X
تبلیغات
رایتل
Untitled Document
X
تبلیغات
رایتل
https://telegram.me/deklamehayepirbadian .کانال تلگرام

دکلمه های رضا پیربادیان

Email: pirbadian@gmail.com

عناوین یادداشت‌ها 

  • چیزی بگو بگذار تا همصحبتت باشم-حسین منزوی-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 15 آبان‌ماه سال 1395 18:53)
    چیزی بگو بگذار تا همصحبتت باشم لختی حریف لحظه های غربتت باشم ای سهمت از بار امانت هر چه سنگین تر بگذار تا من هم شریک قسمتت باشم تاب آوری تا آسمان روی دوشت را من هم ستونی در کنار قامتت باشم از گوشه ای راهی نشان من بده ، بگذر تا رخنه ای در قلعه بند فترتت باشم سنگی شوم در برکه ی آرام اندوهت با شعله واری در خمود خلوتت...
  • بخشی از هملت شکسپیر-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 15 آبان‌ماه سال 1395 18:48)
    بخشی از پرده سوم صحنه یکم هملت اثر شکسپیر ترجمه م.ا.به آذین بودن یا نبودن، حرف در همین است آیا بزرگواری آدمی بیشتر در آن است که زخم فلاخن و تیر بخت ستم‌پیشه را تاب آورد، یا آن که در برابر دریائی فتنه و آشوب سلاح بر گیرد و با ایستادگی خویش بدان همه پایان دهد؟ مردن، خفتن؛ نه‌بیش؛ و پنداری که ما با خواب به دردهای قلب و...
  • خانه ام ابریست-نیما یوشیج-دکلمه رضا پیربادیان (پنج‌شنبه 13 آبان‌ماه سال 1395 22:17)
    خانه ام ابری است یکسره روی زمین ابری است با آن از فراز گردنه ,خرد وخراب ومست باد می پیچد یکسره دنیا خراب از اوست وحواس من آی نی زن ,که تو را آوای نی برده است دور از ره,کجایی؟ خانه ام ابری است اما ابر بارانش گرفته است در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم من به روی آفتابم می برم در ساحت دریا نظاره و همه دنیا خراب وخرد از...
  • " آی آدمها "..._نیما یوشیج-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 5 آبان‌ماه سال 1395 14:18)
    آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید! یکنفردر آب دارد می سپارد جان. یک نفر دارد که دست و پای دائم‌ میزند روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید. آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن، آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید که گرفتستید دست ناتوانی را تا توانایی بهتر را پدید آرید، آن زمان که تنگ میبندید...
  • در شب سرد زمستانی-نیما یوشیج-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 4 آبان‌ماه سال 1395 12:30)
    در شب سرد زمستانی کوره ی خورشید هم، چون کوره ی گرم چراغ من نمی سوزد. و به مانند چراغ من نه می افروزد چراغی هیچ، نه فروبسته به یخ ماهی که از بالا می افروزد. من چراغم را در آمد رفتن همسایه ام افروختم در یک شب تاریک. وشب سرد زمستان بود، باد می پیچید با کاج، در میان کومه ها خاموش گم شد او از من جدا زین جاده ی باریک. و...
  • دیوار-فروغ فرخزاد-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 1 آبان‌ماه سال 1395 23:23)
    در گذشت پر شتاب لحظه های سرد چشم های وحشی تو در سکوت خویش گرد من دیوار می سازد می گریزم از تو در بیراه های راه تا ببینم دشت ها را در غبار ماه تا بشویم تن به آب چشمه های نور در مه رنگین صبح گرم تابستان پر کنم دامان ز سوسن های صحرائی بشنوم بانگ خروسان را ز بام کلبه دهقان می گریزم از تو تا در دامن صحرا سخت بفشارم بروی...
  • شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد-سعدی-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 28 مهر‌ماه سال 1395 20:38)
    شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت که محب صادق آنست که پاکباز باشد به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم به کدام دوست گویم...
