X
تبلیغات
پیکوفایل

دکلمه های رضا پیربادیان

پخش آن لاین دکلمه

پخش آن لاین دکلمه رو به وبلاگ اضافه کردم که میتونید بدون نیاز به دانلود، دکلمه ها را بشنوید .فعلا چند تا از دکلمه ها رو انتخاب کردم برای پخش در این  سیستم ، حتما نظرتون رو در موردش بهم بگید ممنون



ضمنا لطفادر نظر سنجی وبلاگ هم شرکت کنید





صفحه من در فیس بوک این آدرس هست



ادرس ایمیل من : pirbadian@gmail.com



گنه کردم گناهی پر ز لذت-فروغ فرخزاد-دکلمه رضا پیربادیان


گنه کردم گناهی پر ز لذت

درآغوشی که گرم و آتشین بود

گنه کردم میان بازوانی

که داغ و کینه جوی و آهنین بود

در آن خلوتگه تاریک و خاموش

نگه کردم چشم پر ز رازش

دلم در سینه بی تابانه لرزید

ز خواهش های چشم پر نیازش

در آن خلوتگه تاریک و خاموش

پریشان در کنار او نشستم

لبش بر روی لبهایم هوس ریخت

ز اندوه دل دیوانه رستم

فروخواندم به گوشش قصه عشق

ترا می خواهم ای جانانه من

ترا می خواهم ای آغوش جانبخش

ترا ای عاشق دیوانه من

هوس در دیدگانش شعله افروخت

شراب سرخ در پیمانه رقصید

تن من در میان بستر نرم

بروی سینه اش مستانه لرزید

گنه کردم گناهی پر ز لذت

کنار پیکری لرزان و مدهوش

خداوندا چه می دانم چه کردم

در آن خلوتگه تاریک و خاموش





دانلود با لینک مستقیم





برچسب‌ها: فروغ فرخزاد، شعر نو

سلام یعنی برای همیشه ... خداحافظ!-سید علی صالحی-دکلمه رضا پیربادیان

تکلیفِ تمام ترانه‌های من
از همین اولِ بسم‌اللهِ بوسه معلوم است
سلام، یعنی خداحافظ!
خداحافظ جای خالی بعد از منِ غریب
خداحافظ سلامِ آبی امنِ آسوده
ستاره‌ی از شب گریخته ی همروزِ من،
عزیزِ هنوزِ من ... خداحافظ!


همین که گفتم!
دیگر به هیچ پرسشی
پاسخ نمی‌دهم!


هی بی‌قرار!
نگران کدامِ اشتباهِ کوچکِ بی‌هوا
تو از نگاه چَپ‌چَپِ شب می‌ترسی؟
ما پیش از پسینِ هر انتظاری حتما
کبوترانِ رفته از اینجا را
به رویای خوش‌ترین خبر فراخواهیم خواند.


من ... ترانه‌ها وُ
تو ... بوسه‌ها وُ
شب ... سینه‌ریزِ روشنش را گرو خواهد گذاشت،
تا دیگر هیچ اشاره یا علامتی از بُن‌بستِ آسمان نمانَد.
راه باز ...، جاده روشن وُ
همسفر فراوان است.


برمی‌گردیم
نگاه می‌کنیم
امیدوار به آواز آدمی ...!


آیا شفای این صبحِ ساکتِ غمگین
بی‌خوابِ آخرین ستاره مُیسر نیست؟
همیشه همین قدم‌های نخستینِ رفتن است
که رازِ آخرین منزلِ رسیدن را رقم می‌زند.


کم نیستند کسانی
که با پاره‌ی سنگی در مُشتِ بسته‌ی باد
گمان می‌کنند کبوتری تشنه به جانب چشمه می‌بَرَند،
اما من و کبوتر و چشمه گول نخواهیم خورد
ما خوابِ خوشی از احوالِ آدمی دیده‌ایم


از این پیشتر نیز
فالِ غریب ستاره هم با ما
از همین اتفاق عجیب گفته بود.


ما نزدیک آینه نشستیم و شب شکست و
خبر از مسافرِ خوش‌قولِ بوسه رسید،
رسید همین نزدیکی‌ها
که صبحِ یک جمعه‌ی شریف
از خواب روشن دریا باز خواهیم گشت.
همه چیز دُرست خواهد شد
و شب تاریک نیز از چراغِ تَرک‌خورده عذر خواهد خواست.
همین برای سرآغاز روزِ به او رسیدن کافی است،
همین برای نشستن و یک دلِ سیر گریستنِ ما کافی‌ست،
همین برای از خود دور شدن و به او رسیدن کافی است.


