X
تبلیغات
جشنامه

دکلمه های رضا پیربادیان

پخش آن لاین دکلمه

پخش آن لاین دکلمه رو به وبلاگ اضافه کردم که میتونید بدون نیاز به دانلود، دکلمه ها را بشنوید .فعلا چند تا از دکلمه ها رو انتخاب کردم برای پخش در این  سیستم ، حتما نظرتون رو در موردش بهم بگید ممنون



ضمنا لطفادر نظر سنجی وبلاگ هم شرکت کنید





صفحه من در فیس بوک این آدرس هست



ادرس ایمیل من : pirbadian@gmail.com



لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد-حسین منزوی-دکلمه رضا پیربادیان


لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد

عشق بزرگم آه چه آسان حرام شد

               ▄ ▄ ▄

می شد که بدانم این خطِ سرنوشتِ من

از دفترِ کدام شبِ بسته وام شد ؟

اوّل دلم فراق تو را سرسری گرفت

وان زخمِ کوچک دلم آخر جزام شد

گلچین رسید و نوبت با من وزیدنت

دیگر تمام شد ، گل سرخم ! تمام شد

شعر من از قبیله ی خون است ، خون من ،

فواره از دلم زد و آمد کلام شد

ما خونِ تازه در تن عشقیم و عشق را

شعر من و شکوه ، تو رمزالدوام شد

               ▄ ▄ ▄

بعد از تو باز عاشقی و باز... آه نه !

این داستان به نام تو ، همین جا تمام شد





دانلود

شب سرشاری بود-سهراب سپهری-دکلمه رضا پیربادیان

شب سرشاری بود.
رود از پای صنوبرها، تا فراترها رفت‌.

دره مهتاب اندود، و چنان روشن کوه‌، که خدا پیدا بود.
در بلندی ها، ما
دورها گم‌، سطح ها شسته‌، و نگاه از همه شب نازک تر.

دست هایت‌، ساقه سبز پیامی را می داد به من
و سفالینه انس‌، با نفس هایت آهسته ترک می خورد
و تپش هامان می ریخت به سنگ‌.

از شرابی دیرین‌، شن تابستان در رگ ها
و لعاب مهتاب‌، روی رفتارت‌.
تو شگرف‌، تو رها، و برازنده خاک‌.

فرصت سبز حیات‌، به هوای خنک کوهستان می پیوست‌.
سایه ها برمی گشت‌.

و هنوز، در سر راه نسیم‌.
پونه هایی که تکان می خورد.
جذبه هایی که به هم می خورد.





دانلود


برچسب‌ها: سهراب سپهری، شعر نو

مرا بہ نوبرانہ ای گس مهماڹ کڹ ...-ناشناس-دکلمه رضا پیربادیان


آخریڹ ساعات آباڹ است....
انارها ترڪ برداشتہ
خرمالوها را چیده اند
برگ ها دارند ڪف پوش خیاباڹ می شوند
زیباتریڹ رنگ آمیــــــــــزی طبیعت
ومظلوم تریڹ فصڸ ساڸ

و مڹ عاشقانہ تورا
از پائیز خدا هدیہ گرفتم
اهڸ هرجایی ڪہ باشی
پائیزت با مڹ یڪی ست


اگــــــــــرخرمالوهای دستانت گڸ انداخت
مرا بہ نوبرانہ ای گس مهماڹ کڹ ...




دانلود با لینک مستقیم



بر گور لیلی -فروغ فرخزاد-دکلمه رضا پیربادیان

آخر گشوده  شد زهم آن پرده های راز

آخر   مر ا   شناختی   ای   چشم   آشنا

چون سایه دیگر از چه گریزان شوم زتو
من هستم  آن  عروس  خیالات   دیر  پا
چشم  منست  اینکه  دراو خیره  مانده ای
لیلی که بود ؟ قصه ی چشم سیاه چیست ؟
درفکر این  مباش  که چشمان من چرا
چون   چشمهای وحشی لیلی  سیاه نیست
در چشمهای لیلی اگر شب  شکفته  بود
در چشم من شکفته ی  گل  آتشین عشق
لغزیده  بر شکوفه ی لبهای   خاموشم
بس قصه های زپیچ و خم دلنشین عشق
در   بند   نقشهای   سرابی   و   غافلی
برگرد  .....این لبان من ،این جام بوسه ها
از دام بوسه راه  گریزی   اگر  که   بود
ما  خود  نمی شدیم  چنین  رام بوسه ها
آری.....چرا  نگویمت  ای  چشم   آشنا
من   هستم  آن  عروس  خیالات  دیر پا
من هستم آن زنی که سبک  پانهاده است