  • بیا رفته ها را فراموش کن -مهدی سهیلی-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 26 مهر‌ماه سال 1395 21:27)
    کجایی تو ، ای گرمی جان من ؟ که شد زندگی بی تو زندان من کجایی تو ای تک چراغ شبم ؟ که دور از تو جان میرسد بر لبم لبم ، بوسه جوی لب نوش تست در آغوش من بوی آغوش تست به هر جا گلی دیده ، بو کردم ز گلها تو را جستجو کرده ام شب آمد ، سیاهی جهان را گرفت غم تو ، گریبانِ جان را گرفت بیا ای درخشنده مهتاب من که عشق تو برد از سرم...
  • باغ بی برگی-اخوان-دکلمه رضا پیربادیان (یکشنبه 25 مهر‌ماه سال 1395 01:13)
    آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر، با آن پوستین سرد نمناکش باغ بی برگی روز و شب تنهاست با سکوت پاک غمناکش ساز او باران، سرودش باد جامه اش شولای عریانی ست ور جز اینش جامه ای باید بافته بس شعله ی زر تا پودش باد گو بروید، یا نروید، هر چه در هر کجا که خواهد یا نمی‌خواهد باغبان و رهگذاری نیست باغ نومیدان چشم در راه بهاری...
  • با هر خداحافظی یاد می‌گیری-بورخس-دکلمه رضا پیربادیان (یکشنبه 25 مهر‌ماه سال 1395 01:11)
    کم‌کم تفاوت ظریف میان نگه‌داشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت. این‌که عشق تکیه‌کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر. و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند و هدیه‌ها، عهد و پیمان معنی نمی‌دهند. و شکست‌هایت را خواهی پذیرفت سرت را بالا خواهی گرفت با چشم‌های باز با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه و یاد...
  • یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد-حافظ-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 21 مهر‌ماه سال 1395 21:11)
    یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد لعلی از کان مروت برنیامد سال‌هاست تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد شهر یاران بود و خاک...
  • من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی-سعدی-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 20 مهر‌ماه سال 1395 16:55)
    من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان که دل اهل نظر برد که سریست خدایی پرده بردار که بیگانه خود...
  • دگرباره سر مستان ز مستی در سجود آمد-مولوی-دکلمه رضا پیربادیان (یکشنبه 18 مهر‌ماه سال 1395 11:11)
    دگرباره سر مستان ز مستی در سجود آمد مگر آن مطرب جان‌ها ز پرده در سرود آمد سراندازان و جانبازان دگرباره بشوریدند وجود اندر فنا رفت و فنا اندر وجود آمد دگرباره جهان پر شد ز بانگ صور اسرافیل امین غیب پیدا شد که جان را زاد و بود آمد ببین اجزای خاکی را که جان تازه پذرفتند همه خاکیش پاکی شد زیان‌ها جمله سود آمد ندارد رنگ آن...
  • نازلی!-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان (شنبه 17 مهر‌ماه سال 1395 11:41)
    «ـ نازلی! بهار خنده زد و ارغوان شکفت. در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر. دست از گمان بدار! با مرگ نحس پنجه میفکن! بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار . . .» نازلی سخن نگفت؛ سرافراز دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت . . . «ـ نازلی! سخن بگو! مرغ سکوت، جوجة مرگی فجیع را در آشیان به بیضه نشسته ست!» نازلی سخن نگفت؛ چو خورشید...
  • چه بوی خوشی می‌دهد این جامه‌ی قدیمی-سید علی صالحی-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 14 مهر‌ماه سال 1395 11:54)
    چه بوی خوشی می‌دهد این جامه‌ی قدیمی این پیراهن بنفش این همه پروانه‌ی قشنگ در قابِ نامه‌ها، این چند حَبه‌ی قند در کُنج روسری قابِ عکسی کهنه بر رَف گِل‌اندودِ بی‌آینه، و جستجوی خط و خبری خاموش در ورق‌پاره‌های بی‌نشان که گمان کرده بودم باد آن همه را با خود بُرده است. دیدی! دیدی شبی در حرف و حدیث مبهم بی‌فردا گُمَت کردم...
  • بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید-سعدی-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 14 مهر‌ماه سال 1395 11:53)
    بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید روی میمون تو دیدن در دولت بگشاید صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید این لطافت که تو داری همه دل‌ها بفریبد وین بشاشت که تو داری همه غم‌ها بزداید رشکم از پیرهن آید که در آغوش تو خسبد زهرم از غالیه آید که بر اندام تو ساید نیشکر با همه شیرینی اگر لب...
