهمن‌ماه سال 1395 00:01)
    آغاز را با بوسه‌ای که طولانی‌ترین راه‌هاست در می‌نوردیم با بوسه‌ای از من، تا تو ای عشق من! در آمیخته از ساقه‌ها تا ریشه‌هامان در پیوند یکی نگاه از اعماق تو تا ژرفنای من. و این چنین من و تو و عشق هر سه با همیم تا بتوانیم هر سه با هم باشیم تا بتواند فقط من فقط تو تنها عشق باشد. دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان
  • یخ کرده ام ! اما نه از سوز زمستان !- محمد علی بهمنی-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 1 بهمن‌ماه سال 1395 23:58)
    یخ کرده ام ! اما نه از سوز زمستان ! اما نه از شب پرسه های زیر باران یخ کرده ام یخ کردنی در تب ، تبی که جسمم نه دارد باورم می سوزد از آن یخ کرده ام اما تو ای دست نوازش روح یخی را با چنین شولا مپوشان گرمم نخواهی کرد و فرقی هم ندارد یخ بسته ای پوشیده باشد یا که عریان یخ کرده ام چون قطب آری این چنین است وقتی نمی تابی تو...
  • مخوان ای کولی پاییز!-نعمت میرزا زاده-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 29 دی‌ماه سال 1395 00:39)
    مخوان ای کولی پاییز! سرود سرد غمگینت -در این بغض کبود شام- خروش خسته‌ی آه مرا ماند به تصویر کبود جنگل سبز امید من که می‌سوزد چنین ناکام مخوان ای کولی پاییز! غریو شیونت ای نوحه‌خوان دوره‌گرد کوچه‌های باغ به سوگ برگ‌ریز نابه‌هنگام کدامین سبز امید است؟ در این پاییز-در پاییز ماه و سال- در این پرپر هزاران باغ در این...
  • از تربت فروغ می آیم-اسماعیل خوئی-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 21 دی‌ماه سال 1395 13:01)
    از تربت فروغ می آیم، تاریک، هرگز ندیده بودم ابری چتر هزار پاره ی اندوهش را بر غربت جماعت تنهایان آنگونه مهربان بگشاید، آنگونه پر نثار. آیا شیرین ترین تغزل وحدت را در سوگ باید گریستن؟ من مرگ را از دور می شناسم. آری، ولی چگونه تواند بود کان عطر بیکرانه نباشد؟ باور نمی کنم کز تربت فروغ می آیم. آن عطر پر حرارت بالغ گویی...
  • پس زنده‌باد امید!-سید علی صالحی-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 21 دی‌ماه سال 1395 12:58)
    در ازدحامِ این همه ظلمتِ بی‌عصا چراغِ راهم را از من گرفته‌اند اما من دیوار به دیوار از لمسِ معطرِ ماه به سایه‌روشنِ خانه باز خواهم گشت. پس زنده‌باد امید! در تکلمِ کورباشِ کلمات چشم‌های خسته‌ی مرا از من گرفته‌اند اما من اشاره به اشاره از حیرتِ بی‌باورِ شب به تشخیصِ روشنِ روز خواهم رسید. پس زنده‌باد امید! در تحملِ...
  • هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک-حافظ-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 17 دی‌ماه سال 1395 10:58)
    هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک مرا امید وصال تو زنده می‌دارد و گر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاک نفس نفس اگر از باد نشنوم بویش زمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاک رود به خواب دو چشم از خیال تو هیهات بود صبور دل اندر فراق تو حاشاک اگر تو زخم زنی به که دیگری مرهم و گر تو زهر دهی به که...
  • یله کن روی سینه ام لیلا-حسن روشان-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 17 دی‌ماه سال 1395 10:53)
    یله کن روی سینه ام لیلا، رمه های رمیده ی مو را دوست دارم که گم شوم تا صبح، شب دنباله دار گیسو را دست های مرا بگیر و ببر نرم نرمک کمی قدم بزنیم بین این بافه های تو در تو، خلوت باغهای لیمو را پرم از جاده جاده دلتنگی پرم از کوچه کوچه تنهایی بنشین مویه مویه شانه کنم بافه ی گیسوان خوشبو را خسته از روزهای دلتنگی شانه ام سهم...
  • کاش چون پاییز بودم-فروغ فرخزاد-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 1 دی‌ماه سال 1395 12:08)
    کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم. برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد, آفتاب دیدگانم سرد می شد, آسمان سینه ام پر درد می شد ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد. وه ... چه زیبا بود, اگر پاییز بودم, وحشی و پر شور ورنگ آمیز بودم, شاعری در چشم...
