X
تبلیغات
بازی تراوین

دکلمه های رضا پیربادیان

پخش آن لاین دکلمه

پخش آن لاین دکلمه رو به وبلاگ اضافه کردم که میتونید بدون نیاز به دانلود، دکلمه ها را بشنوید .فعلا چند تا از دکلمه ها رو انتخاب کردم برای پخش در این  سیستم ، حتما نظرتون رو در موردش بهم بگید ممنون



ضمنا لطفادر نظر سنجی وبلاگ هم شرکت کنید





صفحه من در فیس بوک این آدرس هست



ادرس ایمیل من : pirbadian@gmail.com



اجازه هست بگویم: سلام ! حال شما ؟ - غزل کریمی -دکلمه رضا پیربادیان

اجازه هست بگویم: سلام ! حال شما ؟
که باز وصل شود سیم اتصال شما ؟

اجازه هست بگویم که باز دخترکی
نشسته بین ورق های آس فال شما ؟

سلام خوب ترین اتفاق ناممکن
که آتشم زده دریاچه ی خیال شما !

ببخش حضرت آقا ! ولی فقط یک بار
بگو نبودن من در دل زلال شما ،

به درد خورد ؟ دوای جنونتان شده است ؟
رسیده شد رطب اشتیاق کال شما ؟

...
زیاده عرض ندارم ؛ خدا نگه دارت ؛

و بهترین نفس عاشقانه مال شما !





دانلود با لینک مستقیم

برچسب‌ها: غزل کریمی، غزل جدید

چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون شو- حافظ- دکلمه رضا پیربادیان

این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی

واین دفتر بی معنی غرق می ناب اولی



چون عمر تبه کردم ، چندانکه نگه کردم

در کنج خراباتی ، افتاده خراب اولی



چون مصلحت اندیشی دور است ز درویشی

هم سینه پر از آتش ، هم دیده پر آب اولی



من حالت زاهد را با خلق نخواهم گفت

این قصه اگر گویم با چنگ و رباب اولی



تا بی سر و پا باشد اوضاع فلک زین دست

در سر هوس ساقی ، در دست شراب اولی



از همچو تو دلداری ، دل برنکنم آری

چون تاب کشم باری زآن زلف بتاب اولی



چون پیر شدی "حافظ" از میکده بیرون آی

رندی و هوسناکی در عهد شباب اولی




دانلود با لینک مستقیم


برچسب‌ها: حافظ، غزل

آمده‌ای که راز من بر همگان بیان کنی-مولوی- دکلمه رضا پیربادیان


آمده‌ای که راز من بر همگان بیان کنی

و آن شه بی‌نشانه را جلوه دهی نشان کنی

دوش خیال مست تو آمد و جام بر کفش

گفتم می نمی‌خورم گفت مکن زیان کنی

گفتم ترسم ار خورم شرم بپرد از سرم

دست برم به جعد تو باز ز من کران کنی

دید که ناز می‌کنم گفت بیا عجب کسی

جان به تو روی آورد روی بدو گران کنی

با همگان پلاس و کم با چو منی پلاس هم

خاصبک نهان منم راز ز من نهان کنی

گنج دل زمین منم سر چه نهی تو بر زمین

قبله آسمان منم رو چه به آسمان کنی

سوی شهی نگر که او نور نظر دهد تو را

ور به ستیزه سر کشی روز اجل چنان کنی

رنگ رخت که داد روز رد شو از برای او

چون ز پی سیاهه‌ای روی چو زعفران کنی

همچو خروس باش نر وقت شناس و پیش رو

حیف بود خروس را ماده چو ماکیان کنی

کژ بنشین و راست گو راست بود سزا بود

جان و روان تو منم سوی دگر روان کنی

بهتر از این کرم بود جرم تو را گنه تو را

شرح کنم که پیش من بر چه نمط فغان کنی

بس که نگنجد آن سخن کو بنبشت در دهان

گر همه ذره ذره را بازکشی دهان کنی




دانلود با لینک مستقیم






برچسب‌ها: مولوی، غزل

حال همه‌ی ما خوب است اما تو باور نکن-سید علی صالحی-دکلمه رضا پیربادیان

سلام!
حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!


تا یادم نرفته است بنویسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
می‌دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نیامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست!
راستی خبرت بدهم
خواب دیده‌ام خانه‌ئی خریده‌ام
بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌دیوار ... هی بخند!
بی‌پرده بگویمت
چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه
یک فوج کبوتر سپید
از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد
باد بوی نامهای کسان من می‌دهد
یادت می‌آید رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟
نه ری‌را جان
نامه‌ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه،
از نو برایت می‌نویسم
حال همه‌ی ما خوب است

اما تو باور نکن!