  • این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده‌ام-مولوی-دکلمه رضا پیربادیان (یکشنبه 11 مهر‌ماه سال 1395 22:46)
    این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده‌ام این بار من یک بارگی از عافیت ببریده‌ام دل را ز خود برکنده‌ام با چیز دیگر زنده‌ام عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیده‌ام ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمی دیوانه هم نندیشد آن کاندر دل اندیشیده‌ام دیوانه کوکب ریخته از شور من بگریخته من با اجل آمیخته در نیستی پریده‌ام امروز...
  • مرا ندیده بگیرید و بگذرید از من-منزوی-دکلمه رضا پیربادیان (یکشنبه 11 مهر‌ماه سال 1395 22:44)
    مرا ندیده بگیرید و بگذرید از من که جز ملال نصیبی نمیبرید از من زمین سوخته ام نا امید و بی برکت که جز مراتع نفرت نمی چرید از من عجب که راه نفس بسته اید بر من و باز در انتظار نفس های دیگرید از من خزان به قیمت جان جار می زنید اما بهار را به پشیزی نمی خرید از من شما هر آینه، آیینه اید و من همه آه عجیب نیست کز اینسان...
  • امید من! چرا قدر نگاهت را نمی دانی ؟-منزوی-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 9 مهر‌ماه سال 1395 12:34)
    شود تا ظلمتم از بازی چشمت چراغانی مرا دریاب ، ای خورشید در چشم تو زندانی ! خوش آن روزی که بینم باغ خشک آرزویم را به جادوی بهار خنده هایت می شکوفانی بهار از رشک گل های شکر خند تو خواهد مرد که تنها بر لب نوش تو می زیبد ، گل افشانی شراب چشم های تو مرا خواهد گرفت از من اگر پیمانه ای از آن به چشمانم بنوشانی یقین دارم که در...
  • من سکوت خویش را گم کرده ام !-فریدون مشیری-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 9 مهر‌ماه سال 1395 12:32)
    من سکوت خویش را گم کرده ام ! لاجرم در این هیاهو گم شدم من که خود افسانه می پرداختم عاقبت افسانه مردم شدم ! ای سکوت ای مادر فریادها ساز جانم ازتو پر آوازه بود تا در آغوش تو راهی داشتم چون شراب کهنه شعرم تازه بود. در پناهت برگ وبار من شکفت تومرابردی به شهریادها من ندیدم خوش تر از جادوی تو ای سکوت ای مادر فریادها! گم شدم...
  • دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست-منزوی-دکلمه رضا پیربادیان (سه‌شنبه 6 مهر‌ماه سال 1395 20:59)
    دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست آنجا که باید دل به دریا زد همین جاست در من طلوع آبی آن چشم روشن یاد آور صبح خیال انگیز دریاست ... گل کرده باغی از ستاره در نگاهت آنک چراغانی که در چشم تو برپاست بیهوده می کوشی که راز عاشقی را از من بپوشانی که در چشم تو پیداست ما هر دوان خاموش خاموشیم، اما چشمان ما را در خموشی گفتگوهاست...
  • کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد-حافظ-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 5 مهر‌ماه سال 1395 13:09)
    کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد جام می و خون دل هر یک به کسی دادند در...
  • نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟-منزوی-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 5 مهر‌ماه سال 1395 12:56)
    نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟ زخمی‌ام -زخمی سراپا- می‌‏شناسیدم؟ با شما طی‌‏کرده‌‏ام راه درازی را خسته هستم -خسته- آیا می‌‏شناسیدم؟ راه ششصدساله‌‏ای از دفتر حافظ تا غزل‌‏های شما، ها، می‌‏شناسیدم؟ این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده‌است من همان خورشیدم اما، می‌‏شناسیدم پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر اینک این افتاده از پا،...
  • بیداد رفت لاله بر باد رفته را-شهریار-دکلمه رضا پیربادیان (دوشنبه 5 مهر‌ماه سال 1395 12:51)
    بیداد رفت لاله بر باد رفته را یا رب خزان چه بود بهار شکفته را هر لاله ای که از دل این خاکدان دمید نو کرد داغ ماتم یاران رفته را جز در صفای اشک دلم وا نمی شود باران به دامن است هوای گرفته را وای ای مه دو هفته چه جای محاق بود آخر محاق نیست که ماه دو هفته را برخیز لاله بند گلوبند خود بتاب آورده ام به دیده گهرهای سفته را...