  • زیبا ترین تماشاست-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 29 آذر‌ماه سال 1395 00:43)
    زیبا ترین تماشاست وقتی شبانه بادها از شش جهت به سوی تو می ایند، و از شکوهمندی یاس انگیزش پرواز ِشامگاهی ِدرناها را پنداری یکسر به سوی ماه است. زنگار خورده باشد بی حاصل هر چند از دیر باز آن چنگ تیز پاسخ ِ احساس در قعر جان ِ تو، ـ پرواز شامگاهی درناها و باز گشت بادها در گور خاطر تو غباری از سنگی می روبد، چیزنهفته ئی ت...
  • خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست-سعدی-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 26 آذر‌ماه سال 1395 17:55)
    خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست طاقت بار فراق این همه ایامم نیست خالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشد سر مویی به غلط در همه اندامم نیست میل آن دانه خالم نظری بیش نبود چون بدیدم ره بیرون شدن از دامم نیست شب بر آنم که مگر روز نخواهد بودن بامدادت که نبینم طمع شامم نیست چشم از آن روز که برکردم و رویت دیدم به همین دیده سر...
  • باران را گو بی آهنگ ببار-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 26 آذر‌ماه سال 1395 17:53)
    تار های بی کوک و کمان باد ولنگار باران را گو بی آهنگ ببار غبارآلوده از جهان تصویری واژگونه در آبگینه ی بی قرار باران را گو بی مقصود ببار لبخند بی صدای صد هزار حباب در فرار باران را گو به ریشخند ببار چون تار ها کشیده و کمان کش باد آزموده تر شود و نجوای بی کوک به ملال انجامد باران را رها کن و خاک را بگذار تا با همه...
  • این حنجره این باغ صدا را نفروشید-قیصر امین پور-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 22 آذر‌ماه سال 1395 23:11)
    این حنجره این باغ صدا را نفروشید این پنجره این خاطره‌ها را نفروشید در شهر شما باری اگر عشق فروشی است هم غیرت آبادی ما را نفروشید تنها، به‌خدا، دلخوشی ما به دل ماست صندوقچه ی راز خدا را نفروشید سرمایه ی دل نیست به جز اشک و به جز آه پس دست‌کم این آب و هوا را نفروشید در دست خدا آینه ای جز دل ما نیست آیینه شمایید شما را...
  • ای تکیه گاه و پناه-اخوان -دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 17 آذر‌ماه سال 1395 23:38)
    ای تکیه گاه و پناه زیباترین لحظه های پرعصمت و پر شکوه تنهایی و خلوت من ای شط شیرین پرشوکت من ای با تو من گشته بسیار درکوچه های بزرگ نجابت ظاهر نه بن بست عابر فریبنده ی استجابت در کوچه های سرور و غم راستینی که مان بود در کوچه باغ گل ساکت نازهایت در کوچه باغ گل سرخ شرمم در کوچه های نوازش در کوچه های چه شبهای بسیار تا...
  • تو نیستی‌-نیکى فیروزکوهی-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 16 آذر‌ماه سال 1395 11:58)
    از شقیقه‌ام خون می‌چکد تیر خورده است رویای روز‌های آرام قلبی که میرفت برای عشق بتپد آشیانِ غم آلودِ حضوری شده رو به زوال که بینِ هر دو ضربه خودش را به مردن میزند تو نیستی‌ تونیستی‌ و زندگی‌ در رگهای من میگردد تا از پیکرِ من دستی‌ بسازد که از وحشتِ بیهودگی برای آخرین بار می‌نویسد برای آخرین بار واژگانی چنان سرد به عشقِ...
  • دیر آمدی که دست ز دامن ندارمت-شهریار-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 5 آذر‌ماه سال 1395 20:49)
    دیر آمدی که دست ز دامن ندارمت جان مژده داده ام که چوجان در برارمت تا شویمت از آن گل عارض غبار راه ابری شدم ز شوق که اشگی ببارمت عمری دلم به سینه فشردی در انتظار تا درکشم به سینه و در بر فشارمت این سان که دارمت چو لئیمان نهان ز خلق ترسم بمیرم و به رقیبان گذارمت داغ فراق بین که طربنامه وصال ای لاله رخ به خون جگر می...
  • نامه به همسرم-ناظم حکمت-مترجم احمد پوری-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 3 آذر‌ماه سال 1395 00:30)
    یگانه‌ترینم در نامه‌ات نوشته‌ای ‏ که سرم درد می‌کند قلبم تیر می‌کشد می‌گویی:‏ ‏«اگر دارت بزنند اگر تو را از دست دهم می‌میرم»‏ تو نمی‌میری دلبندم خاطره‌ام ‏ چون دودی سیاه در دست باد محو خواهدشد حتماً نمی‌میری بانوی گیسوحناییِ قلب من عمرِ اندوه در قرن بیستم یک‌سال بیش نیست مرگ نعش آویخته از یک طناب قلب من ‏ چنین مرگی را...