بر گور  سرد   و  خاموش  لیلی   بیوفا





دانلود با لینک مستقیم


برچسب‌ها: فروغ فرخزاد، شعر نو

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست -بیتا امیری-دکلمه رضا پیربادیان


در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست

می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی

چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست

باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟

باز میخندم که خیلی...!گرچه میدانی که نیست

شعر میخوانم برایت واژه ها گل می کنند

یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست

چشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمی

دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟

وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو

پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست

میروی و خانه لبریز از نبودت میشود

باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست

#

رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است

باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست


دانلود با لینک مستقیم
برچسب‌ها: بیتا امیری، غزل

شانه ات را دیر آوردی ســرم را بــــاد برد-حامد عسکری-دکلمه رضا پیربادیان

شانه ات را دیر آوردی ســرم را بــــاد برد

خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد

آه ای گنجشکهای مضطرب شرمنده ام

لانه ی بر شاخه هــــای لاغرم را باد برد

من بلوطی پیــر بـودم پای یک کـــوه بلند

نیمم آتش سوخت ، نیم دیگرم را باد برد

از غزلهایم فقط خاکستری مانده بـه جا

بیت های روشن و شعله ورم را باد برد

با همین نیمه همین معمولی ساده بساز

دیــــر کردی نیمـه ی عاشق ترم را باد برد

بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت

وا نشد بدتر از آن بـــال و پـرم را بـــاد بـرد






دانلود با لینک مستقیم

اصلا قرار نیست کـــه سرخم بیاورم-فریبا عباسی-دکلمه رضا پیربادیان

اصلا قرار نیست کـــه سرخم بیاورم

حالا که سهم من نشدی کم بیاورم

دیشب تمام شهر تو را پرسه میزدم

تا روی زخمهـــای تـــو مرهم بیـاورم

میخواستم که چشم تو را شاعری کنم

امّا نشد کــــه شعــــر مجسم بیــــاورم

دستم نمی رسد به خودت کاش لااقل

می شد تــــو را دوباره به شعرم بیاورم

یادت که هست پای قراری که هیچ وقت.....

میخواستم  برای  تــــو  مریـــــم  بیاورم؟

حتی قرار بود که من ابر باشم و

باران عاشقانـــه ی نم نم بیاورم

کلّــی قرار با تــــو ولی بی قرار من

اصلا بعید نیست که کم هم بیاورم

اما همیشه ترسم از این است٬ مردنم

باعث شود بـــه زندگیت غـــــم بیــاورم

حوّای من تو باشی اگر٬ قول میدهم

عمراً  دوباره  رو  به  جهنّـــــم  بیاورم

خود را عوض کنم و برایت به هر طریق

از زیــــر سنگ هم شده٬ آدم بیــــاورم

بگذار تا خلاصه کنم٬ دوست دارمت

یا باز هـــم بهــــانه ی محکم بیاورم؟




دانلود با لینک مستقیم


برچسب‌ها: فریبا عباسی، شعر نو

سالها بعد...- دکلمه رضا پیربادیان



 ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻌﺪ ...

ﻗـﺮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﺗﻔﺎﻗـﯽ ﺑﯿﻮﻓﺘﺪ !

ﻧﻪ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻏﻠﺖ ﻣﯿﺰﻧﻢ ﻭ ...

ﻧﻪ ﺳﺮ ﮐﺴﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﻧﮕﻪ ﻣﯿﺪﺍﺭﻡ !

ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻌﺪ ...

ﻣﻦ ﺩﺭ ﮔـﻮﺷﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﺭ ﯾﮏﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ، ﺩﺳﺖ ﺩﺭ ﺟﯿﺐ، ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﮑﻨﻢ ...

ﻭ ﻣﺪﺍﻡ ﯾﮏ ﺁﻫﻨﮓ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﻟﺐ ﺯﻣﺰﻣﻪ !

ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻌﺪ ...

ﻣﻦ ﻫﻤﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ! ﻋﺼﺒﯽ ، ﻏﯿﺮﻗﺎﺑﻞ ﺗﺤﻤﻞ ﻭ ﯾﺦ ! ﯾﺦ ﺗﺮ ﺍﺯﻫﺮﻣﻮﻗﻊ !

ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻌﺪ ...

ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﻣﻦ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯿﻮﻓﺘﻢ !

ﻭ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﮐﺠﺎﯾﯽ ...

ﭼﻪ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ ...

ﭼﻪ ﻣﯿﭙﻮﺷﯽ ...

ﻭ ﺑﺎ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ " ﻫﻢ ﻋﺷﻖ " ﺷﺪﻩ ﺍﯼ !

ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻌﺪ ...

ﻣﻦ ﭘﺸﯿﻤﺎﻧﻢ !

ﭼﻮﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺭﺍ .ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﺗﻮ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺷﺖ !

ﻭ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺑﯽ ﺷﮏ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ؛

ﭼﻮﻥ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺩﯾﮕﺮ ﮐﺴﯽ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻣﻦ .. ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ.

هر که گفته فــــــراموش می شود!
دروغ گفته است!
 بهانه آورده است!
 تا شاید خودش را دلداری دهد!
 فـــــــراموش نمی شود!
 تا ابـــــد مــــی ماند!
قصه دلدادگی و عاشقی!
 حتی اگر متنفر شوی!
 بِبُری!
دور شوی!
 سایه اش را با تیر بزنــــی!
 بــــاز هم هست!
 یـــک جـــایـــی تـــو را پرت مـی کند به تمـــامِ خـــــاطــــــراتِ خـــوب...به خنده ها و اخم هایش....

باز هم حرارتش را احساس میکنی…!!





دانلود با لینک مستقیم


برچسب‌ها: ناشناس

سترون -اخوان ثالث-دکلمه رضا پیربادیان

سیاهی از درون کاهدود پشت دریاها
برآمد ، با نگاهی حیله گر ، با اشکی آویزان .
به دنبالش سیاهی های دیگر آمدند از راه ،
بگستردند بر صحرای عطشان قیرگون دامان .

سیاهی گفت :
ـ" اینک من ، بهین فرزند دریاها ،
شما را ، ای گروه تشنگان ، سیراب خواهم کرد .
چه لذت بخش و مطبوع است مهتاب پس از باران ،
پس از باران جهان را غرقه در مهتاب خواهم کرد .
بپوشد هر درختی میوه اش را در پناه من ،
ز خورشیدی که دایم می مکد خون و طراوت را .
نبینم ... وای !... این شاخک چه بی جان است
و پژمرده ..."

سیاهی با چنین افسون مسلط گشت بر صحرا .
زبر دستی که دایم می مکد خون و طراوت را ،
نهان در پشت این ابر دروغین بود و می خندید .
مه از قعر محاقش پوزخندی زد بر این تزویر ،
نگه می کرد غار تیره با خمیازه ی جاوید .

گروه تشنگان در پچ پچ افتادند :
ـ" دیگر این
همان ابر است کاندر پی هزاران روشنی دارد "
ولی پیر دروگر گفت با لبخندی افسرده :
ـ" فضا را تیره می دارد ، ولی هرگز نمی بارد ."

خروش رعد غوغا کرد ، با فریاد غول آسا .
غریو از تشنگان برخاست :
ـ" باران است ... هی !... باران !
پس از هرگز ... خدا را شکر ... چندان بد نشد آخر ..."
ز شادی گرم شد خون در عروق سرد بیماران .

به زیر ناودانها تشنگان ، با چهره های مات ،
فشرده بین کفها کاسه های بی قراری را .
ـ" تحمل کن پدر ... باید تحمل کرد ..."
ـ" می دانم
تحمل می کنم این حسرت و چشم انتظاری را ..."

ولی باران نیامد ...
-" پس چرا باران نمی آید ؟"
ـ" نمی دانم ، ولی این ابر بارانی ست ،
می دانم ."
ـ" ببار ای ابر بارانی !ببار ای ابر بارانی !
شکایت می کنند از من لبان خشک عطشانم "

ـ" شما را ای گروه تشنگان ! سیراب خواهم کرد "
صدای رعد آمد باز ، با فریاد غول آسا .
ولی باران نیامد ...
ـ" پس چرا باران نمی آید ؟"
سرآمد روزها با تشنگی بر مردم صحرا .

گروه تشنگان در پچ پچ افتادند :
ـ" آیا این همان ابر است کاندر پی هزاران روشنی دارد ؟"
و آن پیر دروگر گفت با لبخند زهرآگین :
ـ" فضا را تیره می دارد ، ولی هرگز نمی بارد ."

مهدی اخوان ثالث،سترون

دفتر زمستان






دانلود با لینک مستقیم

برچسب‌ها: اخوان، شعر نو
1 2 3 4 5 ... 40 >>