سلام ...!
سلام یعنی خداحافظ!
خداحافظ اولین بوسه‌های بی‌اختیار
کوچه‌های تنگ آشتی‌کنانِ دلواپس
عصر قشنگِ صمیمی
ماه مُعطرِ اطلسی‌های اینقدی، ... خداحافظ!


سلام، سهمِ کوچکِ من از وسعت سادگی!
سایه‌نشینِ آب و همپیاله‌ی تشنگی سلام،
سلام، اولادِ اولین بوسه از شرمِ گُل و گونه‌های حلال،
سلام، ستاره‌ی از شب گریخته‌ی همروز من،
عزیزِ همیشه و هنوز من ... سلام!







دانلود با لینک مستقیم




می‌تراود مهتاب- نیما یوشیج-دکلمه رضا پیربادیان


می‌تراود مهتاب
می‌درخشد شب‌تاب
نیست یک‌دم شکند خواب به چشم ِ کس و ، لیک
غم ِ این خفته‌ی ِ چند
خواب در چشم ِ ترم می‌شکند .


نگران با من استاده سحر
صبح ، می‌خواهد از من
کز مبارک دم ِ او آورم این قوم ِ به‌جان‌باخته را بلکه خبر
در جگر خاری لیکن
از ره ِ این سفرم می‌شکند .
***
نازک‌آرای تن ساق گلی
که به جانش کشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا ! به برم می‌شکند


دست‌ها می‌سایم
تا دری بگشایم ،
بر عبث می‌پایم
که به‌در کس آید ؛
در و دیوار ِ به هم ریخته‌شان
بر سرم می‌شکند .
***
می‌تراود مهتاب
می‌درخشد شب‌تاب
مانده پای‌آبله از راه ِ دراز
بر دم ِ دهکده ، مردی تنها ؛
کوله‌بارش بر دوش ،
دست ِ او بر در ، می‌گوید با خود :
- « غم ِ این خفته‌ی ِ چند

خواب در چشم ِ ترم می‌شکند ! » ...






دانلود با لینک مستقیم


برچسب‌ها: نیما یوشیج، شعر نو

در جمع من واین بغض بی قرار جای تو خالی-سید علی صالحی-دکلمه رضا پیربادیان

می دانم

حالا سال هاست که دیگر هیچ نامه ای به مقصد نمی رسد

حالا همه می دانند که همه ی ما یک طوری غریب

یک طوری ساده و دور

وابسته ی دیر سال بوسه و لبخند و علاقه ایم.

 

آن روز

همان روز که آفتاب بالا آمده بود

دفتر مشق ما

هنوز خواب عصر جمعه را می دید.

ما از اول کتاب و کبوتر

تا ترانه ی دلنشین پریا

ری را و دریا را دوست می داشتیم.

 

دیگر سراغت را از نارنج رها شده در پیاله ی آب نخواهم گرفت

دیگر سراغت را از ماه، ماه درشت و گلگون نخواهم گرفت

دیگر سراغت را از گلدان شکسته بر ایوان آذر ماه نخواهم گرفت

دیگر نه خواب گریه تا سحر،

نه ترس گمشدن از نشانی ماه،

دیگر نه بن بست باد و

نه بلندای دیوار بی سوال...!

من، همین من ساده... باور کن

برای یکبار برخاستن

هزار هزرا بار فرو افتاده ام.

 

دیگر می دانم

نشانی ها همه درست!

کوچه همان کوچه ی قدیمی و

کاشی همان کاشیِ شب شکسته ی هفتم،

خانه همان خانه و باد که بی راه و

بستر که تهی!

 

ها ری را، میدانم

حالا می دانم همه ی ما

جوری غریب ادامه ی دریا و نشانی آن شوق پر گریه ایم.

گریه در گریه، خنده به شوق،

نوش! نوش... لاجرعه ی لیالی!

در جمع من و این بغض بی قرار،

جای تو خالی!