  • مرا هزار امید است و هر هزار تویی-سیمین بهبهانی-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 1 آذر‌ماه سال 1395 20:59)
    مرا هزار امید است و هر هزار تویی شروع شادی و پایان انتظار تویی بهارها که ز عمرم گذشت و بی‌تو گذشت چه بود غیر خزان‌ها اگر بهار تویی دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی شهاب زودگذر لحظه‌های بوالهوسی است ستاره‌ای که بخندد به شام تار تویی جهانیان همه گر تشنگان خون من‌اند چه باک...
  • پیکر تراش پیرم و با تیشه خیال-نادر نادر پور-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 29 آبان‌ماه سال 1395 22:48)
    پیکر تراش پیرم و با تیشه خیال یک شب تو را ز مرمر شعر آفریده ام تا در نگین چشم تو نقش هوس زنم ناز هزار چشم سیه را خریده ام بر قامتت که وسوسه شستشو در اوست پاشیده ام شراب کف آلود ماه را تا از گزند چشم بدت ایمنی دهم دزدیده ام ز چشم حسودان، نگاه را تا پیچ و تاب قد تو را دلنشین کنم دست از سر نیاز به هر سو گشوده ام از هر...
  • تنها اگر دمی…-شاملو -دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 22 آبان‌ماه سال 1395 12:37)
    تنها اگر دمی کوتاه آیم از تکرارِ این پیشِ پا افتاده‌ترین سخن که «دوستت می‌دارم» چون تندیسی بی‌ثبات بر پایه‌های ماسه به خاک درمی‌غلتی و پیش از آنکه لطمه‌ی درد درهم‌ات شکند به سکوت می‌پیوندی. پس، از تو چه خواهد ماند چون من بگذرم؟ تعویذِ ناگزیرِ تداومِ تو تنها تکرارِ «دوستت می‌دارم» است؟ با اینهمه بغضم اگر بترکد… ــ نه...
  • چیزی بگو بگذار تا همصحبتت باشم-حسین منزوی-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 15 آبان‌ماه سال 1395 18:53)
    چیزی بگو بگذار تا همصحبتت باشم لختی حریف لحظه های غربتت باشم ای سهمت از بار امانت هر چه سنگین تر بگذار تا من هم شریک قسمتت باشم تاب آوری تا آسمان روی دوشت را من هم ستونی در کنار قامتت باشم از گوشه ای راهی نشان من بده ، بگذر تا رخنه ای در قلعه بند فترتت باشم سنگی شوم در برکه ی آرام اندوهت با شعله واری در خمود خلوتت...
  • بخشی از هملت شکسپیر-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 15 آبان‌ماه سال 1395 18:48)
    بخشی از پرده سوم صحنه یکم هملت اثر شکسپیر ترجمه م.ا.به آذین بودن یا نبودن، حرف در همین است آیا بزرگواری آدمی بیشتر در آن است که زخم فلاخن و تیر بخت ستم‌پیشه را تاب آورد، یا آن که در برابر دریائی فتنه و آشوب سلاح بر گیرد و با ایستادگی خویش بدان همه پایان دهد؟ مردن، خفتن؛ نه‌بیش؛ و پنداری که ما با خواب به دردهای قلب و...
  • خانه ام ابریست-نیما یوشیج-دکلمه رضا پیربادیان (پنج‌شنبه 13 آبان‌ماه سال 1395 22:17)
    خانه ام ابری است یکسره روی زمین ابری است با آن از فراز گردنه ,خرد وخراب ومست باد می پیچد یکسره دنیا خراب از اوست وحواس من آی نی زن ,که تو را آوای نی برده است دور از ره,کجایی؟ خانه ام ابری است اما ابر بارانش گرفته است در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم من به روی آفتابم می برم در ساحت دریا نظاره و همه دنیا خراب وخرد از...
  • " آی آدمها "..._نیما یوشیج-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 5 آبان‌ماه سال 1395 14:18)
    آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید! یکنفردر آب دارد می سپارد جان. یک نفر دارد که دست و پای دائم‌ میزند روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید. آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن، آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید که گرفتستید دست ناتوانی را تا توانایی بهتر را پدید آرید، آن زمان که تنگ میبندید...
  • در شب سرد زمستانی-نیما یوشیج-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 4 آبان‌ماه سال 1395 12:30)
    در شب سرد زمستانی کوره ی خورشید هم، چون کوره ی گرم چراغ من نمی سوزد. و به مانند چراغ من نه می افروزد چراغی هیچ، نه فروبسته به یخ ماهی که از بالا می افروزد. من چراغم را در آمد رفتن همسایه ام افروختم در یک شب تاریک. وشب سرد زمستان بود، باد می پیچید با کاج، در میان کومه ها خاموش گم شد او از من جدا زین جاده ی باریک. و...
( تعداد کل: 524 )
صفحه قبلی    1       2       3       4       5       ...       18    صفحه بعدی