دانلود با لینک مستقیم


دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود- حافظ- دکلمه رضا پیربادیان



دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود    
    تعبیر رفت و کار به دولت حواله بود
چهل سال رنج و غصه کشیدیم و عاقبت    
    تدبیر ما به دست شراب دوساله بود
آن نافه مراد که می‌خواستم ز بخت    
    در چین زلف آن بت مشکین کلاله بود
از دست برده بود خمار غمم سحر    
    دولت مساعد آمد و می در پیاله بود
بر آستان میکده خون می‌خورم مدام    
    روزی ما ز خوان قدر این نواله بود
هر کو نکاشت مهر و ز خوبی گلی نچید    
    در رهگذار باد نگهبان لاله بود
بر طرف گلشنم گذر افتاد وقت صبح    
    آن دم که کار مرغ سحر آه و ناله بود
دیدیم شعر دلکش حافظ به مدح شاه    
    یک بیت از این قصیده به از صد رساله بود
آن شاه تندحمله که خورشید شیرگیر    

    پیشش به روز معرکه کمتر غزاله بود





دانلود با لینک مستقیم

برچسب‌ها: حافظ، غزل

باز شب ماند و من و این عطش خانگی ام -محمد حسین بهرامیان-دکلمه رضا پیربادیان

باز شب ماند و من و این عطش خانگی ام

باز هم یاد تو ماند و من و دیوانگی ام

اشک در دامنم آویخت که دریا باشم

مثل چشم تو پر از شوق تماشا باشم

خواب دیدم که تو می آمدی و دل می رفت

محرم چشم ترم می شدی و دل می رفت :

یک نفر مثل پری یک دو نظر آمد و رفت

با نگاهی به دل خسته ام آتش زد و رفت

خنده زد کوچه به دنبال تبسم افتاد

باز دنبال جگر گوشه ی مردم افتاد

" آخرش هم دل دیوانه نفهمید چه شد

یک شبه یک شبه دیوانه چشمان که شد "

تا غزل هست دل غمزده ات مال من است

من به دنبال تو چشم تو به دنبال من است

" آی تو تو که فریب من و چشمان منی

تو که گندم تو که حوا تو که شیطان منی

تو که ویران من بی خبر از خود شده ای

تو که دیوانه ی دیوانه تر از خود شده ای "

 در نگاه تو که پیوند زد اندوه مرا

چه کسی گل شد و لبخند زد اندوه مرا ؟

 

ای دلت پولک گلنار ؛ سپیدار قدت

چه کسی اشک مرا دوخته بر چارقدت ؟




دانلود با لینک مستقیم

برآمد باد صبح و بوی نوروز- سعدی - دکلمه رضا پیربادیان

سال نو مبارک
امیدوارم همه دوستانم سال خوبی در پیش داشته باشند.
این هم عیدی من به همه عزیزان

رضا پیربادیان




برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز
چو آتش در درخت افکند گُلنار
دگر منقل مَنِه آتش میفروز
چو نرگس چشمِ بخت از خواب برخاست
حسدگو دشمنان را دیده بردوز
بهاری خُرمست ای گل کجایی
که بینی بلبلان را ناله و سوز
جهان بی ما بسی بودست و باشد
برادر جز نکونامی میندوز
نکویی کن که دولت بینی از بخت
مَبَر فرمان بدگوی بدآموز
منه دل بر سرایِ عمر سعدی
که بر گنبد نخواهد ماند این گوز
دریغا عیش اگر مرگش نبودی

دریغ آهو اگر بُگذاشتی یوز





دانلود با لینک مستقیم


برچسب‌ها: سعدی، غزل

خداحافظ نسیمای غمگین من!-سید علی صالحی-دکلمه رضا پیربادیان

بیا به راه، بگو خلاص، برو
به خواب.
دیگر نه در کوچه می‌مانم
نه به خانه برمی‌گردم
پاک خسته‌ام از
حرفِ گریه، از خواب آدمی،
دیگر هیچ علاقه‌ای به التفاتِ این و آن ندارم
حتی
به فهمِ سکوت، به صحبت سنگ،
به بود، به نبود،

به هر چه همین حدود!
فقط
می‌خواهم کمی بخوابم،
بالای صخره‌ای از اینجا دور ...
شبِ یک دامنه از بوی
پونه و کتاب،
یک بسته سیگار

عکسی از "ری‌را"
و یک
پیاله‌ی آب.
بعد انگار که نیامده رفته باشم.

خداحافظ نسیمای غمگین من!




دانلود با لینک مستقیم





ای ساربان آهسته رو کارام جانم می‌رود- سعدی -دکلمه رضا پیربادیان

ای ساربان آهسته رو کارام جانم می‌رود    
    وان دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود
من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او    
    گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود
گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون    
    پنهان نمی‌ماند که خون بر آستانم می‌رود
محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان        
کز عشق آن سرو روان گویی روانم می‌رود
او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان    
    دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می‌رود
برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم    
    چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم می‌رود
با آن همه بیداد او وین عهد بی‌بنیاد او    
    در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می‌رود
بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین    
    کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می‌رود
شب تا سحر می‌نغنوم و اندرز کس می‌نشنوم    
    وین ره نه قاصد می‌روم کز کف عنانم می‌رود
گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل    
    وین نیز نتوانم که دل با کاروانم می‌رود
صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من    
    گر چه نباشد کار من هم کار از آنم می‌رود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن    
    من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود
سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بی‌وفا    

    طاقت نمیارم جفا کار از فغانم می‌رود





دانلود با لینک مستقیم



برچسب‌ها: سعدی، غزل
1 2 3 4 5 ... 36 >>