دانلود با لینک مستقیم


می ترسم از خودم کـــه گنـــاه مکررم-ناصر ندیمی-دکلمه رضا پیربادیان

می ترسم از خودم کـــه گنـــاه مکررم

در کار و بار شخص خدا دست می بَرم

انسانی از تبار نمی دانم از کجـا

شیطانی از حوالی ِدنیای دیگرم

خواناترین نوشته ی تاریخ کافری

مبهم ترین نشانه ی تکفیر آخرم

آتش بیار ِ معرکــه ی ارتداد محض

با سوره های روشن ایمان مغایرم

اینم،همین که یکسَره آتش نوشته اند

از فکـــــر ِ عامیانــه ی مردُم فراترم

*

لا مذهبم اگرچه به چشمان هیز شهر

لازم شود به نام تـــو مذهب می آورم

بودای خوب وخوش نفس عصر حاضری

اینسان کـــه در معابد مشرق شناورم

*

مجموع رمزهای مسلمانی منی

آیات نانوشته ی قرآن باورم

حالا به قرن های نخستین نگاه کن

در خلقتی شگفت،به خاطر بیاورم

.

.

.

تا پای دار،مردم نا آشنا،

وَ بعد

اعدام می شوم

نه،نه

از خواب می پرم!







دانلود با لینک مستقیم





در دلم خورشید میکاری-اکبر توفیق ریحانی-دکلمه رضا پیربادیان


کمی تا قسمتی ابریست چشمان تو انگاری

سوارانی که در راهند میگویند می باری

تو را چون لحظه های آفتابی دوستت دارم

مبادا شعله هایم را به دست باد بسپاری

مبادا بعد از آن دیدارهای خیس و رویایی

مرا در حسرت چشمان ناز خویش بگذاری

زمستان بود و سرمایی تنم را سخت می لرزاند

و من در خواب دیدم در دلم خورشید می کاری

هوا سرد است و نعش صبح روی جاده می رقصد

عطش دارم بگو: کی بر دلم یک ریز می باری





دانلود با لینک مستقیم







اگر داغ رسم قدیم شقایق نبود-قیصر امین پور-دکلمه رضا پیربادیان

اگر داغ رسم قدیم شقایق نبود
اگر دفتر خاطرات طراوت پر از ردپای دقایق نبود
اگر ذهن آیینه خالی نبود
اگر عادت عابران بی خیالی نبود
اگر گوش سنگین این کوچه ها
فقط یک نفس می توانست
طنین عبوری نسیمانه را به خاط سپارد
اگر آسمان می توانست ، یکریز
شبی چشمهای درشت تو را جای شبنم ببارد
اگر رد پای نگاه تو را باد و باران
از این کوچه ها آب و جارو نمی کرد
اگر قلک کودکی لحظه ها را پس انداز می کرد
اگر آسمان سفره هفت رنگ دلش را برای کسی باز می کرد
و می شد به رسم امانت
گلی را به دست زمین بسپریم
و از آسمان پس بگیریم
اگر خاک کافر نبود
و روی حقیقت نمی ریخت
اگر ساعت آسمان دور باطل نمی زد
اگر کوها کر نبودند
اگر آبها تر نبودند
اگر باد می ایستاد
اگر حرفهای دلم بی اگر بود
اگر فرصت چشم من بیشتر بود
اگر می توانستم از خاک یک دسته لبخند پرپر بچینم

تو را می توانستم ای دور از دور یک بار دیگر ببینم






دانلود با لینک مستقیم


پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند-شهریار-دکلمه رضا پیربادیان

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند
بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می کند
همتم تا می رود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می کند
چشمه سار طبع من دیگر نمی جوشد ولی
جویبار اشکم آهنگ روانی می کند
بلبلی در سینه می نالد هنوزم کاین چمن
با خزان هم آشتی و گل فشانی می کند
ما به داغ عشقبازی ها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک پرانی می کند
نای ما خامش ولی این زهره ی شیطان هنوز
با همان شور و نوا دارد شبانی می کند
گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان
با همین نخوت که دارد آسمانی می کند
سال ها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی می کند
با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من
خاطرم با خاطرات خود تبانی می کند
بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران می رسد با من خزانی می کند
طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
هر چه گردون می کند با ما نهانی می کند
دور اکبر خوانی ما طی شد اکنون یک دهن
از اجل بشنو که با ما شمر خوانی می کند
می رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی می کند
شهریارا گو دل ما مهربانان مشکنید
ور نه قاضی در قضا نامهربانی می کند






دانلود با لینک مستقیم

برچسب‌ها: شهریار، غزل

درد های من-قیصر امین پور-دکلمه رضا پیربادیان

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است

من چگونه خویش را صدا کنم؟






دانلود با لینک مستقیم

1 2 3 4 5 ... 38 >>