X
تبلیغات
شیکسون

دکلمه های رضا پیربادیان

Email: pirbadian@gmail.com
دوشنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1394

دریا شده است خواهر و من هم برادرش-محمد علی بهمنی-دکلمه رضا پیربادیان

دریا شده است خواهر و من هم برادرش
شاعرتر از همیشه نشستم برابرش

خواهر سلام! با غزلی نیمه آمدم
تا با شما قشنگ شود نیم دیگرش

میخواهم اعتراف کنم هر غزل که ما
با هم سروده ایم جهان کرده از برش

خواهر! زمان، زمان برادرکشیست باز
شاید به گوش ها نرسد بیت آخرش

با خود ببر مرا که نپوسد در این سکون
شعری که دوست داشتی از خود رهاترش

دریا سکوت کرده و من حرف میزنم
حس میکنم که راه نبردم به باورش

دریا! منم! هم او که به تعداد موج هایت
با هر غروب خورده بر این صخره ها سرش

هم او که دل زده است به اعماق و کوسه ها
خون می خورند از رگ در خون شناورش

خواهر! برادر تو کم از ماهیان که نیست
خرچنگ ها مخواه بریسند پیکرش

دریا سکوت کرده و من بغض کرده ام
بغض برادرانه ای از قهر خواهرش





شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

سه‌شنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1394

من از عهد آدم تو را دوست دارم-قیصر امین پور-دکلمه رضا پیربادیان

من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغاز عالم تو را دوست دارم

چه شبها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم : تو را دوست دارم

نه خطی! نه خالی! نه خواب و خیالی

من ای حس مبهم تو را دوست دارم

سلامی صمیمی تر از غم ندیدم

به اندازه غم تو را دوست دارم

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد

بگوییم با هم: تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد هم آواز با ما:

تو را دوست دارم تو را دوست دارم



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


پنج‌شنبه 10 اردیبهشت‌ماه سال 1394

هـر کُـجـا مــرز کــشـیـدند، شمـا پُـل بـزنید-نجیب بارور-دکلمه رضا پیربادیان




هر کجـــا مـــرز کشیدند،  شمـــا پُل بزنید

حرف "تهران" و "سمرقند" و "سرپُل" بزنید

هرکه از جنگ سخن گفت، بخندید بر او

حرف از پنجـــره ی  رو به تحمــل بزنید

نه بگویید، به بت‌های سیاسی نه، نه!

روی گــور همه ی تفرقـــه‌ها گُل بزنید

مشتی از خاک "بخارا" و گِل از "نیشابور"

با هم آرید و به مخروبــه ی "کابل" بزنید

دختران قفس‌ افتاده ی "پامیــر" عزیز

گُلی از باغ خراسان به دوکاکل بزنید

جام از "بلخ" بیارید و شراب از "شیراز"

مستی هر دو جهـان را به تغزل بزنید

هرکجــــا مرز... -ببخشید که تکرار آمد

فرض بر این که- کشیدند، دوتا پُل بزنید






شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

چهارشنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1394

چیست در زمزمه مبهم آب -فریدون مشیری-دکلمه رضا پیربادیان

همه میپرسند
چیست در زمزمه مبهم آب
چیست در همهمه دلکش برگ
چیست در بازی آن ابر سپید
رو...ی این آبی آرام بلند
...که ترا می برد اینگونه به ژرفای خیال
چیست در خلوت خاموش کبوترها
چیست در کوشش بی حاصل موج
چیست در خنده جام
که تو چندین ساعت
مات و مبهوت به آن می نگری
نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
نه به این آبی آرام بلند
نه به این خلوت خاموش کبوترها
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام
من به این جمله نمی اندیشم
من مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل یخ را با باد
نفس پاک شقایق را در سینه کوه
صحبت چلچله ها را با صبح
نبض پاینده هستی را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
همه را میشنوم
می بینم
من به این جمله نمی اندیشم

به تو می اندیشم







شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: فریدون مشیری، شعر نو
پنج‌شنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1394

مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش-امیلی دیکنسون-دکلمه رضا پیربادیان

مرا کم دوست داشته باش
اما همیشه دوست داشته باش !
این وزن آواز من است :
اگر مرا بسیار دوست بداری
شاید حس تو صادقانه نباشد
کمتر دوستم بدار
تا عشقت ناگهان به پایان نرسد !
من به کم هم قانعم
  اگر عشق تو اندک ، اما صادقانه باشد ، من راضی ام
دوستی پایدارتر ، از هرچیزی بالاتر است .

مرا کم دوست داشته باش
اما همیشه دوست داشته باش !





شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

سه‌شنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1394

بیا تقسیم کن این فرصت ِ دیدار را با من- شهراد میدری -دکلمه رضا پیربادیان


بیا تقسیم کن این فرصت ِ دیدار را با من
 بغل کن زیر ِ باران عطر ِ گندمزار را با من
 خدا فندک که زد با آذرخشش، پک بزن سنگین
 اگر شد دود کن یک نخ دو نخ سیگار را با من

 اجاق از آتش ِ دل کرده ام برپا برای ِ چای
 تماشا کن بخار ِ قوری ِ گلدار را با من
 بخند و خانه را نقاشی از رنگ ِ لبانت کن
 پر از رزهای ِ قرمز کن در و دیوار را با من

 از آن صندوق ِ شاه عباسی ات آیینه را بردار
 بخان ابروی ِ عشق الدوله ی ِ قاجار را با من
 سلامت باد ِ عمر ِ رفته لبهامان به روی ِ هم
 بنوش این پیک ِ از مستانگی سرشار را با من

 شلال ِ گیسوان ِ باد امضا کرده را وا کن
 شبانه در میان بگذار این طومار را با من
 اگرچه عادتت نامهربانی بوده از اول
 بیا و مهربانی کن همین یک بار را با من

 خداحافظ نگو که بی تو خیلی زود می میرم

 نرو از پیش ِ من هرگز، نکن این کار را با من





شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان


برچسب‌ها: شهراد میدری، غزل جدید
چهارشنبه 19 فروردین‌ماه سال 1394

من دختر شیرین سخن دوره ی قاجار-زهرا اقبالی-رضا پیربادیان

من دختر شیرین سخن دوره ی قاجار
تو پست مدرنی و مضامین دل آزار
من اهل دل و چای هل و لعل نگارم
تو اهل شب و شعر سپید و لب سیگار
من فلسفه ی عشقم و اشراقی محضم
تو عقلگرا چون رنه و نیچه و ادگار
من پنجره ای رو به غزل... خواجه ی شیراز
تو سخت ، پر از خشتی و مانند به دیوار
با این همه عاشق شده ام دست خودم نیست

من دختر شیرین سخن دوره ی قاجار






شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: زهرا اقبال، غزل جدید
جمعه 22 اسفند‌ماه سال 1393

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد-حزین لاهیجی-دکلمه رضا پیربادیان


ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد صیاد رفته باشد

آه از دمی که تنها، با داغ او چو لاله
در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد

امشب صدای تیشه از بیستون نیامد
شاید به خواب شیرین، فرهاد رفته باشد

خونش به تیغ حسرت یا رب حلال بادا
صیدی که از کمندت آزاد رفته باشد

از آه دردناکی سازم خبر دلت را
وقتی که کوه صبرم بر باد رفته باشد

رحم است بر اسیری کز گرد دام زلفت؟
با صد امیدواری ناشاد رفته باشد

شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی
گو مشت خاک ما هم، بر باد رفته باشد

پرشور از "حزین" است امروزکوه و صحرا
مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد






شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

برچسب‌ها: حزین لاهیجی، غزل
دوشنبه 11 اسفند‌ماه سال 1393

در نظر بازی ما بیخبران حیرانند-حافظ-دکلمه رضا پیربادیان

در نــظـــربـازی مــا بــیــخـــبـران حـیـرانـنـد

من چُنـیـنـم که نـمـودم،دگـر ایـشان دانـنـد

عاقـلان نـقـطـه ی پـرگـار وجـودنـد ، ولـــی

عشـق دانـد که در ایـن دایـره سـرگـردانـنـد

جـلوه گاه رخ او دیـده ی من تـنـها نـیـسـت

مـاه و خـورشیـد همیـن آیـنـه می گردانـنـد

عهـد ما با لـب شیـریـن دهنان بـست خـدا

مـا هـمـه بـنـده و ایـن قـوم خـداونــدانــنــد

مـفـلسـانـیـم و هـوای می و مطـرب داریـم

آه اگـر خرقـه ی پـشمین به گـرو نستـانـنـد

وصل خورشید به شب پـرّه ی اعمی نرسد

کـه در آن آیـنــه صـاحـب نـظــران حـیـرانـنـد

لاف عـشـق و گلـه از یـار ! زهـی لاف دروغ

عـشـقـبـازان چـنـیـن مـستـحـق هـجـرانـنـد

مـگـرم چـشـم سـیـاه تـو بـیـامـوزد کــــــــار

ورنه مستوری و مستی همه کس نتـوانـنـد

گـر بـه نـزهـتـگـه ارواح بـــــــرد بـوی تــو بـاد

عقل و جان گوهر هستی به نـثار افشانـنـد

زاهـد ار رنــدی حـافـظ نـکنـد فهم چه شد ؟

دیــو بـگـریـزد از آن قــوم کـه قـرآن خـوانـنـد

گـر شـونـد آگـه از انـدیـشه ی مـا مغبچگان

بعد از این خرقه ی صوفی به گرو نستانـنـد





دانلود

برچسب‌ها: حافظ، غزل
جمعه 1 اسفند‌ماه سال 1393

چرا برای دلم یک غزل نمی خوانی-شاعر ناشناس-دکلمه رضا پیربادیان


دلم گرفته برایت... مگر نمی دانی !
چرا برای‌ دلم یک غزل نمی‌خوانی؟

غزل بخوان که بمیرد میان سینه من
غم سکوت خیابان ، غمی‌ که می‌دانی‌

و بغض پنجره بشکن، ببین چه کرده غمت
به این دو وادی‌ وحشت، دو چشم بارانی‌

بیا غزل به فدایت! درانتظار توام
بیا صفای‌ تبستان! تب زمستانی‌!

ببر مرا به نگاهی، ببر مرا گم کن
نشان نمانده برایم... خودت که می‌دانی‌

بیا که پر زند از دل به موج چشمانت
کلاغ شب زده یعنی‌ غم پریشانی‌

و باورت بکند بار دیگر این دل من
دل شکسته‌ی‌ ساده....مگر نمی دانی ؟!






دانلود

( تعداد کل: 285 )
   1       2       3       4       5       ...       29    صفحه بعدی