  • پاییز می‌رسد که مرا مبتلا کند-علیرضا بدیع-دکلمه رضا پیربادیان (جمعه 2 مهر‌ماه سال 1395 22:45)
    پاییز می رسد که مرا مبتلا کند با رنگ های تازه مرا آشنا کند پاییز می رسد که همانند سال پیش خود را دوباره در دل قالیچه، جا کند او می رسد که از پس نه ماه انتظار راز درخت باغچه را بر ملا کند او قول داده است که امسال از سفر اندوه های تازه بیارد ـ خدا کند ـ او می رسد که باز هم عاشق کند مرا او قول داده است به قولش وفا کند...
  • نامت‌ را در شبی‌ تار بر زبان‌ می‌آورم‌ -فدریکو گارسیا لورکا-دکلمه رضا پیربادیان (پنج‌شنبه 1 مهر‌ماه سال 1395 21:15)
    نامت‌ را در شبی‌ تار بر زبان‌ می‌آورم‌ ستارگان‌ برای‌ سرکشیدن‌ ماه‌ طلوع‌ می‌کنند و سایه‌های‌ مبهم‌ می‌خُسبند ! خود را تهی‌ از سازُ شعف‌ می‌بینم‌ ! (ساعتی‌ مجنون‌ که‌ لحظه‌های‌ مُرده‌ را زنگ‌ می‌زند( نامت‌ را در این‌ شب‌ تار بر زبان‌ می‌آورم‌ ! نامی‌ که‌ طنینی‌ همیشگی‌ دارد ! فراتر از تمام‌ِ ستارگان‌ُ پُرشکوه‌تر از...
  • لحظه دیدار نزدیک است-اخوان-دکلمه رضا پیربادیان (پنج‌شنبه 1 مهر‌ماه سال 1395 21:14)
    لحظه دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام، مستم باز می لرزد، دلم، دستم باز گویی در جهان دیگری هستم های ! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ ! های ! نپریشی صفای زلفکم را، دست! آبرویم را نریزی، دل ! ای نخورده مست ! لحظه دیدار نزدیک است . دانلود دکلمه با صدای رضا پیربادیان
  • گفت و گو از پاک و ناپاک است-اخوان-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 24 شهریور‌ماه سال 1395 15:29)
    گفت و گو از پاک و ناپاک است وز کم وبیش زلال آب و آیینه وز سبوی گرم و پر خونی که هر ناپاک یا هر پاک دارد اندر پستوی سینه هر کسی پیمانه ای دارد که پرسد چند و چون از وی گوید این ناپاک و آن پاک است این بسان شبنم خورشید وان بسان لیسکی لولنده در خاک است نیز من پیمانه ای دارم با سبوی خویش ، کز آن می تراود زهر گفت و گو از...
  • چه بی تابانه می خواهمت-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان (چهارشنبه 24 شهریور‌ماه سال 1395 15:26)
    چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری ! چه بی تابانه تو را طلب می کنم ! بر پشت سمندی گویی نوزین که قرارش نیست. و فاصله تجربه یی بیهوده است. بوی پیرهنت این جا و اکنون. کوه ها در فاصله سردند. دست در کوپه و بستر حضور مأنوس دست تو را می جوید . و به راه اندیشیدن یاس را رج می زند. بی نجوای انگشتانت فقط. و...
  • با رخ چون مشعله بر در ما کیست آن-مولوی-دکلمه رضا پیربادیان (یکشنبه 21 شهریور‌ماه سال 1395 19:59)
    با رخ چون مشعله بر در ما کیست آن هر طرفی موج خون نیم شبان چیست آن در کفن خویشتن رقص کنان مردگان نفخه صور است یا عیسی ثانی است آن سینه خود باز کن روزن دل درنگر کتش تو شعله زد نی خبر دی است آن آتش نو را ببین زود درآ چون خلیل گر چه به شکل آتش است باده صافی است آن یونس قدسی تویی در تن چون ماهیی بازشکاف و ببین کاین تن ماهی...
( تعداد کل: 498 )
صفحه قبلی    1       2       3       4       5       ...       17    صفحه بعدی